خانه سیاست ایران در دام سیستماتیک و سرکوب خونین اقوام

هموطن تبعیض علیه اقوام ایرانی را بررسی می‌کند

ایران در دام سیستماتیک و سرکوب خونین اقوام

اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

با گذشت بیش از 46 سال از عمر جمهوری اسلامی، مناطق کردنشین غرب کشور، عرب‌نشین خوزستان و بلوچستان در شرق کشور همچنان در قعر شاخص‌های توسعه رفاهی و اقتصادی و انسانی کشور قرار دارند. گزارش‌های رسمی بانک مرکزی، مرکز آمار ایران و حتی اسناد بالادستی نظام نشان می‌دهد که نرخ فقر در استان‌های سیستان و بلوچستان (بیش از 61 درصد)، کرمانشاه (بیش از 45 درصد) و خوزستان (بیش از 42 درصد) چند برابر میانگین کشوری است. این اعداد، صرفاً آماری خشک نیستند؛ پشت هر درصد، هزاران خانواده‌ قرار دارند که از حداقل‌های زندگی محروم‌اند و در دلشان این پرسش تلخ شکل گرفته: «چرا؟»

ایران کشوری چندقومی است که این اقوام قرن‌ها با اتحاد، سرزمینی مشترک و یکپارچه را حراست کرده‌اند.. بیش از نیمی از جمعیت این کشور را اقوام غیرفارس تشکیل می‌دهند؛ از جمله ترک‌های آذری، کردها، بلوچ‌ها، عرب‌های خوزستان، ترکمن‌ها، لرها، قشقایی‌ها، تالشان، گیلک‌ها و دیگران. 

قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول 15 و 19 بر «عدم تبعیض قومی» و «حق استفاده از زبان مادری در مطبوعات و آموزش» تأکید دارد، اما در عمل، چهار دهه سیاست‌گذاری یکسان‌ساز اجباری، تمرکزگرایی شدید، امنیتی‌کردن هویت و توزیع نابرابر منابع، شکاف عمیقی میان مرکز و پیرامون ایجاد کرده است. 

نتیجه این سیاست‌ها در دو بخش عمده قابل تقسیم‌بندی است: 

1) موج‌های مکرر اعتراضات مدنی و خیابانی اقوام که با شدیدترین سرکوب‌ها مواجه شده‌اند. 

2) رشد تدریجی افکار مسموم و منحرف جدایی‌طلبانه‌ای که پیش از انقلاب 57 تقریباً وجود خارجی نداشتند. 

تبعیض سیستماتیک در حوزه‌های کلیدی

1 – تبعیض اقتصادی و بودجه‌ای 

– طبق گزارش دیوان محاسبات (98–1402)، میانگین بودجه عمرانی سرانه در استان‌های کردنشین، بلوچ‌نشین و عرب‌نشین خوزستان در دهه 90 شمسی کمتر از ۳۵ درصد میانگین کشوری بود. 

– در حوزه خط فقر نیز استان سیستان و بلوچستان به عنوان فقیرترین استان کشور در رده آخر نمودار مقایسه خط فقر استانی با حداقل دریافتی سرپرست خانوار قرار دارد و پیش از آن نیز استان‌های کرمانشاه، کردستان، خوزستان قرار دارند و در مقابل استان‌های تهران و البرز و قم و یزد در صدر فهرست نشسته‌اند. 

– خوزستان ۹۴ درصد نفت و ۷۰ درصد گاز کشور را تولید می‌کند، اما ۴۲ درصد روستاهایش هنوز آب لوله‌کشی ندارند.

2 – تبعیض فرهنگی و زبانی 

– آموزش زبان مادری (به جز چند ساعت در هفته در برخی مدارس) همچنان ممنوع است. 

– طی سال‌های اخیر برخی از مسئولان ارشد وزارت آموزش و پرورش بر این باور بوده‌اند که “آموزش رسمی به زبان‌های محلی مغایر اصل یکپارچگی نظام آموزشی است.” اما علیرضا منادی، نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، در هشتم آذر 1400 به صراحت نظر جمهوری اسلامی را بیان کرد و گفت: حتی “تدریس زبان‌های محلی و قومی در مدارس خلاف امنیت ملی است”

  – صداوسیما در 45 سال گذشته حتی یک شبکه استانی تمام‌وقت به زبان ترکی آذری، کردی، عربی یا بلوچی راه‌اندازی نکرده است.

رشد افکار تجزیه‌طلبانه به عنوان معلول مستقیم تبعیض و سرکوب

در سال‌های اخیر شاهد رشد گروه‌های مسلح تجزیه طلب در مناطق مرزی شرقی، جنوبی و غربی کشور از جمله پژاک، کومله انقلابی، جیش‌العدل، حرکه النضال العربی، حزب الاحواز بوده‌ایم که هرچند پایگاه مردمی گسترده ندارند و حتی در برخی از موارد، مردم محلی و اقوام با آنها به دلیل افکار مسمومی که دارند درگیر شده‌اند، اما در سال‌های اخیر دوباره فعال شده‌اند و جذب نیرو می‌کنند.

