گروه سیاسی / ماهور ایرانی
سفر محسن نقوی به تهران را باید فراتر از یک دیدار دوجانبه امنیتی دید. مجموعه نشانهها از تحرکات اخیر عاصم منیر، تا پیامهای متناقض اما هشدارآمیز دونالد ترامپ و مواضع جنگی بنیامین نتانیاهو نشان میدهد اسلامآباد در حال ایفای نقشی فراتر از «میانجی سنتی» است؛ نقشی که هم به مهار جنگ کمک میکند و هم برای پاکستان فرصت ژئوپلیتیکی میسازد.
در ظاهر، سفر وزیر کشور پاکستان به تهران درباره امنیت مرزی، بلوچستان و همکاریهای منطقهای است؛ اما در لایه پنهان، این سفر ادامه خطی است که چند هفته قبل با سفر عاصم منیر به تهران آغاز شد. منابع پاکستانی و ایرانی بهصراحت از «تسهیل گفتوگو» و «میانجیگری» سخن گفتهاند.
این یعنی کانال تهران–اسلامآباد اکنون صرفاً دیپلماتیک نیست، بلکه به سطح امنیتی–نظامی ارتقا یافته؛ ارتش پاکستان مستقیماً در مدیریت بحران ایران–آمریکا نقش گرفته و اسلامآباد میخواهد به واشنگتن نشان دهد تنها بازیگر مسلمانِ دارای همزمانِ ارتباط با تهران، پکن، ریاض و واشنگتن است.
در ساختار قدرت پاکستان، وقتی پروندهای به عاصم منیر سپرده میشود، یعنی موضوع در سطح «امنیت ملی راهبردی» تعریف شده، نه صرفاً وزارت خارجه.
پاکستان سه نگرانی اصلی دارد:
الف) ترس از انفجار منطقهای یعنی جنگ مستقیم ایران با آمریکا یا اسرائیل، کل کمربند غربی پاکستان را بیثبات میکند که بلوچستان شعلهور میشود؛ موج پناهجویان و نیروهای نیابتی افزایش مییابد و کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) تهدید میشود.
برای اسلامآباد، جنگ ایران فقط یک بحران خارجی نیست؛ تهدیدی علیه بقای اقتصادی و امنیت داخلی است.
ب) فشار چین یعنی بهشدت مخالف جنگ گسترده در خلیج فارس است، چون؛ انرژی چین وابسته به خلیج فارس است و بیثباتی منطقه پروژه «کمربند و جاده» را مختل میکند.
پاکستان عملاً در بسیاری از پروندههای منطقهای، بازوی غیررسمی دیپلماسی امنیتی چین شده است.
ج) فرصت بازسازی جایگاه پاکستان؛ پس از سالها بحران اقتصادی و انزوای نسبی، ارتش پاکستان میخواهد دوباره کشور را به «هاب دیپلماسی امنیتی منطقه» تبدیل کند؛ مشابه نقشی که قطر در پرونده طالبان یا عمان در مذاکرات ایران–آمریکا ایفا کرد.
اگر توییتها و مواضع اخیر ترامپ را کنار تحرکات پاکستان بگذاریم، چند پیام قابل استخراج است؛ ترامپ همزمان از «آمادگی برای توافق» و «آمادگی برای اقدام سخت» حرف میزند؛ این همان الگوی «فشار حداکثری + پنجره مذاکره» است و واشنگتن احتمالاً میخواهد پیش از ورود به فاز نظامی بزرگ، آخرین مسیرهای واسطهگری را امتحان کند.
پاکستان برای آمریکا چند مزیت دارد؛ برخلاف عمان، به ساختار امنیتی منطقه وصل است؛ برخلاف قطر، با ارتش آمریکا و همزمان چین رابطه دارد و برخلاف ترکیه، درگیر رقابت مستقیم با اسرائیل نیست.
بنابراین، احتمال دارد اسلامآباد حامل پیامهایی دوطرفه باشد؛ از واشنگتن به تهران درباره خطوط قرمز آمریکا و از تهران به واشنگتن درباره شروط توقف تنش.
اظهارات اخیر نتانیاهو نشان میدهد تلآویو هنوز به گزینه نظامی اعتقاد دارد و میکوشد آمریکا را به درگیری مستقیمتر بکشاند؛ زمان را علیه ایران تنظیم کند و مانع تثبیت هر توافق موقت شود. در چنین شرایطی، سفر محسن نقوی میتواند نشانهای باشد از اینکه پاکستان احساس کرده پنجره جلوگیری از جنگ بسیار محدود شده؛ ارتش پاکستان اطلاعاتی دریافت کرده که سطح خطر را بالا نشان میدهد و تهران نیز حاضر شده کانال پاکستانی را جدیتر از قبل ببیند.
عبارت «قریبالوقوع» برای جنگ باید با احتیاط استفاده شود، اما چند شاخص مهم وجود دارد از جمله؛ افزایش تحرکات دیپلماتیک اضطراری؛ فعال شدن کانالهای نظامی غیررسمی؛ همزمانی تهدید و مذاکره و ورود بازیگرانی مثل پاکستان و چین به میانجیگری فعال. اینها معمولاً نشانه مرحلهای هستند که بازیگران تصور میکنند «احتمال خطای محاسباتی» بالا رفته است.
اما هنوز چند عامل علیه جنگ تمامعیار عمل میکند از جمله هزینه اقتصادی جهانی؛ نگرانی آمریکا از چندجبههای شدن بحران؛ مخالفت چین و شکنندگی بازار انرژی.
به همین دلیل، محتملترین سناریو فعلاً این است ادامه فشار نظامی محدود، مذاکرات غیرعلنی و تلاش برای رسیدن به یک آتشبس یا توافق موقت امنیتی.سفر محسن نقوی به تهران را باید بخشی از یک «دیپلماسی بحران» دانست، نه یک دیدار عادی.
و پیامهای اصلی این سفر به این شرح خواهد بود کخ پاکستان خطر جنگ منطقهای را واقعی میداند؛ ارتش پاکستان مستقیماً وارد پرونده ایران–آمریکا شده، چین احتمالاً از پشت صحنه این میانجیگری حمایت میکند؛ واشنگتن هنوز کانال مذاکره را نبسته اما اسرائیل تلاش میکند پنجره دیپلماسی را محدود کند.
در نتیجه، منطقه وارد مرحلهای شده که در آن:«دیپلماسی فشرده» و «آمادگی برای برخورد نظامی» همزمان پیش میروند؛ وضعیتی که معمولاً خطرناکترین فاز پیش از تصمیمهای بزرگ ژئوپلیتیکی است.
گزارش منتشرشده از سوی رسانه امواج مدیا درباره بسته ۱۴ مادهای جمهوری اسلامی برای آمریکا، صرفاً یک افشاگری دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانهای از ورود تهران و واشنگتن به مرحلهای حساس از «دیپلماسی بحران» است؛ مرحلهای که در آن هر دو طرف همزمان برای مذاکره و تقابل آماده میشوند.
بر اساس این گزارش، تهران مجموعهای از پیشنهادها را از طریق کانالهای غیرعلنی به واشنگتن منتقل کرده؛ بستهای که هدف اصلی آن جلوگیری از حرکت سریع بحران به سمت درگیری مستقیم نظامی بوده است. اما واکنش سرد ترامپ و نزدیکان او نشان داد که کاخ سفید ــ یا دقیقتر بگوییم تیم ترامپی ــ هنوز معتقد است فشار حداکثری میتواند امتیازات بیشتری از ایران بگیرد.
اهمیت این پیشنهادها نه فقط در محتوای آنها، بلکه در «زمان انتشار» و «کانال انتقال» آنهاست.
تهران در شرایطی این بسته را مطرح کرده که سطح تنش منطقهای به شکل بیسابقهای بالا رفته؛ اسرائیل در حال افزایش فشار برای اقدام سختتر علیه ایران است؛ انتخابات آمریکا فضای تصمیمگیری واشنگتن را رادیکالتر کرده و بازیگرانی مانند پاکستان، عمان و قطر در حال فعالسازی کانالهای اضطراری میان تهران و واشنگتن هستند.
در واقع، پیام تهران این بود که جمهوری اسلامی هنوز پنجره توافق را کاملاً نبسته، اما این پنجره برای همیشه باز نخواهد ماند.
اگرچه جزئیات کامل رسمی منتشر نشده، اما بر اساس اطلاعات منتشرشده، چارچوب کلی پیشنهادها بر چند محور استوار بوده کنترل سطح تنش منطقهای؛ محدودسازی تدریجی برخی فعالیتهای حساس هستهای؛ کاهش فشار تحریمی؛ بازگشت مرحلهای به تفاهمات امنیتی غیررسمی و مدیریت بحران از طریق توافقهای موقت.
این دقیقاً همان مدلی است که پس از شکست برجام در سالهای اخیر بارها مورد بحث قرار گرفت؛ «توافق کوچک به جای توافق بزرگ». تهران بهخوبی میداند احیای کامل برجام تقریباً ناممکن شده؛ بنابراین اکنون به دنبال «تثبیت بحران» است، نه حل نهایی آن.
واکنش منفی را باید در سه سطح تحلیل کرد؛ ترامپ نمیخواهد در آستانه رقابت سیاسی، تصویری نرم در برابر ایران ارائه دهد. برای او، هرگونه توافق محدود با تهران میتواند از سوی جریانهای راستگرا بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود. در فضای انتخاباتی آمریکا، «فشار» رأیآورتر از «مصالحه» است.
نتانیاهو همچنان مخالف هرگونه توافق موقت با ایران است، زیرا توافق موقت زمان میخرد؛ فشار بینالمللی علیه تهران را کاهش میدهد و گزینه نظامی اسرائیل را پیچیدهتر میکند. از نگاه تلآویو، تنها زمانی میتوان جمهوری اسلامی را مهار کرد که فشار اقتصادی، امنیتی و روانی همزمان حفظ شود.
بخش مهمی از جریان ترامپی معتقد است تهران به دلیل فشار اقتصادی و بحرانهای منطقهای در موقعیت دشوارتری قرار گرفته و اکنون زمان امتیازگیری بیشتر است. به بیان دیگر، واشنگتن تصور میکند ایران بیشتر از آمریکا به توافق نیاز دارد.
در تاریخ روابط ایران و آمریکا، بسیاری از توافقها ابتدا با مواضع تند علنی رد شدهاند اما بعداً از طریق کانالهای پنهان دوباره احیا شدهاند. آنچه اکنون اهمیت دارد این است که کانالهای ارتباطی هنوز فعالاند؛ میانجیها هنوز در رفتوآمدند و هیچیک از طرفین هنوز از میز بحران خارج نشدهاند.اما تفاوت امروز با گذشته در این است که سطح خطر نظامی بسیار بالاتر رفته است.