محمدرضا گلسار
تصور کنید یک جاده آسفالت و باکیفیت بینالمللی وجود دارد. جادهای که به همه جای دنیا وصل است؛ به بازارهای جهانی، دانشگاههای معتبر، پلتفرمهای کاری، شبکههای اجتماعی و به هر چیزی که انسان امروز برای زندگی به آن نیاز دارد. مردم سالهاست میدانند این جاده وجود دارد. میدانند که در هر کشور دیگری مردم مستقیم از آن استفاده میکنند. اما در ایران دروازههایی جلوی این جاده گذاشته شده. برای عبور از این دروازهها باید پول بدهید و فیلترشکن بخرید. باید هر ماه هزینه بپردازید تا به چیزی دسترسی داشته باشید که در بقیه دنیا رایگان و بدیهی است و حالا، بعد از همه این سالها، حکومت همان جاده را با دروازههای جدیدتر و قیمتهای بالاتر بازآرایی کرده و اسم این بازآرایی را گذاشته «اینترنت پرو».
تا اینجای ماجرا شاید به نظر برسد فقط یک سیاست اقتصادی اشتباه است. اما وقتی کمی دقیقتر نگاه میکنید، میبینید که این اشتباه نیست. یک معماری است. کسی که اینترنت پرو میخرد، بعد از پرداخت هزینه گزاف، تازه میفهمد که آنقدر هم آزاد نیست. واتساپ و تلگرام شاید بدون VPN باز شوند، اما برای اتصال به شبکه جهانی واقعی، به همان ابزار قدیمی نیاز است. یعنی در عمل، تفاوت اینترنت پرو با وضعیت قبل از خاموشی ارتباطات آنقدر که ادعا میشود، نیست. آن موقع هم مردم با فیلترشکن به اینترنت آزاد وصل میشدند. الان هم با فیلترشکن به اینترنت آزاد وصل میشوند. فقط این وسط یک قبض اضافه شده. قبضی که رسمی، قانونی و مستقیم به حساب نهادهای وابسته به حکومت واریز میشود. اما چیزی که این معماری را از یک سیاست اشتباه به یک طرح آگاهانه تبدیل میکند، ساختار آن است. این اینترنت طبقاتی تصادفی شکل نگرفته. مثل هر نظام طبقاتی دیگری، از بالا طراحی شده تا هر گروهی دقیقاً همان مقدار دسترسی داشته باشد که برای بقا کافی است، نه بیشتر. آنقدر که اعتراض علنی نکند، اما آنقدر هم نه که واقعاً آزاد باشد. این تعادل ظریف را نمیشود تصادفی به دست آورد.
مسئولان البته توضیح دیگری دارند. میگویند این طبقهبندی برای امنیت دادههاست. بانکها و صرافیها باید امن باشند. زیرساختهای حیاتی باید تحت کنترل باشند. این استدلال در نگاه اول منطقی به نظر میرسد. اما یک سؤال ساده آن را از هم میپاشد: امنیت داده بانک به اینترنت مردم چه ربطی دارد؟ در تمام دنیا، امنیت زیرساختهای مالی از طریق پروتکلهای تخصصی، شبکههای جداگانه و رمزنگاری لایهای تأمین میشود، نه از طریق محدود کردن اینترنت عمومی. هیچ بانک مرکزی در جهان نگفته که برای امنیت سوئیفت باید اینستاگرام مردم فیلتر باشد. هیچ صرافی معتبری ادعا نکرده که برای حفاظت از دادههای معاملاتی، توییتر(ایکس) باید کند باشد. این دو موضوع از نظر فنی هیچ ربطی به هم ندارند. پس چرا این استدلال مطرح میشود؟ چون استدلال واقعی قابل گفتن نیست. استدلال واقعی این است که این طبقهبندی نه برای امنیت داده، بلکه برای مدیریت جریان اطلاعات و به موازات آن، تولید درآمد طراحی شده. وقتی میتوانی تعیین کنی که چه کسی به چه چیزی دسترسی دارد، قدرت داری. وقتی میتوانی این دسترسی را بفروشی، پول داری. جمهوری اسلامی در این معادله هر دو را با هم انتخاب کرده؛ هم کنترل را حفظ کرده، هم کسب درآمد میکند. اینترنت پرو ابزار خیرخواهانه توسعه ارتباطات نیست؛ یک پروژه تجاری است که پشتش منطق قدرت نشسته است. این الگو برای ایران تازه نیست. این حکومت در طول چهار دهه هر جا نیاز اجتماعی وجود داشته، آن را به بازار رانتی تبدیل کرده. بنزین، ارز، مسکن، خودرو، واردات دارو؛ در هر کدام از اینها میتوانید همین ساختار را ببینید. کمبود تصنعی ایجاد میشود. بازار سیاه شکل میگیرد. بعد همان کمبود بهصورت رسمی فروخته میشود. اینترنت آخرین حلقه همین زنجیره است، با یک تفاوت مهم: این بار حتی پنهانش نمیکنند!
