خانه سیاست ملی‌گرایی تصنعی و ورشکستگی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی

واکاوی چرخش تاکتیکی حکومت از ایدئولوژی مذهبی به نمادهای باستانی

ملی‌گرایی تصنعی و ورشکستگی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی

تلاش بی‌سابقه و پرحجم دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای نمایش یک «وحدت ملی» همه‌جانبه در کشاکش جنگ چهل‌روزه اخیر، بیش از آنکه نشان‌دهنده یک تحول بنیادین در باورهای لایه‌های سخت قدرت باشد، گویای تغییری استراتژیک و اضطراری در زبان رسمی است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

تلاش بی‌سابقه و پرحجم دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای نمایش یک «وحدت ملی» همه‌جانبه در کشاکش جنگ چهل‌روزه اخیر، بیش از آنکه نشان‌دهنده یک تحول بنیادین در باورهای لایه‌های سخت قدرت باشد، گویای تغییری استراتژیک و اضطراری در زبان رسمی است. حکومتی که چهار دهه تمام با تکیه بر ایدئولوژی مذهبی و فراملی، هرگونه نماد ملی‌گرایانه را به مثابه رقیبی برای «امت‌گرایی» سرکوب کرده و حتی در مقاطعی به ستیز علنی با هویت پیش از اسلام پرداخته بود، اکنون در چرخشی آشکار به سوی روایت‌های میهن‌پرستانه و اساطیری حرکت کرده است. این تغییر جهت که از ایدئولوژی صرفاً مذهبی به سوی استفاده ابزاری از تاریخ ایران سوق یافته، پاسخی است به واقعیتی که در بطن جامعه جریان دارد؛ واقعیتی که نشان می‌دهد ایدئولوژی انقلابی دیگر توان سابق را برای بسیج توده‌ها و اقناع افکار عمومی ندارد. تهران اکنون با نصب پوسترهای عظیم از قهرمانان اساطیری همچون رستم در کنار فرماندهان نظامی و بازنمایی صحنه‌هایی نظیر به زانو درآمدن امپراتور روم در برابر شاهان ایرانی، تلاش می‌کند تصویری از مقاومت ملی ارائه دهد، اما این نمایش در نگاه بسیاری از ناظران، پوسته‌ای توخالی و تلاشی برای مصادره هویتی است که مردم ایران به طور مستقل و در تقابل با روایت‌های رسمی در حال بازیابی آن هستند.

تبلیغات جدید حکومت بیش از پیش بر هویت ایرانی، تاریخ ملی و دشمنی با قدرت‌های خارجی تمرکز یافته است. تصاویر قهرمانان تاریخی ایران، پرچم‌های بزرگ ملی و شعارهای مربوط به اقتدار در تنگه هرمز، جای بخشی از نمادهای سنتی شیعه و مفاهیم کلاسیک شهادت‌طلبی را گرفته‌اند. به گزارش رویترز، تحلیلگران بر این باورند که حاکمیت دریافته است برای بقا در شرایط بحرانی جنگ و تحریم، نیازمند زبانی است که فراتر از پایگاه مذهبی سنتی‌اش طنین‌انداز شود. در این میان، حتی رسانه‌های دولتی با نمایش زنانی بدون حجاب اجباری در تجمعات حکومتی، سعی دارند خود را نماینده همه ایرانیان نشان دهند؛ چیزی که تا چندی پیش در تلویزیون رسمی تقریباً غیرممکن و خط قرمز محسوب می‌شد. با این حال، این نمایش وحدت با دیواری بلند از بدبینی عمومی روبروست؛ چرا که شهروندان معترض معتقدند حکومتی که دهه‌ها تیشه به ریشه ارزش‌های ملی زده، نمی‌تواند یک‌شبه به نگهبان صادق این میراث تبدیل شود. این ملی‌گرایی تصنعی، در واقع تلاشی است برای احاطه و تملک هویت جمعی جدیدی که مردم در سال‌های اخیر به دست آورده‌اند.

بازدارندگی تمدنی و پارادوکس هویت در لایه‌های قدرت

در تحلیل‌های رسمی و رسانه‌های وابسته به حاکمیت، از مفهومی به نام «بازدارندگی تمدنی» سخن به میان می‌آید که ترکیبی از تشیع و ایرانیت توصیف می‌شود. این روایت مدعی است که تلفیق این دو بال، یک ابرقدرت ترکیبی ساخته که توانسته است در برابر حملات هوایی و تهدیدهای خارجی ایستادگی کند. سخنگوی دولت با تاکید بر اینکه در این دوره حس ملی‌گرایی و عرق ملی افزایش یافته، تلاش می‌کند فداکاری‌های مردم در مناطقی مانند میناب را به حساب موفقیت الگوی حکمرانی بگذارد. او می‌گوید: «باید از والدین داغ‌دیده میناب بیاموزیم که چگونه محکم پای کار ایران بایستیم، باید از مادری که فرزند خود را نمی‌توانست بشناسد، بیاموزیم که چطور پای کار ایران ماند و این ایران بود که برای او مهم بود.» اما در لایه‌های عمیق‌تر جامعه، روایتی متفاوت در جریان است. بسیاری از مردم، دفاع از خاک را نه به معنای حمایت از نظام سیاسی، بلکه ناشی از غریزه بقا و عشق به «خانه پدری» می‌دانند. این تضاد نشان می‌دهد که حاکمیت در تلاش است تا «تاب‌آوری اجتماعی» مردم را که ریشه در تاریخ و فرهنگ کهن آن‌ها دارد، به نفع خود مصادره کرده و آن را به عنوان نشانه‌ای از وفاداری به ایدئولوژی ولایت فقیه بازنمایی کند.

عمادالدین باقی، حقوقدان و تحلیلگر سیاسی، در این زمینه معتقد است که حضور مردم در صحنه را نباید صرفاً در تجمعات خیابانی خلاصه کرد. او در تحلیلی انتقادی می‌گوید: «پیش از هر چیز باید واژه مردم را تعریف کرد. کلیت و ابهام در این واژه سبب شده است از آن برای عوامفریبی هم استفاده شود چنانچه هر گروهی خود را مردم می‌داند یا از مردم حرف می‌زند، این کلمه نکره است و باید با یک مضاف‌الیه معرفه شود تا بتوان در یک بحث منطقی آن را به کار برد. از مردم در زبان آمار، پیمایش علمی و صندوق رأی می‌توان سخن گفت اما در شکل انبوهه‌ها اینگونه نیست.» او اضافه می‌کند که حضور مردم دو شکل داشت؛ بخشی با «حضور فعال» و بخشی دیگر با «حضور نامرئی» یا «عدم حضور فیزیکی» خود، پروژه دشمن را نقش بر آب کردند. این جمعیت خاکستری که بر اساس آرای انتخاباتی، تعیین‌کننده‌تر و بزرگتر هستند، نه از سر عشق به حاکمیت، بلکه به دلیل ریشه‌های تمدنی و تاریخی خود، تحقیر خارجی را برنمی‌تابند.

جامعه به گونه‌ای تامل‌انگیز در حال تغییر هویت است و به دلیل سستی باورهای مذهبی تحمیلی، به سوی بازیافتن هویت ایرانی خود حرکت می‌کند. این دگرگونی در سطوح مختلف، از باورهای دینی تا رفتارهای روزمره، نشان‌دهنده زوال پایدار آن چیزی است که حکومت در چهار دهه گذشته سعی در تزریق آن به رگ‌های جامعه داشت. مقوله مذهب که برای بسیاری از آحاد جامعه، اصل مسلم و تعبدی به شمار می‌رفت، امروز به برکت تبلیغات ۲۴ ساعته رادیو تلویزیون و خزعبلات بلندگوهای معمم و مکلای رژیم، به‌سرعت رنگ می‌بازد. طبق روایات موجود، طیف دینداران از دو نوع سنتی و ولایتی، هر روز لاغرتر و کم‌حجم‌تر می‌شود. امروز دوسوم نمازگزاران یا از عاملان رژیم‌اند یا پیرانی هستند که از سر بیکاری در مساجد حضور پیدا می‌کنند، در حالی که نسل‌های جدید هویت خود را در تاریخ و آیین‌های ملی جستجو می‌کنند.

تاب‌آوری اجتماعی یا غریزه بقای ملی؟

در جریان جنگ اخیر، حاکمیت تلاش کرد تا مدیریت معیشت و تامین کالا را به عنوان دلیلی بر تاب‌آوری نظام معرفی کند. اقداماتی نظیر تبدیل سیلوهای ذخیره سه ماهه به شش ماهه و کنترل نانوایی‌ها و فروشگاه‌ها به عنوان موفقیت‌های اجرایی تبلیغ شد. اما تحلیلگران معتقدند آنچه مانع از فروپاشی اجتماعی شد، نه مدیریت دولتی، بلکه درک و شعور خود مردم بود. عمادالدین باقی در این باره می‌گوید: «رفتار مردم باید زیر ذره‌بین می‌رفت تا ببینید چقدر خود آنها موثر بودند. در ساعت اول حمله، نانوایی‌ها شلوغ شد ولی از فردای آن روز دیگر چنین خبری نبود. مردم می‌فهمند اگر همه مراعات کنند برای همه می‌ماند اما اگر حریص شوند برای همه نمی‌ماند.» این رفتار هوشمندانه، ریشه در یک «هویت جمعی» دارد که مستقل از اراده حکومت شکل گرفته است.

