خانه سیاست اصلاح طلبان و سراب آلترناتیو سازی ؛ چرا حسن روحانی نمی‌تواند رهبر دوره گذار باشد؟

هموطن بررسی می‌کند

اصلاح طلبان و سراب آلترناتیو سازی ؛ چرا حسن روحانی نمی‌تواند رهبر دوره گذار باشد؟

گزارش اخیر نشریه فرانسوی فیگارو مبنی بر تحرکات مخفیانه حسن روحانی برای پی‌ریزی یک «شورای دوره گذار»، بیش از آنکه یک خبر سیاسی صرف باشد، پرده‌برداری از تقلاهای جریانی است که در میانه‌ی دو تیغه‌ی قیچی طرد از سوی حاکمیت و نفرت مردم گرفتار شده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی 

گزارش اخیر نشریه فرانسوی فیگارو مبنی بر تحرکات مخفیانه حسن روحانی برای پی‌ریزی یک «شورای دوره گذار»، بیش از آنکه یک خبر سیاسی صرف باشد، پرده‌برداری از تقلاهای جریانی است که در میانه‌ی دو تیغه‌ی قیچی طرد از سوی حاکمیت و نفرت مردم گرفتار شده است. هرچند رسانه‌های اصلاح‌طلب و حامی روحانی همچون فقره قبل که نیویورک تایمز گزارشی با همین مضمون منتشر کرده بود، با شتاب‌زدگی معمول، این دست اخبار را «پروژه تخریب» تعبیر کرده‌اند اما در نگاهی عمیق‌تر، این ابهام خودساخته، بخشی از استراتژی بازگشت مردی به نظر می‌رسد که همواره در نقاط خاکستری سیاست زیسته است.

سودای آلترناتیو سازی حسن روحانی، سیاستمداری است که هویت خود را در شکاف‌های قدرت تعریف کرده است. او نه یک انقلابی آرمان‌گراست و نه یک اصلاح‌طلب ساختارگرا؛ او تکنوکراتی است که بقای خود را در حفظ نقش میانجی می‌بیند. در شرایطی که انسداد سیاسی در ایران به اوج رسیده، روحانی می‌کوشد با ارسال سیگنال‌هایی به پایتخت‌های غربی، خود را به عنوان تنها صندوقچه اسرار نظام معرفی کند که کلید انتقال آرام قدرت را در دست دارد.

اما این تصویرسازی، با یک پارادوکس ویرانگر روبروست ؛ او می‌خواهد معمار گذار از سازه‌ای باشد که خود، یکی از ستون‌های اصلی ثبات آن بوده است. سازه‌ای که اعتراضات عظیم جاری نشان می‌دهد مردم خیلی وقت پیش از آن عبور کرده‌اند. روحانی در رویای خود، نقش «آدلفو سوارز» – نخست وزیر سابق اسپانیا، که بعد از مرگ ژنرال فرانکو این کشور را به سوی دموکراسی پارلمانی هدایت کرد – را بازی می‌کند، اما در واقعیت، او برای هسته سخت قدرت، مهره‌ای تاریخ‌مصرف‌گذشته و برای جامعه، نماد فریب سیستماتیک است.

آبان ۹۸؛ زخمی که با لبخندهای دیپلماتیک التیام نمی‌یابد

بزرگترین و رسواترین لکه‌ی تاریک در کارنامه روحانی که هرگونه ادعای رهبری گذار یا مردمی بودن را از سوی او ابطال می‌کند، واقعه خونین آبان ۹۸ است. شاید مردم ایران ، خاصه نسل جدید سابقه امنیتی حسن روحانی را فراموش کرده باشند اما دوران ریاست جمهوری وی را از یاد نبرده‌اند. او که با وعده‌ی حقوق شهروندی و بازگرداندن عزت به پاسپورت ایرانی بر سریر قدرت نشست، در تاریک‌ترین روزهای تاریخ معاصر ایران، مسئولیت دولتی را بر عهده داشت که ماشین سرکوب را بر روی معترضانی گشود که تنها به دنبال معیشت از دست رفته بودند.

