اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: وقتی علیرضا ایزدی، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی وزارت میراث فرهنگی، از آسیب دیدن ۱۴۹ اثر تاریخی در ۱۸ استان کشور خبر میدهد، دیگر نمیتوان این را «حادثه» نامید. ۵۹ موزه، ۷ بافت تاریخی ثبتشده، کاخ گلستان و بناهای شاخص ملی و جهانی، همگی زیر آتش حملات اسرائیل و آمریکا آسیب دیدهاند. ایزدی صراحتا میگوید که تعداد بناهای آسیب دیده و میزان خسارات اشی از آن هنوز معلوم نیست؛ چون لایههای آسیبدیده را که بردارند، خسارت واقعی مشخص میشود. این یعنی حتی آنچه امروز اعلام شده، فقط نوک کوه یخ است.
اما سوال اصلی این نیست که چرا این بناها آسیب دیدند؟ سؤال این است که چرا جمهوری اسلامی، با وجود دههها درآمد نفتی، بودجه کلان و ادعای «حفاظت از میراث» در قانون اساسی، هیچگاه برای حفاظت واقعی از این سرمایه ملی هزینه نکرده است؟ پاسخ را باید در اولویتهای واقعی نظام جستوجو کرد: موشک، پهپاد، حماس، حزبالله و پروژه «محور مقاومت». میراث فرهنگی ایران قربانی همین انتخاب استراتژیک شده است. نخست به اعداد نگاه کنید. طبق گزارشهای رسمی خود رژیم، بودجه سالانه سپاه پاسداران و نیروی قدس به تنهایی دهها برابر بودجه کل وزارت میراث فرهنگی است.
در حالی که برای مرمت یک کاخ تاریخی یا نصب سیستمهای ضدحریق و ضدبمب در موزهها، همیشه «کمبود اعتبار» اعلام میشود، میلیاردها دلار صرف ساخت شهرهای مخفی موشکی، پهپادهای شاهد، موشکهای بالستیک و انتقال سلاح به گروههای نیابتی شده است. حماس و حزبالله نه فقط هزینه تسلیحاتی دارند؛ هزینه سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی سنگینی هم بر ایران تحمیل کردهاند. تحریمهای گستردهای که به خاطر همین سیاستها وضع شده، دقیقا همان منابعی را محدود کرده که میتوانست صرف گنبدهای فیروزهای اصفهان، کاشیکاریهای کاخ گلستان یا حفاظت از تخت جمشید شود.
نظام جمهوری اسلامی از ابتدا میراث فرهنگی را نه به عنوان «سرمایه ملی» بلکه به عنوان «نماد دوران طاغوت» دیده است. پیش از وقایع 57، سازمانهای باستانشناسی و مرمت با بودجه مناسب و همکاری بینالمللی کار میکردند. بعد از ۱۳۵۷، اولویت شد «انقلاب اسلامی» و «صدور آن». بناهایی که یادآور شاهنشاهی هخامنشی، ساسانی یا حتی دوران قاجار بودند، در بهترین حالت به حال خود رها شدند و در بدترین حالت، با شعارهای ایدئولوژیک تخریب شدند. حالا همان نظام، وقتی این بناها زیر حمله قرار میگیرند، به جای پذیرش مسئولیت سیاستهای خود، فقط آمار خسارت اعلام میکند و باز هم بودجه را به سمت تروریستهای نیابتی خود هدایت میکند.
حفاظت از میراث فرهنگی هزینهاش بسیار کمتر از ساخت یک موشک بالستیک است. نصب شیشههای ضدگلوله، سیستمهای هشدار زودرس، پناهگاههای زیرزمینی برای آثار، آموزش نیروهای محلی و حتی خرید بیمه بینالمللی برای آثار جهانی، همه قابل اجرا بودهاند. اما رژیم ترجیح داد پول را صرف نیابتیهایی کند که امروز حتی خودشان هم نمیتوانند از ایران دفاع کنند. حزبالله لبنان، حماس غزه و حوثیهای یمن، در ازای میلیاردها دلار، هیچ امنیتی برای خاک ایران ایجاد نکردهاند؛ فقط دشمنی بیشتری برایش خریدهاند. نتیجهاش همین است: وقتی حمله میشود، نه پدافند هوایی مؤثر داریم، نه برنامه اضطراری برای نجات آثار تاریخی. این فاجعه فقط مادی نیست. میراث فرهنگی، هویت تاریخی یک ملت است. کاخ گلستان، که بخشی از سازهاش آسیب جدی دیده، نماد دوران گذار از سنت به مدرنیته در ایران است. بافتهای تاریخی یزد، اصفهان و شیراز، روایت زندگی روزمره ایرانیان در قرنهای گذشتهاند. وقتی این بناها آسیب میبینند،
بخشی از حافظه جمعی ملت نابود میشود. جمهوری اسلامی اما به این حافظه جمعی نیازی ندارد؛ چون هویت مورد نظرش «امت اسلامی» است، نه «ایران تاریخی». از این منظر، آسیب به آثار باستانی حتی میتواند برای ایدئولوگهای تندرو، فرصتی برای «پاکسازی» تلقی شود. البته رژیم همیشه مدعی است که «تحریمها» مانع کار شدهاند. این ادعا دروغ بزرگ است. حتی در دوران اوج درآمد نفتی پیش از تشدید تحریمها (دهه ۸۰ شمسی)، بودجه مرمت آثار تاریخی به نسبت بودجه نظامی ناچیز بود. پول به سمت پروژههای هستهای، موشکی و حمایت از بشار اسد، حماس و حزبالله رفت. حالا که تحریمها به خاطر همان سیاستها شدیدتر شدهاند، باز هم اولویت تغییر نکرده و نخواهد کرد. این چرخه معیوب، دقیقا همان چیزی است که مخالفان جمهوری اسلامی سالهاست فریاد میزنند: این نظام با هویت ایرانی در جنگ است و هر چه بیشتر هزینه کند تا «انقلاب» را حفظ کند، ایران واقعی بیشتر آسیب میبیند.
بنابراین در حالی که مقامات میراث فرهنگی از «جمعبندی اولیه» خسارات حرف میزنند، مردم ایران میدانند که این خسارتها فقط از بمبهای خارجی نیامده، بلکه ریشهاش در تصمیمگیریهایی است که در بیت رهبری، قرارگاههای سپاه و جلسات بودجه گرفته شده: موشک به جای مرمت، تروریسم نیابتی به جای حفاظت، ایدئولوژی به جای هویت ملی. تا وقتی این اولویتها تغییر نکنند، هر حمله خارجی، چه نظامی چه فرهنگی، هزینهاش را مردم و تاریخ ایران خواهند پرداخت. این ویرانهها فقط بناهای تاریخی نیستند. اینها سند محکومیت یک نظاماند که برای بقای ایدئولوژیک خود، حاضر شد میراث هزاران ساله یک ملت را به خطر بیندازد. وقت آن رسیده که ایرانیان از خود بپرسند: تا کی باید برای موشک و نیابتیهای بیثمر، هویت و تاریخ خود را قربانی کنیم؟