حتی در شرایطی که رسانه‌های خارجی بر روی گسل‌های اجتماعی حساب باز کرده بودند، مردم علیرغم نارضایتی‌های عمیق از حاکمیت، به دلیل ریشه‌های تمدنی خود از مرزهای کشور دفاع کردند. باقی معتقد است: «ایران دارای تمدن و تاریخ است و تاریخ هر ملتی هویت‌ساز آن است. یک ملت ریشه‌دار تحقیر را برنمی‌تابد، دقیقا چیزی که ترامپ قادر به فهم آن نیست.» این همان نقطه‌ای است که حاکمیت سعی در مصادره آن دارد. حاکمیت با استفاده از فجایعی نظیر مدرسه میناب و کشتار کودکان، سعی کرد «مقاومت ملی» را به نفع خود مصادره کند. در حالی که فاجعه میناب یک تراژدی جهانی بود که افکار عمومی را برانگیخت، دستگاه تبلیغاتی از آن به عنوان ابزاری برای پیوند زدن سرنوشت مردم به سرنوشت خود استفاده کرد.

گذار از نظام دینی به حکومت نظامی-امنیتی

بسیاری از تحلیلگران معتقدند که جمهوری اسلامی در حال گذار تدریجی از یک نظام دینی به یک حکومت نظامی-امنیتی است. این تغییر در روایت‌های تبلیغاتی جدید نیز به‌وضوح دیده می‌شود؛ جایی که نقش روحانیون تضعیف شده و سپاه پاسداران به عنوان نماد اصلی قدرت و حتی نگهبان هویت ملی معرفی می‌شود. این نمایش قدرت و وحدت، علاوه بر مخاطبان خارجی، یک پیام داخلی صریح دارد: «حکومت هنوز ابزار سرکوب و نیروهای مسلح وفادار خود را حفظ کرده است.» اما این تغییر فاز، با نارضایتی بخشی از نیروهای مذهبی تندرو نیز همراه شده است که از فاصله گرفتن تبلیغات رسمی از ارزش‌های سنتی انقلاب گلایه‌مندند. این شکاف نشان می‌دهد که ملی‌گرایی تصنعی حاکمیت، حتی در بدنه وفادار خود نیز با چالش‌های جدی روبروست.

روایاتی که این روزها از داخل کشور شنیده می‌شود، حاکی از ملتی است که اگرچه زیر غوغای «پرستوها» و نیروهای امنیتی در خیابان‌ها به خواب می‌رود، اما در لایه‌های زیرین خود، آرزوی سرنگونی رژیم را می‌پروراند. توقع این ملت بزرگ از زندگی، امروز به حداقل‌هایی تقلیل یافته که یک شهروند می‌تواند در چنگ رژیمی سرکوبگر آرزو کند. وجه مشترک این روایات این است که جامعه به شکلی تامل‌انگیز در حال تغییر هویت است. بی‌باوری به آنچه تا پیش از ظهور خمینی حتی بین سکولارها نیز به عنوان یک تکیه‌گاه اخلاقی پذیرفته شده بود، اکنون با سرعتی شگفتی‌آور به سوی زوال پیش می‌رود.

جغرافیا و تمدن؛ سرمایه‌ای که مصادره شد

جغرافیای ایران و ریشه‌های تمدنی آن، بزرگترین مؤلفه قدرت ایرانیان است که حاکمیت اکنون سعی دارد آن را به نام خود سند بزند. ۳۱ استان ایران که هر کدام به تنهایی پتانسیل یک کشور را دارند، در دوران جنگ با همدلی مردمی (و نه لزوماً دولتی) یکدیگر را پوشش دادند. عمادالدین باقی در پایان تحلیل خود تاکید می‌کند: «این حکومت است که باید قدر این سرمایه را بداند و با رفتار کاملا حقوقی و با شهروندمداری، همه ایرانیان را به یک چشم بنگرد تا انسجام ایران را تضمین کند.» اما واقعیت تلخ این است که حاکمیت تنها زمانی یاد «ایران» و «رستم» و «شکست امپراتور روم» می‌افتد که موجودیت خود را در خطر ببیند.

ملی‌گرایی تصنعی حاکمیت، پوسته‌ای توخالی بر روی هسته‌ای سخت از ایدئولوژی و سرکوب است. مردم ایران، با هوشمندی، حساب میهن را از نظام جدا کرده‌اند و اگرچه در برابر تجاوز خارجی ایستادگی می‌کنند، اما مرعوب نمایش‌های خیابانی و مصادره ارزش‌های ملی خود توسط کسانی که دهه‌ها به این ارزش‌ها تاخته‌اند، نخواهند شد. بازیابی هویت جمعی ایرانیان، جریانی مستقل و بالنده است که حاکمیت نه تنها آن را نمایندگی نمی‌کند، بلکه با تلاش برای احاطه بر آن، تنها بر عمق شکاف میان خود و ملت می‌افزاید. این نمایش چهل‌روزه، بیش از آنکه نشان از قدرت نظام داشته باشد، سندی بر ورشکستگی ایدئولوژیک حکومتی است که برای بقا، ناچار به چنگ زدن به میراثی شده که همواره در صدد نابودی‌اش بوده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن