گروه سیاسی / ماهور ایرانی
سناتور لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه ایالت کارولینای جنوبی و از نزدیکترین متحدان دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، شب گذشته در سن ۷۱ سالگی در منزل خود در کپیتول هیل واشنگتن درگذشت. دفتر او در بیانیهای رسمی اعلام کرد که وی بر اثر “بیماری کوتاه و ناگهانی” جان باخته و از خانواده خواسته حریم خصوصی آنان در این دوران دشوار رعایت شود.
بر اساس گزارشهای رسانههای آمریکایی از جمله انبیسی، سیبیاس و واشنگتنپست که به صوت مکالمات اورژانس دسترسی یافتهاند، تیم امدادی حدود ساعت هشت و نیم شب شنبه برای رسیدگی به فردی با علائم درد قفسه سینه به منزل گراهام اعزام شد و پس از حدود بیست و پنج دقیقه، گزارشها حاکی از ایست قلبی و انجام عملیات احیای قلبی-ریوی بود. تصاویر منتشرشده نیز نشان میدهد پیکر وی با برانکارد از منزلش به آمبولانس منتقل شده است. یکی از دستیاران ارشد گراهام به انبیسی نیوز گفته که هیچ نشانهای از بیماری وی پیش از این حادثه مشاهده نشده بود.
این سناتور تنها یک روز پیش از مرگش سفری به کییف داشت و با ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، دیدار کرده بود. او در طول جنگ روسیه و اوکراین، ده بار به این کشور سفر کرده و همواره از حامیان اصلی کمکهای نظامی به کییف و اعمال تحریم علیه روسیه بود. گراهام همچنین از چهرههای شاخص در سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بود و از موضعگیریهای سختگیرانه علیه تهران حمایت میکرد.
پس از اعلام خبر درگذشت وی، رهبران جهان از جمله دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو، اسحاق هرتزوگ و مارک روته، دبیرکل ناتو، پیامهای تسلیت صادر کردند. ترامپ در پیامی در شبکه تروث سوشال گراهام را “یکی از بهترین انسانها و سناتورهایی که تاکنون شناخته” توصیف کرد.
با این حال، ماهیت ناگهانی و مبهم این مرگ، بهویژه فقدان جزئیات پزشکی روشن در بیانیه رسمی، در ساعات اولیه پس از اعلام خبر، گمانهزنیهایی را در میان برخی چهرههای نزدیک به جریان ترامپ برانگیخت. برخی از این افراد از جمله لورا لومر، فعال جنجالی راست افراطی، و مجری پادکست کلینت راسل، احتمال دخالت روسیه را مطرح کردند و به این نکته اشاره کردند که گراهام یک روز پیش از مرگش از یک کارخانه پهپادسازی در اوکراین بازدید کرده بود و همان روز، این تأسیسات هدف حمله روسیه قرار گرفت. برخی دیگر از فعالان طرفدار ترامپ نیز احتمال دخالت ایران را مطرح کردند و به تهدیدهای پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علیه شخصیتهای آمریکایی اشاره کردند.
با این حال، هیچیک از این ادعاها تاکنون با مدرک یا تأیید رسمی از سوی مقامات پزشکی قانونی، پلیس یا نهادهای امنیتی آمریکا همراه نبوده است. رسانههای اصلی آمریکا از جمله انبیسی، سیانان و آسوشیتدپرس، علت مرگ را بر اساس اطلاعات موجود، ایست قلبی ناشی از بیماری ناگهانی گزارش کردهاند، بدون آنکه نشانهای از دخالت عامل خارجی یا ترور در گزارشهای رسمی یا شواهد صحنه ذکر شده باشد. بر اساس قوانین ایالتی کارولینای جنوبی، فرماندار جمهوریخواه این ایالت، هنری مکمستر، فردی را بهطور موقت جایگزین کرسی گراهام در سنا خواهد کرد تا انتخابات میاندورهای نوامبر برگزار شود.
با این حال سابقه عملیاتهای برونمرزی منتسب به جمهوری اسلامی ایران در طول بیش از چهار دهه گذشته، این احتمال را به یک بحث جدی در محافل امنیتی و رسانهای بینالمللی تبدیل کرده است. پرونده رستوران میکونوس در برلین در سال ۱۹۹۲، که در آن چهار تن از رهبران کرد اپوزیسیون ایرانی ترور شدند و دادگاه آلمان در نهایت مقامات ارشد جمهوری اسلامی از جمله علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت و اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت، را به دستور مستقیم به این عملیات مرتبط دانست، یکی از شناختهشدهترین نمونههای تاریخی در این زمینه است. علاوه بر آن، ترور شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر دوران پهلوی، در پاریس در سال ۱۹۹۱، قتل عبدالرحمن قاسملو، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، در وین در سال ۱۹۸۹ و دهها مورد مشابه دیگر در اروپا طی دهههای هشتاد و نود میلادی، الگویی از عملیاتهای برونمرزی علیه مخالفان را نشان میدهند که آژانسهای اطلاعاتی غربی آنها را به نهادهای امنیتی ایران نسبت داده اند.
در سالهای اخیر نیز نهادهای امنیتی کشورهایی مانند آمریکا، آلمان، بریتانیا و هلند بارها از خنثیسازی طرحهایی برای ترور یا ربایش فعالان اپوزیسیون، روزنامهنگاران و حتی برخی مقامات آمریکایی از جمله جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ، و مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق، خبر دادهاند. وزارت دادگستری آمریکا در سال ۲۰۲۲ فردی را به اتهام تلاش برای ترور بولتون در واکنش به کشتهشدن قاسم سلیمانی تحت پیگرد قرار داد. این پروندهها نشان میدهند که گزینه عملیات برونمرزی، ولو محدود و پرمخاطره، در زرادخانه راهبردی جمهوری اسلامی همچنان جایگاهی دارد.
با این حال، شرایط کنونی با دورههای پیشین تفاوتهای مهمی دارد. جنگ اخیر میان ایران از یک سو و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر، که به کشته شدن علی خامنهای در حملات ابتدایی این جنگ در اسفند ماه گذشته انجامید، سطح تنش را بهگونهای بیسابقه بالا برده است. روزنامه همشهری، که متعلق به شهرداری تهران است، در روزهای اخیر تصاویری با عنوان «انتقام حتمی است» منتشر کرده که چهرههای ترامپ، نتانیاهو و دیگر مقامات ارشد آمریکایی، اسرائیلی و حتی برخی رهبران اروپایی و عرب را در لباس زندان و زیر نشان دوربین تفنگ نشان میدهد. این تصاویر با پیامی از مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران، همراه بود که بر ضرورت انتقام خون پدرش تأکید کرده است.
در عین حال، به چند نکته کلیدی باید اشاره کرد. نخست آنکه بین انتشار تبلیغات و بیانیههای تهدیدآمیز رسانهای، که بخشی از جنگ روانی و کارکرد داخلی برای نظام حاکم دارد، با اجرای عملیاتی واقعی و پیچیده برونمرزی علیه اهدافی با سطح حفاظتی بسیار بالا مانند رئیسجمهور آمریکا یا اعضای کابینه او، فاصله زیادی وجود دارد. چنین عملیاتی نیازمند شبکه لجستیکی، اطلاعاتی و اجرایی گستردهای است که در شرایط فعلی، با تضعیف شدید ساختار فرماندهی سپاه پاسداران و دستگاه اطلاعاتی ایران پس از حملات اخیر، احتمالاً با محدودیتهای عملیاتی جدی روبهرو است.
دوم آنکه ترامپ بارها، از جمله در نشست ناتو در ترکیه و در گفتوگو با رسانهها، اعلام کرده که خود را هدف اصلی چنین تهدیدی میداند و هشدار داده در صورت هرگونه اقدام علیه جانش، پاسخی نظامی گسترده و فوری علیه ایران در نظر گرفته شده است؛ موضوعی که میتواند بهعنوان بازدارنده عمل کند، هرچند برخی ناظران آن را واکنشی بیشتر نمایشی و رسانهای ارزیابی میکنند.
با جمعبندی این عوامل، میتوان گفت اگرچه سابقه تاریخی جمهوری اسلامی در انجام عملیاتهای ترور برونمرزی و همچنین لحن تهدیدآمیز اخیر رسانههای نزدیک به حاکمیت ایران، این احتمال را کاملاً غیرقابل چشمپوشی نمیکند، اما ارزیابی در حال حاضر این است که اجرای موفق چنین عملیاتی علیه اهدافی با سطح حفاظتی بسیار بالا مانند رئیسجمهور یا اعضای کابینه آمریکا، در کوتاهمدت بسیار دشوار و پرریسک است، هرچند تلاشهای ناموفق یا در سطح پایینتر علیه اهدافی با حفاظت کمتر، از جمله فعالان اپوزیسیون یا مقامات سابق، در چارچوب همان الگوی تاریخی، محتملتر ارزیابی میشود.
دونالد ترامپ در جریان اجلاس ناتو بهطور علنی و مستقیم به تهدید جانش از سوی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. وی در پاسخ به پرسش یک خبرنگار درباره اینکه چرا اکنون رهبران ایران را “منطقی” توصیف میکند، در حالی که پیشتر آنان را “دیوانه” خوانده بود، صحبتهای طولانی درباره کشتهشدن دو نسل از رهبران ایرانی در جریان جنگ اخیر مطرح کرد و در نهایت به وضعیت خودش اشاره کرد. او گفت رهبران سطح اول ایران از بین رفتهاند، رهبران سطح دوم نیز از بین رفتهاند و اکنون این پرسش مطرح است که آیا رهبران سطح سوم نیز سرنوشت مشابهی خواهند داشت.
ترامپ در همین سخنرانی با لحنی که رسانهها آن را نادر و متفاوت از موضع همیشگی او توصیف کردهاند، به آسیبپذیری شخصی خود اشاره کرد و گفت زندگی یک رئیسجمهور آمریکا همواره در معرض خطر است و او ممکن است پیش از پایان دوره دوم ریاستجمهوریاش کشته شود. او همچنین گفت که در جمهوری اسلامی، او را نفر اول فهرست ترور میدانند و با لحنی طعنهآمیز افزود که همانطور که در تیکتاک نفر اول است، در فهرست ترور ایران نیز نفر اول است.
ترامپ در ادامه به آمار کلی خطرات شغلی و نیز سرنوشت روسای جمهور پیشین آمریکا اشاره کرد و یادآور شد که از میان چهلوپنج رئیسجمهور آمریکا، هشت نفر در دوران تصدی درگذشتهاند که از این میان چهار نفر ترور شدهاند.
پیش از این نیز، ترامپ در یک پست در شبکه تروثسوشال با لحنی قاطع اعلام کرده بود که هزار موشک آماده شلیک و نشانهگرفته به سمت جمهوری اسلامی ایران است و در صورتی که حکومت ایران بر اساس تهدیدهای مطرحشده در نقاط مختلف جهان اقدام به ترور یا تلاش برای ترور رئیسجمهور آمریکا کند، دستور نابودی کامل تمام مناطق ایران به مدت یک سال، با قابلیت تمدید، از پیش صادر شده و ارتش آمریکا برای اجرای آن آماده است. او همچنین در مصاحبهای با نشریه نیویورکپست گفته بود که دستورالعملهایی برای دولت خود بر جای گذاشته تا در صورت موفقیت ایران در ترور او، ایران با بمباران در سطحی بیسابقه پاسخ داده شود.
این اظهارات ترامپ همزمان با برگزاری مراسم چندروزه تشییع جسد علی خامنهای مطرح شد که در جریان آن، برخی از شرکتکنندگان با در دست داشتن پلاکاردهایی خواستار مرگ ترامپ و بنیامین نتانیاهو شدند و شعارهایی علیه آمریکا و اسرائیل سر داده شد.
این نوع اظهارات را میتوان از چند زاویه بررسی کرد. از یک سو آن را نشانه نگرانی واقعی دستگاه امنیتی آمریکا از افزایش خطر ترور رئیسجمهور در پی کشتهشدن رهبر ایران دانسته میشود، بهویژه با توجه به سابقه تاریخی واکنش جمهوری اسلامی به ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ که به تلاشهای ثبتشده برای ترور مقاماتی مانند جان بولتون انجامید. در مقابل، این اظهارات ترامپ را عمدتاً ابزاری برای بازدارندگی و فشار روانی بر تهران، و همچنین بخشی از سبک ارتباطی پرمبالغه همیشگی او ارزیابی میکنند که لزوماً بر اساس اطلاعات محرمانه دقیق درباره یک طرح مشخص و قریبالوقوع بنا نشده است.
در مجموع، ترکیب تهدیدهای رسانهای علنی جمهوری اسلامی، اظهارات هشدارآمیز ترامپ، و سابقه تاریخی عملیاتهای برونمرزی ایران، تصویری از تنشی واقعی و رو به افزایش ترسیم میکند.
این پرسش که آیا ضعف فزاینده جمهوری اسلامی و احساس محاصرهشدگی همهجانبه، احتمال رویآوردن این نظام به ترور رهبران خارجی برای بقای خود را افزایش میدهد، در روزهای اخیر به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای امنیتی غربی تبدیل شده و شواهد تازهای نیز این بحث را تقویت کردهاند.
بر اساس گزارشهای والاستریتژورنال، سیانان و چند رسانه دیگر آمریکایی که در روزهای نهم و دهم ژوئیه منتشر شد، اسرائیل اطلاعاتی را با آمریکا در میان گذاشته که به گفته منابع آگاه، حاکی از یک طرح تازه و مشخص جمهوری اسلامی برای ترور دونالد ترامپ است. بر اساس این گزارشها، دستگاه اطلاعاتی آمریکا از پیش نیز شاهد جریانی مستمر از اطلاعات درباره طرحهای احتمالی ترور ترامپ بوده، اما هشدار اخیر اسرائیل بهعنوان اطلاعاتی تازه و مرتبط با یک طرح مشخص توصیف شده است.. ترامپ خود پس از دریافت این هشدار، بهعنوان اقدامی احتیاطی به توصیه سرویس حفاظتی خود، در بازگشت از اجلاس ناتو در ترکیه از هواپیمای قدیمیتر ایرفورسوان بهجای هواپیمای جدید اهدایی قطر استفاده کرد.
استدلالی که میگوید حکومتی در تنگناتر و رادیکالترین حالت خود، برای تثبیت مشروعیت داخلی یا بازدارندگی خارجی به سمت اقدامات پرمخاطرهتر از جمله ترور برونمرزی سوق پیدا میکند، در ادبیات مطالعات امنیتی سابقه دارد و برخی کارشناسان آن را در مورد جمهوری اسلامی نیز قابل تأمل میدانند. طبق این نگاه، از دست رفتن رهبری عالی نظام، تضعیف زنجیره فرماندهی سپاه پاسداران، و فشار همزمان نظامی، اقتصادی و روانی، میتواند دستگاه امنیتی ایران را به سمت اقدامات نمادین و انتقامجویانه سوق دهد تا هم به مخاطبان داخلی پیام بازدارندگی و اقتدار بدهد و هم زنجیره فرماندهی باقیمانده را حول یک هدف مشترک منسجم کند. انتشار پیدرپی تصاویر «فهرست انتقام» در روزنامه همشهری، که نخست تنها ترامپ را هدف قرار داده و سپس در نسخه تازهتر آن، نتانیاهو، چند مقام ارشد آمریکایی و اسرائیلی و همچنین رهبران چند کشور اروپایی از جمله احتمالاً فرانسه را نیز دربرگرفت، از این زاویه بهعنوان نشانهای از گسترش دایره اهداف اعلامی تفسیر میشود.
در مقابل، نباید میان تبلیغات رسانهای تهدیدآمیز، که عمدتاً کارکرد داخلی و روانی دارد، با ظرفیت واقعی اجرایی برای دستیابی به اهدافی با سطح حفاظتی بسیار بالا مانند رئیسجمهور آمریکا، نخستوزیر اسرائیل یا رئیسجمهور فرانسه، یکسانانگاری کرد. از این منظر، فشار شدید بر ساختار امنیتی و اطلاعاتی ایران، که در ماههای اخیر هدف مستقیم حملات نظامی نیز بوده، میتواند به همان اندازه که انگیزه اقدام را بالا میبرد، ظرفیت عملیاتی برای اجرای موفق چنین طرحهایی را نیز کاهش داده باشد. به همین دلیل، برخی مقامات اطلاعاتی آمریکایی در گزارشهای اخیر احتیاط کرده و از تأیید مستقل جزئیات طرح ادعایی خودداری کردهاند.
نکته دیگری که در این تحلیلها اهمیت دارد، تفاوت میان اهداف با سطح حفاظتی فوقالعاده بالا مانند سران کشورهای بزرگ، و اهدافی با حفاظت پایینتر مانند مقامات سابق، فعالان اپوزیسیون یا چهرههای رسانهای است. سابقه پروندههایی مانند تلاش ناکام برای ترور جان بولتون در سال ۲۰۲۲ به دستور شبکههای مرتبط با سپاه پاسداران، که پس از ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ رخ داد، نشان میدهد جمهوری اسلامی در عمل تمایل بیشتری به هدف قرار دادن اهداف با حفاظت پایینتر داشته تا سران دولتهای بزرگ.
در ر جمعبندی این پرونده باید میان دو سطح متفاوت تحلیل تفکیک قائل شد؛ از یک سو زمینه سیاسی و راهبردی که میتواند انگیزه احتمالی برای اقدام علیه چهرهای مانند لیندسی گراهام را توضیح دهد، و از سوی دیگر شواهد عینی و مستند درباره علت واقعی مرگ او که تاکنون در دسترس است.
در سطح نخست، جایگاه گراهام بهعنوان یکی از نزدیکترین متحدان دونالد ترامپ در کنگره، حضور و سخنرانیهای او در نشستهایی با حضور رضا پهلوی و دیگر چهرههای اپوزیسیون ایرانی، و مواضع مکرر و علنیاش درباره ضرورت فشار حداکثری و حتی اقدام نظامی سخت علیه جمهوری اسلامی، بدون تردید او را در ردیف چهرههایی قرار میدهد که از دید حاکمیت ایران “دشمن” و هدف بالقوه انتقام تلقی میشوند. این نکته بهویژه در بستر امروز اهمیت پیدا میکند که رسانههای نزدیک به حاکمیت ایران مانند همشهری بهصراحت فهرست انتقام منتشر کرده و لحن تهدیدآمیز بهطور محسوسی افزایش یافته است.
اما در سطح دوم، یعنی سطح شواهد، تمام گزارشهای رسمی و خبری منتشرشده تاکنون از جمله بیانیه دفتر گراهام، صدای مکالمات اورژانس، و گزارش شاهدان عینی، مرگ او را به ایست قلبی پس از یک بیماری ناگهانی نسبت دادهاند و هیچ نهاد پزشکی قانونی، امنیتی یا اطلاعاتی، چه در آمریکا و چه در اسرائیل که در این دوره اطلاعات مربوط به تهدیدهای ایران علیه مقامات آمریکایی را بهطور فعال با واشنگتن در میان گذاشته، تاکنون کوچکترین اشاره یا هشدار رسمی درباره ارتباط احتمالی مرگ گراهام با یک عملیات ترور مطرح نکرده است. حتی چهرههای تندروی نزدیک به ترامپ که در ساعات نخست این گمانهزنی را مطرح کردند نیز، صرفاً بر پایه حدس و همزمانی رویدادها صحبت کردهاند، نه مدرک مشخص.
با این حال باید این نکته را هم در نظر داشت که در روزهای پس از مرگ علی خامنهای، شبکه اسرائیلی چنل ۱۴ با استناد به منابع اطلاعاتی نامشخص خود اعلام کرد که سپاه قدس، شاخه عملیات برونمرزی سپاه پاسداران، واحد تازهای با نام «مختار» تشکیل داده که مأموریت آن هدف قرار دادن مقامات ارشد آمریکایی از جمله دونالد ترامپ است. بر اساس همین گزارش، این واحد در تلاش است از طریق همکاری با کارتلهای مواد مخدر مکزیکی و همچنین برخی ایرانیان مقیم خارج، مسیرهای لجستیکی برای نفوذ به خاک آمریکا و اجرای عملیات ترور فراهم کند.
نکتهای که به این گزارش وزن میافزاید، سابقه مستند و اثباتشده جمهوری اسلامی در استفاده از همین الگو است. در سال ۲۰۱۱ وزارت دادگستری آمریکا فردی ایرانیتبار به نام منصور ارباب سیار را به همراه یک افسر سپاه قدس به اتهام دسیسه برای بمبگذاری یک رستوران در واشنگتن و ترور سفیر عربستان سعودی متهم کرد؛ پروندهای که در آن ارباب سیار بارها در مکزیک با فردی که تصور میکرد رابط یک کارتل مواد مخدر است دیدار کرده بود، در حالی که آن فرد در واقع مأمور مخفی پلیس فدرال آمریکا بود. همچنین در پاییز سال گذشته، مقامات آمریکایی و اسرائیلی از دسیسه واحد ۱۱۰۰۰ سپاه قدس برای ترور سفیر اسرائیل در مکزیک خبر داده بودند که گفته میشد از طریق سفارت ایران در ونزوئلا هماهنگ شده است. این سابقه نشان میدهد الگوی همکاری با شبکههای جنایی در آمریکای لاتین برای ایران بیسابقه نیست.
با احتساب این عامل تازه در کنار تحلیل پیشین، جمعبندی به این صورت تکمیل میشود که وجود چنین واحدی، نشان میدهد فرضیه اقدام پنهانی و غیرقابل ردیابی جمهوری اسلامی علیه مقامات و متحدان آمریکایی، صرفاً یک گمانهزنی انتزاعی نیست بلکه با ساختار و سابقه عملیاتی شناختهشده سپاه قدس همخوانی دارد. اما این همخوانی ساختاری بهتنهایی برای اثبات ارتباط آن با مرگ مشخص لیندسی گراهام کافی نیست؛ تا زمانی که مدرک پزشکی قانونی یا اطلاعاتی مستقلی این ارتباط را تأیید نکند، مرگ گراهام همچنان در چارچوب توضیح رسمی، یعنی ایست قلبی ناشی از بیماری ناگهانی، طبقهبندی میشود، در حالی که زمینه راهبردی و وجود چنین واحدهایی، بر ضرورت پیگیری دقیقتر و شفافتر چنین مرگهای ناگهانی در میان چهرههای سیاسی مرتبط با پرونده ایران در آینده تأکید میکند.
در نهایت وجود انگیزه راهبردی برای جمهوری اسلامی جهت ضربهزدن پنهانی به متحدان ترامپ، از جمله از طریق روشهایی که در ادبیات امنیتی به آن “ترور خاموش” یا مرگآفرینی با ظاهر طبیعی گفته میشود، بهعنوان یک احتمال نظری قابل چشمپوشی نیست و با توجه به سابقه تاریخی ایران و وضعیت کنونی، نمیتوان آن را بهطور کامل رد کرد. هرچند بستر تنش کنونی میان ایران و آمریکا، پیگیری دقیقتر چنین مواردی از سوی نهادهای مسئول را در آینده محتملتر میکند.