اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
پیمان مکه را اگر حضرات در تهران هم مثل خیلی از اتفاقات منطقه، بگذارند در همان پوشه قطور «تحولات قابل بررسی» و بعد هم خیال کنند قضیه تمام شده، احتمالاً یک جای کار را باز هم اشتباه گرفتهاند! ماجرا اما اینبار از آن ماجراهایی نیست که بشود با چند بیانیه و یکی دو موضعگیری رسمی سر و تهش را هم آورد. سه بازیگر بزرگ منطقه؛ اسلامآباد، آنکارا و بهویژه ریاض، ظاهراً به این نتیجه رسیدهاند که بحران خاورمیانه نه کوتاهمدت بوده، نه گذرا و نه قرار است با چند دور مذاکره و چند عکس یادگاری، فردای منطقه را گل و بلبل کند!
قصه روشن است؛ شکافها و چالشها در این منطقه آنقدر زیاد شده که کشورهای اطراف، به جای آنکه منتظر مانده و ببینند که فردا چه کسی برایشان نسخه امنیتی میپیچد، خودشان دست به کار شدهاند. عربستان هم که در کانون این بیثباتی قرار گرفته و بر سر مسیر کریدورهای بینالمللی آبی و خاکی نشسته، طبیعتاً نمیتواند بگوید «حالا ببینیم چه میشود» و دست روی دست بگذارد.
در این میان اما؛ نکتهای که شاید بد نباشد تا در تهران برای آن چارهای دست و پا شود، این است که ترکیه عضو ناتوست. پاکستان و عربستان هم هرکدام برای خودشان در قالب سازوکارهای مختلف امنیتی-از طرح مشارکت برای صلح ناتو گرفته تا همکاری با چین-ترتیباتی تعریف کردهاند. پس این سؤال بیراه نیست که چرا این سه کشور، با وجود همه این سازوکارها، حالا دوباره دور یک میز جمع شده و پیمان تازهای را شکل دادهاند؟
جواب را شاید بتوان در یک کلمه خلاصه کرد: ناکافیبودن سازوکارهای قبلی!
اگر نگوییم؛ پیمان مکه شکست ترتیبات امنیتی پیشین در منطقه است، دستکم باید آن را اعترافی به ناکارآمدی آنها دانست. یعنی همان سازوکارهایی که قرار بود امنیت را در شهرآشوب خاورمیانه به ارمغان بیاورند، آنقدر در آسوده کردن خیال کشورهای منطقه ناکارآمد بودهاند که این بازیگران تصمیم به دست و پا کردن چارچوب تازه برای خود گرفتهاند.
در این کشاکش اما، مایه تاسف در اینجاست که پروپاگاندای جمهوری اسلامی، نه تنها به چنین مناسبات و تبعات و پیامدهای مترتب بر آن بیاعتناست که اتفاقا کارویژه خود را در دمیدن هرچه بیشتر آتش جنگ تعریف کرده و هر روز و با هر برنامه، منافع ملی و زندگی معمولی شهروندان ایرانی را به مسلخ میفرستد. ظاهراً در روایتهای این پروپاگاندا، جنگ تا وقتی روی صفحه تلویزیون باشد، چیزی شبیه یک مسابقه هیجانانگیز است؛ امتیاز میگیریم، امتیاز میدهیم، پاسخ میدهیم و پیروز میشویم! فقط یک تفاوت کوچک وجود دارد: آن طرف صفحه، مردم واقعی زندگی میکنند؛ اقتصاد واقعی وجود دارد؛ صادرات واقعی وجود دارد؛ امنیت واقعی وجود دارد و هزینه واقعی هم باید پرداخت شود.
اگر بخواهیم به پیمان مکه و ابعاد پیرامون آن برگردیم، باید در نظر داشته باشیم که ماجرای ماوقع در مکه؛ صرفا یک پیمان سهجانبه نیست. در این توافق، شرایطی شبیه بند ۵ ماده ۵ ناتو در نظر گرفته شده؛ یعنی حمله به یک عضو، حمله به سایر اعضا تلقی میشود. به زبان ساده، قرار نیست اگر یکی از آنها هدف قرار گرفت، دو تای دیگر بنشینند و بگویند «این دعوا به ما ربطی ندارد»!
این همان چیزی است که باید برای تهران جدی باشد. خاصه اینکه؛ سالهاست از «امنیت منطقهای» به این در و آن در میزنیم تا بگوییم؛ امنیت کشورهای منطقه به هم گره خورده است. بسیار خوب؛ اگر واقعاً چنین باشد-که هست-، چرا ابتکار عمل برای ساختن سازوکار امنیتی منطقهای باید از جایی غیر از تهران آغاز شود؟
چرا کشوری که مدام از نقش تعیینکننده خود در معادلات منطقهای سخن میگوید، نباید خودش پیشنهاددهنده یک توافق امنیتی باشد؟ چرا باید سه بازیگر قدرتمند دیگر همسایه باید دور هم نشسته، برای آینده خودشان سازوکار تعریف کنند و ما بعداً بنشینیم و درباره پیامدهای آن برای «امنیت ملی» جلسه بگذاریم؟
باری! آن جاست که ادیبالممالک به خوبی شرح ماوقع این ایام و وضعیت حاکم بر هیئت حاکمه در تهران را داده و مینویسد؛ «افسوس که این مزرعه را آب گرفته دهقان مصیبت زده را خواب گرفته».