جمله معروف او که «من هم صبح جمعه فهمیدم»، نه‌تنها یک شوخی تلخ با شعور جمعی بود، بلکه نشان داد او در لحظات بحرانی، همواره پهلو گرفتن در کنار قدرت سرکوبگر را به ایستادن در کنار مردم بی‌پناه ترجیح می‌دهد. همان طور که در فاجعه هدف گرفتن هواپیمایی اوکراینی رفتار کرد؛ حافظه جمعی ایرانیان، تصویر او را با قطع سراسری اینترنت و سکوت مرگبار در برابر کشتار به یاد می‌آورد. از نظر مردم کسی که دستش به امضای مصوبات سرکوب آلوده است، نمی‌تواند فرشته‌ی نجات در دوران گذار باشد. او بخشی از صورت‌مسئله است، نه بخشی از راه حل.

ائتلاف طردشدگان

در این میان، همراهی بخشی از بدنه‌ی فرسوده‌ی اصلاح‌طلبان با روحانی، بیش از آنکه یک کنش سیاسی پیشرو باشد، یک خودکشی دسته‌جمعی برای بقاست. این جریان که به دلیل رویکردهای متناقض و بازی در زمین حاکمیت، پایگاه اجتماعی خود را به طور کامل از دست داده، اکنون در سایه‌ی روحانی به دنبال یک سرپناه امنیتی می‌گردد.

آن‌ها که روزگاری مدعی فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا بودند، اکنون به مرحله‌ای رسیده‌اند که نه «پایینی» برایشان باقی مانده و نه در «بالا» گوش شنوایی برای چانه‌زنی‌هایشان هست. این ائتلاف ناهمگون، در واقع تجمعی از «حذف‌شدگان» است که می‌خواهند با برندینگ کاذب و تکیه بر گزارش‌های رسانه‌های خارجی، خود را به عنوان آلترناتیو معقول به جامعه جهانی بفروشند. اما واقعیت جامعه در ایران، حکایت دیگری است.  جامعه‌ای که از کلان‌روایت  «اصلاح‌طلبی/اصولگرایی» عبور کرده، این تحرکات را تنها دست‌وپا زدن‌های غریقی می‌بیند که به هر تخته‌پاره‌ای چنگ می‌زند.

بازی روحانی در زمین سوخته

حسن روحانی در بن‌بستی گرفتار شده است که راه فراری از آن متصور نیست. از یک سو هسته‌ی سخت قدرت در ایران، هرگونه حضور او را به مثابه یک «وصله‌ی ناهمگون» می‌بیند و با ابزارهای امنیتی و رسانه‌ای به دنبال حذف همه‌جانبه‌ی اوست ؛  از سوی دیگر، افکار عمومی او را معمار فلاکت اقتصادی، فریب بورس و معتمد دستگاه سرکوب می‌شناسد.

اما فراتر از این بن‌بست داخلی، روحانی با واقعیتی تلخ‌تر روبه‌روست که محاسبات او را برای ایفای نقش «تنها جایگزین» بهم می‌ریزد. او در حالی سودای هدایت دوران گذار را در سر می‌پروراند که از رصد دگرگونی‌های بنیادین در لایه‌های زیرین جامعه بازمانده است. برخلاف تصور محافل اصلاح‌طلب، میدان سیاست ایران دیگر در انحصار مهره‌های سابق نظام نیست.

دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش‌های پیاپی سال‌های اخیر، ورق را به سود جریانی برگردانده که صراحتاً از کلیت موجود عبور کرده است. امروزه طنین شعارها در کف خیابان و محوطه دانشگاه‌ها، از واقعیتی پرده برمی‌دارد که نمی‌توان نادیده گرفت؛ مقبولیت و مرجعیت رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار، چنان در عمق مطالبات معترضان ریشه دوانده که اساساً فضایی برای رقابت چهره‌های همچون روحانی باقی نگذاشته است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن