اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
آنچه در روزهای اخیر با عنوان میانجیگری استیو ویتکاف میان ایران و ایالات متحده در فضای رسانهای مطرح شد، بیش از آنکه بازتاب یک روند دیپلماتیک روشن باشد، نشانهای از ورود پرونده ایران و آمریکا به مرحلهای از ابهام حسابشده و سیگنالدهی غیرمستقیم است. مجموعه خبرها، اصلاحیهها و روایتهای متناقض، نشان میدهد که موضوع اصلی نه یک پیام مشخص، بلکه خودِ مطرح شدن احتمال تبادل پیام است؛ وضعیتی که در آن، دیپلماسی بیش از آنکه در اتاقهای مذاکره جریان داشته باشد، در میدان روایتها و برداشتها عمل میکند.
پرسش کلیدی اینجاست: اگر واقعاً پیامی میان تهران و واشنگتن رد و بدل شده، هدف از آن چه بوده است؟ و اگر چنین پیامی وجود نداشته، چرا در این مقطع زمانی چنین موضوعی رسانهای شده است؟ پاسخ به این پرسشها، ما را از سطح خبر به لایه تحلیل میبرد.
ماجرا با گزارشهایی از رسانههای اسرائیلی آغاز شد؛ با این مضمون که پیامهایی از سوی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، همراه با تضمین مکتوب مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، به ترامپ ارسال شده تا احتمال حمله نظامی به تعویق بیفتد.
این روایتها، بهسرعت در فضای رسانهای بازنشر و سپس با اصلاحیه خبرگزاری مهر، وارد فاز تازهای شد. اصلاحیهای که تأکید میکرد بخشی از آنچه نقل شده، به هفتههای گذشته مربوط بوده و نه به تحولات جاری.
در نگاه اول، این اصلاح صرفاً یک تصحیح زمانی به نظر میرسد، اما در واقع نشاندهنده حساسیت بالای شرایط است؛ جایی که حتی جابهجایی زمان یک ادعا میتواند معادلات سیاسی، اقتصادی و رسانهای را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین فضایی، مسئله فقط این نیست که چه چیزی گفته شده، بلکه این است که چه زمانی و در چه چارچوبی گفته شده است. از این منظر، حتی اگر هیچ پیام مشخصی هم رد و بدل نشده باشد، مطرح شدن این موضوع میتواند کارکردی مستقل داشته باشد. این کارکرد، سنجش واکنشهاست: واکنش تهران، واکنش افکار عمومی، واکنش بازارها و حتی واکنش متحدان آمریکا. به بیان دیگر، این روایت میتواند شاید مقدمه مذاکره نباشد اما حتما یک ابزار «آزمون فضا» هست.
اگر فرض کنیم هدف از پیامهایی در سطحی محدود رد و بدل شدهاند، احتمالاً نه رسیدن به توافق، بلکه ارزیابی خطوط قرمز و ظرفیت مانور طرفین بوده است ؛ چنین پیامهایی معمولاً کوتاه، محتاطانه و بدون تعهد هستند و بیشتر برای فهم موقعیت طرف مقابل به کار میروند تا حلوفصل اختلافات. در این چارچوب، بزرگنمایی رسانهای آنها میتواند تعمدی یا ناخواسته، وزن واقعیشان را دگرگون کند.
پیام احتمالی چه مضمونی داشته است؟
با در نظر گرفتن این ضربالمثل فارسی که «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» باید فرض بر صحت ارسال پیام را جدیتر بگیریم اما محتوای پیام واقعا چه بوده است؟
در گزارشهای برخی رسانههای بینالمللی، از مجموعهای از شروط احتمالی سخن گفته شد: محدودیت در سطح غنیسازی، کاهش ذخایر اورانیوم، کنترل برنامه موشکی و تعدیل نقش منطقهای ایران. چه این موارد بهطور رسمی مطرح شده باشند یا نه، طرح دوباره آنها نشان میدهد که چارچوب انتظارات غرب تغییر بنیادینی نکرده و هرگونه تماس احتمالی، همچنان ذیل همان دستورکارهای قدیمی تعریف میشود لذا ارسال یک پیام محرمانه و غیررسمی، این امکان را فراهم میکند که این انتظارات بدون پرداخت هزینه سیاسیِ مذاکرات رسمی مورد چانهزنی قرار بگیرد.
ضمن اینکه ، چنین خبرهایی هرگز در خلأ منتشر نمیشود. شرایط اقتصادی شکننده و حساسیت بالای جامعه به تحولات خارجی باعث شده هر نشانهای از تغییر در روابط خارجی، اثرات فوری روانی و اقتصادی داشته باشد. همین موضوع، ارزش «خبرسازی» را برای بازیگران داخلی و خارجی افزایش میدهد؛ چرا که واکنش ها خود به دادهای برای تحلیل، تبدیل میشوند.
در نهایت، آنچه از این ماجرا برمیآید، نه تأیید یک مسیر مذاکره جدی و نه رد کامل آن است. بلکه نشانهای است از تداوم دیپلماسی غیرشفاف و مرحلهای؛ دیپلماسیای که در آن، پیامها گاه عمداً مبهم میمانند و روایتها پیش از واقعیت شکل میگیرند. تا زمانی که این تماسها ـ اگر وجود دارند ـ به چارچوبی رسمی، شفاف و قابل راستیآزمایی نرسند، بیشتر نقش شاخصهای سنجش فضا را ایفا خواهند کرد تا مقدمات ایجاد یک توافق واقعی. در چنین شرایطی، شاید مهمترین نکته برای ناظران این باشد که نباید میان طرح شدن یک نام یا پیام و آغاز یک فرآیند، علامت تساوی گذاشت. در سیاست بینالملل گاهی خودِ شایعه، بخشی از سیاست است.