هر از چند گاهی نیز در شبکه‌های مجازی شاهد هشتگ‌های پوچی چون #آذربایجان_جنوبی، #کوردستان_غربی، #الاحواز، #بلوچستان_آزاد بوده‌ایم. علت این رشد چیست؟ به طور قطع تجزیه‌طلبی در ایران یک «پروژه خارجی» موفق نیست؛ بلکه یک «معلول داخلی» کاملاً قابل پیش‌بینی است. 

جمهوری اسلامی با چهار دهه “توزیع نابرابر ثروت و قدرت” ،  “ممنوعیت آموزش زبان‌های مادری” ، “امنیتی‌کردن هویت” ، “پاسخ گلوله به اعتراضات مسالمت‌آمیز” و “اعدام و زندان گسترده فعالان مدنی و سیاسی اقوام” ، خودش بزرگ‌ترین حامی و پرورش‌دهنده تفکر تجزیه‌طلبی شده است. 

تا زمانی که سیاست‌های تبعیض‌آمیز ادامه داشته باشد، هر نسلی که فقر، تحقیر و سرکوب را تجربه کند، رادیکال‌تر از نسل قبلی خواهد شد. 

تنها راه نجات تمامیت ارضی ایران از این افکار مسموم، پایان تبعیض قومی و مذهبی، توزیع عادلانه منابع و به رسمیت شناختن حقوق فرهنگی اقوام است. 

در غیر این صورت، تاریخ قضاوت سختی خواهد کرد: کشوری که ادعای «امت واحده» داشت، با دستان خودش دانه‌های جدایی را کاشت و آبیاری کرد.

تجزیه‌طلبی هیچ‌گاه در خلأ زاده نمی‌شود؛ همیشه معلول یک بیماری مزمن به نام «احساس محرومیت جمعی پایدار» است. وقتی یک گروه قومی یا منطقه‌ای برای مدت طولانی معتقد شود که «ما شهروند درجه دوم هستیم»، ابتدا به اصلاح‌طلبی روی می‌آورد و اگر هیچ دریچه‌ای باز نشود، در نهایت به جدایی کامل دل می‌بندد، حتی اگر دل بستن به سراب و نابودی باشد. این مسیر، قانون آهنین همه جدایی‌طلبی‌های موفق و ناموفق تاریخ است.

چهار موتور اصلی رشد این تفکر خطرناک عبارتند از:

1 – تبعیض اقتصادی انباشته 

وقتی استانی 94 درصد نفت کشور را تولید می‌کند اما 42 درصد مردمش زیر خط فقرند (خوزستان)، یا استانی رکورددار فقر مطلق است (سیستان و بلوچستان 61 درصد در)، مردم دیگر وجود «دشمن خارجی» را باور نمی‌کنند و تاکید می‌کنند که دشمن اصلی در داخل کشور است. فقر وقتی با هویت قومی هم‌پوشانی پیدا کند، به سرعت سیاسی می‌شود.

2 – تحقیر فرهنگی و زبانی 

ممنوعیت آموزش زبان مادری در عمل و برخورد با مدرسان زبان مادری، نبود حتی یک شبکه تلویزیونی تمام‌وقت به زبان‌های غیرفارسی، تحقیر لهجه و هویت در رسانه‌های رسمی و انتصاب مدیران غیربومی، پیامی روشن می‌فرستد: «شما فقط وقتی مفیدید که شبیه ما باشید». این تحقیر، غرور قومی را بیدار می‌کند و به ناسیونالیسم افراطی و واکنشی تبدیل می‌شود.

3 – سرکوب خونین مطالبات مدنی 

هر بار که مردم برای آب، نان یا حقوق قومی و فرهنگی خود به خیابان آمدند و با گلوله پاسخ گرفتند (از ماجرای کاریکاتور توهین آمیز 1385 تا جمعه خونین زاهدان 1401)، اعتماد به امکان اصلاح از درون نابود شد. وقتی راه مسالمت‌آمیز بسته شود، راه خشونت باز می‌شود. اعدام‌های گسترده، دقیقاً همین کارکرد را داشته: رادیکالیزه کردن نسل بعدی.

4 – فقدان چشم‌انداز مشترک 

وقتی هیچ نماینده واقعی از اقوام در مراکز اصلی قدرت (وزارت کشور، اطلاعات، سپاه، قوه قضائیه) حضور ندارد و اقلیت‌های مذهبی به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند، «ایران» برای آن اقلیت دیگر یک «وطن مشترک» نیست؛ بلکه یک «امپراتوری متخاصم» به نظر می‌رسد.

در چنین بستری، متاسفانه باید گفت که تجزیه‌طلبی از یک ایده حاشیه‌ای به یک گزینه «منطقی» تبدیل می‌شود؛ نه به خاطر جذابیت ذاتی جدایی‌طلبی، بلکه به خاطر ناامیدی مطلق از ماندن.

به طور قطع تجزیه‌طلبی در ایران امروز یک «تهدید خارجی» نیست، اگرچه از خارج کشور حمایت می‌شود، بلکه یک «آینه» است. آینه‌ای که تصویر واقعی سیاست‌های چهل و شش ساله تمرکزگرا، یکسان‌ساز و سرکوبگر را نشان می‌دهد. تا وقتی این سیاست‌ها ادامه داشته باشند، شعله‌های جدایی‌طلبی و افکار مسموم آن خاموش نخواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن