اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: در حالی که جمهوری اسلامی در میانه تنشهای نظامی و دیپلماتیک با ایالات متحده و اسرائیل دستوپنجه نرم میکند، سفر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به سنپترزبورگ و دیدار او با ولادیمیر پوتین در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، بیش از یک رایزنی معمولی دوجانبه به نظر میرسد. عراقچی در بدو ورود تأکید کرد که تهران «همیشه با مسکو مشورت میکند» و لازم است درباره تحولات جنگ نیز این مشورتها انجام شود.
ساعاتی بعد، یوری اوشاکوف، دستیار رئیسجمهور روسیه در امور سیاست خارجی، در مصاحبه با تلویزیون روسیه این احتمال را رد نکرد که مسکو پس از این دیدار، دیدگاههای خود را به آمریکاییها و اسرائیلیها منتقل کند. او گفت: «پیامهایی را که از آمریکاییها و اسرائیلیها دریافت کردهایم نیز بررسی میکنیم و سپس تصمیم خواهیم گرفت که چه کاری انجام دهیم.» این اظهارات که در شرایط حساس کنونی مطرح شده، تصویر نگرانکنندهای از عمق وابستگی دیپلماتیک جمهوری اسلامی به روسیه ترسیم میکند. به طور قطع این دیدار نه تنها نشانهای از انزوای فزاینده تهران در صحنه بینالمللی است، بلکه نمادی آشکار از دخالت روزافزون مسکو در امور داخلی و خارجی ایران به شمار میرود. مشورت یا کسب دستور؟ جمهوری اسلامی سالهاست که خود را قدرت مستقل منطقهای معرفی میکند، اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگویند. وقتی وزیر خارجه کشوری که مدعی «نه شرقی، نه غربی» بودن است، بلافاصله پس از بازدید از عمان و اسلامآباد، راهی روسیه میشود تا «درباره تحولات جنگ مشورت کند»، این اقدام بیش از هر چیز حکایت از فقدان گزینههای واقعی دارد.
روسیه، که خود درگیر جنگ فرسایشی اوکراین است و تحت شدیدترین تحریمهای غربی قرار دارد، اکنون به عنوان شریک استراتژیک اصلی تهران معرفی میشود. این شراکت، اما، به شدت نامتوازن است. مسکو از روابط با ایران برای پیشبرد منافع خود بهره میبرد: دسترسی به بازارهای دور از دسترس، فروش تسلیحات و فناوری، و مهمتر از همه، استفاده از ایران به عنوان اهرمی در برابر غرب. این دیدار به وضوح نشان داد که حضور عراقچی در روسیه صرفا دیپلماتیک نیست؛ بلکه جنبههای امنیتی و اطلاعاتی عمیقی دارد. اوشاکوف با صراحت از بررسی پیامهای آمریکایی و اسرائیلی سخن گفت و این احتمال را مطرح کرد که روسیه نقش انتقالدهنده دیدگاهها را ایفا کند. به زبان ساده، تهران اکنون به مسکو اجازه میدهد تا صدای آن را به طرف مقابل برساند یا حتی آن را فیلتر کند. این وضعیت، دخالت آشکار روسیه در امور ایران را برجسته میکند. جمهوری اسلامی نه تنها در سیاست خارجی، بلکه در تصمیمگیریهای کلیدی مربوط به جنگ و صلح، به مشورت با کرملین وابسته شده است.
وقتی تصمیمگیری درباره پاسخ به تحولات نظامی یا مسیر مذاکرات با آمریکا، نیازمند «مشورت» با یک قدرت خارجی است، حاکمیت ملی به شکل جدی زیر سؤال میرود. مخالفان جمهوری اسلامی مدتهاست هشدار میدهند که سیاست «نگاه به شرق» در عمل به معنای تبدیل ایران به یک دولت اقماری روسیه است. دیدار هفتم اردیبهشت این هشدار را به واقعیت تبدیل کرد. بازی دوگانه پوتین روسیه در این ماجرا نقش پیچیدهای دارد. از یک سو، از ادامه تنش در خاورمیانه سود میبرد؛ زیرا توجه غرب را از اوکراین منحرف میکند، قیمت انرژی را بالا نگه میدارد و موقعیت چانهزنی مسکو را تقویت مینماید. از سوی دیگر، پوتین نمیخواهد درگیری به حدی گسترش یابد که کنترل آن را از دست بدهد یا منافع اقتصادیاش را تهدید کند. پیشنهاد ضمنی اوشاکوف برای انتقال پیامها، دقیقاً در همین راستا است: روسیه میخواهد خود را به عنوان میانجی ضروری معرفی کند تا هم از ایران حمایت ظاهری کند و هم با غرب تعامل داشته باشد.
این بازی دوگانه، برای جمهوری اسلامی هزینهبر است. تهران با تکیه بر روسیه، گزینههای دیپلماتیک خود را محدود کرده و به مسکو اجازه داده تا در موقعیت برتر بنشیند. وقتی اوشاکوف میگوید «سپس تصمیم خواهیم گرفت که چه کاری انجام دهیم»، این «ما» شامل روسیه است، نه صرفاً ایران. چنین زبانی، یادآور دوران قاجار است که قدرتهای خارجی در امور داخلی ایران تصمیمگیری میکردند. تفاوت اینجاست که این بار، رژیم خود این وابستگی را انتخاب کرده و آن را «مشورت استراتژیک» نامیده است. به طور قطع این رویکرد نه تنها حاکمیت ایران را خدشهدار میکند، بلکه امنیت و رفاه مردم را نیز به خطر میاندازد. هر تصمیمی که روسیه در انتقال پیامها یا شکلدهی به سیاستها بگیرد، بر اساس منافع مسکو خواهد بود، نه منافع ملی ایران. تاریخ نشان داده که قدرتهای بزرگ، متحدان کوچکتر را ابزار قرار میدهند و در لحظه نیاز، تنها به فکر خودشان هستند. روسیه امروز ممکن است از ایران حمایت کند، اما فردا، اگر معامله بهتری با غرب پیدا کند، تهران را قربانی خواهد کرد. بیداری دیرهنگام لازم است دیدار عباس عراقچی با ولادیمیر پوتین در هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، بیش از یک خبر دیپلماتیک، زنگ خطری برای استقلال ایران است.
جمهوری اسلامی با این اقدام، رسما پذیرفته که در یکی از حساسترین برهههای تاریخ معاصر خود، نیازمند مشورت و حتی میانجیگری روسیه است. این وابستگی، محصول سالها سیاست خارجی ایدئولوژیک و ضدغربی است که ایران را به انزوا کشانده و در مقابل، کرملین را به بازیگر اصلی در امور آن تبدیل کرده. تنها راه خروج از این چرخه، بازگشت به اصول حاکمیت ملی واقعی است: سیاستی که منافع مردم ایران را بر ایدئولوژی و شراکتهای نامتوازن اولویت دهد. تا زمانی که تصمیمگیریهای کلیدی تهران در سنپترزبورگ یا مسکو فیلتر شود، ایران نه قدرت مستقل، بلکه ابزاری در دست دیگران خواهد ماند. مردم ایران، که بیشترین هزینه این سیاستها را پرداخت کردهاند، حق دارند بپرسند: تا کی باید سرنوشت کشورمان به تصمیمگیریهای پوتین و اوشاکوف گره بخورد؟ این دیدار، فرصتی برای تأمل جدی است. اگر جمهوری اسلامی واقعاً به دنبال حفظ عزت و استقلال است، باید وابستگیهای خطرناک را بازنگری کند، نه اینکه آنها را «مشورت همیشگی» بنامد. در غیر این صورت، تاریخ قضاوت خواهد کرد که چگونه یک رژیم، برای بقای خود، حاکمیت ملتی را به حراج گذاشت.