وزیر ارتباطات در این مدت بارها گفته در تلاش است اینترنت برای همه در دسترس باشد. این جمله را باید با دقت شنید. تلاش برای چه چیز دقیقاً؟ اگر هدف دسترسی آزاد برای همه است، پس چرا طراحی فعلی به گونهای است که اکثریت مردم در پایینترین سطح این هرم قرار دارند، با اتصالی که عملاً به شبکه داخلی محدود است؟ اگر هدف بهبود زیرساخت است، پس چرا اپراتورها خودشان از کمبود ظرفیت میگویند؟ اگر هدف رفع فیلترینگ است، پس چرا حتی در سطوح پولیتر این هرم هم برای دسترسی واقعی باید VPN استفاده کرد؟ پاسخ این سؤالها نزد وزیر نیست. نه به خاطر اینکه وزیر بیاطلاع است، بلکه به این خاطر که این تصمیمها از جنسی نیستند که در وزارتخانه گرفته شوند. وزیر ارتباطات یک مجری است که پیام را با زبان تخصصی برای مردم ترجمه میکند.
وقتی میگوید «در تلاشیم»، نه دروغ میگوید، نه راست؛ یک جمله سیاسی میگوید که نه قابل اثبات است و نه قابل رد. اما حتی این ابهام عمدی هم دیگر کار نمیکند. چون مردم وقتی اینترنت پرو میخرند و میبینند که باز هم VPN لازم دارند، دیگر نیازی به تحلیل سیاسی ندارند؛ تجربه مستقیم کافی است.
حکومتی که طعم این درآمد را چشیده، داوطلبانه از آن دست نخواهد کشید. هر ماه که این وضعیت ادامه پیدا کند، انگیزه برای تغییر واقعی کمتر میشود. چون تغییر واقعی یعنی از دست دادن این منبع درآمد انحصاری و آزادسازی واقعی اینترنت یعنی از دست دادن ابزار کنترل. حکومتی که یکی از این دو را قربانی کند، یک پای خود را از دست داده. قربانی کردن هر دو با هم دیگر در اختیارش نیست. بنابراین آن روزی که اینترنت در ایران واقعاً آزاد باشد، نه فقط برای آنهایی که چند لایه هزینه میپردازند، بلکه برای همه و بدون VPN اجباری، احتمالاً روزی است که ساختاری که این طبقهبندی را طراحی کرده، دیگر وجود ندارد. این پیشبینی را نه از روی احساس، بلکه از روی یک واقعیت ساده میشود کرد: هیچ حکومتی که اینترنت آزاد داشته باشد، چنین ساختار کنترلی را حفظ نمیکند و هیچ حکومتی که به این ساختار کنترلی نیاز دارد، داوطلبانه اینترنت آزاد نمیدهد. این دو گزاره با هم یک نتیجه دارند که هر ایرانی در عمق ذهنش میداند، حتی اگر بلند نگوید.