خانه اقتصاد ترکیب خطرناک خشم و آگاهی؛ طبقه متوسط سقوط‌ کرده چه می‌کند؟

ترکیب خطرناک خشم و آگاهی؛ طبقه متوسط سقوط‌ کرده چه می‌کند؟

در بستر تحلیل‌های مرسوم جامعه‌شناسی سیاسی، طبقه متوسط همواره در نقش ضربه‌گیر تنش‌های ساختاری و ستون فقرات عقلانیت مدنی تعریف می‌شود؛ نیرویی که با تکیه بر رفاه نسبی، سرمایه نمادین و تخصص خود، تمایل حاکمیت‌ها به استبداد و میل توده‌ها به شورش‌های کور را مهار می‌کند.

آوا مهرگانی

در بستر تحلیل‌های مرسوم جامعه‌شناسی سیاسی، طبقه متوسط همواره در نقش ضربه‌گیر تنش‌های ساختاری و ستون فقرات عقلانیت مدنی تعریف می‌شود؛ نیرویی که با تکیه بر رفاه نسبی، سرمایه نمادین و تخصص خود، تمایل حاکمیت‌ها به استبداد و میل توده‌ها به شورش‌های کور را مهار می‌کند. با این حال، اتمسفر امروز جامعه ایران حکایت از وقوع یک گسست تاریخی دارد. ساختار اقتصادی حاکم، از طریق مهندسی معکوس ثروت و پمپاژ تورم‌های مزمن به نفع نهادهای حاکمیتی و شبه‌دولتی، این طبقه را در یک مارپیچ گریزناپذیر به سمت قعر هرم اجتماعی پرتاب کرده است. آنچه امروز در جریان است، نه یک نوسان معیشتی عادی، بلکه انهدام سیستماتیک لایه‌ای است که پیش از این هویت فرهنگی و پویایی کشور را نمایندگی می‌کرد و اکنون جای خود را به توده‌ای منجمد، خشمگین و فاقد چشم‌انداز داده است.


متخصصان در برزخ فقر و حاشیه‌نشینی
نخستین و عریان‌ترین نشانه این فروپاشی طبقاتی را باید در جابه‌جایی اجباری جغرافیایی نخبگان و تکنوکرات‌های شهری جستجو کرد. بازار مسکن در ایران، از یک کالای مصرفی یا حتی سرمایه‌ای، به یک ابزار اخراج ساختاری بدل شده است. وقتی بخش عمده درآمد یک خانواده تحصیل‌کرده صرف تامین سقف می‌شود، فرآیند رانده‌شدن به حاشیه شهر آغاز می‌شود. پزشکان جوان، معلمان، مهندسان و روزنامه‌نگاران به ناچار از متن کلان‌شهرها به شهرک‌های اقماری و مناطق حاشیه‌ای کوچ می‌کنند. این جابجایی اجباری تنها یک تغییر آدرس ساده نیست، بلکه یک شوک فرهنگی عمیق است که زیست‌بوم سنتی این طبقه را متلاشی می‌کند. در ادامه این زنجیره، فقر بیولوژیک به سراغ سفره‌ها می‌آید؛ جایی که حذف تدریجی پروتئین، لبنیات و اقلام اساسی، طبقه متوسط را با کوچک‌شدن سفره و تحدید سلامت مواجه کرده است. پدیده‌ای که با بحران نایابی و گرانی افسارگسیخته دارو تکمیل می‌شود تا حق حیات و درمان نیز به یک امتیاز طبقاتی ویژه برای وابستگان به چرخه قدرت تبدیل شود.

انجماد سرمایه فرهنگی و شیوع آنومی در لایه‌های تحصیل‌کرده
مرگ حقیقی طبقه متوسط زمانی رقم می‌خورد که توانایی بازتولید فرهنگی و نمادین خود را از دست بدهد. هنگامی که کل توان اقتصادی یک خانوار در دالان تلاش برای بقای فیزیکی مستهلک می‌شود، خرید کتاب، دسترسی به فناوری‌های نوین، آموزش کیفی فرزندان و کالاهای فرهنگی به سرعت از سبد مصرف خط می‌خورند. دانشگاه‌ها که روزگاری آسانسور تحرک طبقاتی رو به بالا بودند، اکنون بستری برای تعویق بیکاری است. این انسداد مطلق افق آینده، بستر مناسبی برای پدیده «آنومی» یا سرگشتگی ساختاری فراهم می‌کند. فرد تحصیل‌کرده‌ای که بر اساس تخصص خود انتظار یک زندگی محترمانه را داشت، اکنون خود را مغبون و بازنده اصلی یک سیستم غارتی می‌بیند. پیامد مستقیم این سرخوردگی، مهاجرت‌های توده‌ای و ناامیدانه‌ای است که دیگر محدود به نخبگان دانشگاهی نیست و بدنه مهارتی کشور را تخلیه می‌کند. در لایه‌های باقی‌مانده نیز، این فشار مستمر خود را در قالب طلاق‌های اقتصادی، فروپاشی اخلاق عمومی و پیدایش بزه‌کاری‌های نوین در میان افراد فاقد سابقه کیفری نشان می‌دهد.


پیوند خشم فرودستان با شبکه آگاهی نخبگان
برای تبیین پتانسیل انفجاری این وضعیت، بازخوانی متدولوژی اعتراضات در دهه‌های اخیر و تحلیل مرزهای درهم‌شکسته میان طبقات ضروری است. در گذشته، جبهه‌بندی‌ها صراحت بیشتری داشت؛ اعتراضات طبقه فرودست، ماهیتی واکنشی، ناگهانی و جغرافیابنیان داشت که نمونه بارز و خشن آن در آبان ۱۳۹۸ تجلی یافت. در آن مقطع، جرقه ناگهانی قیمت بنزین، توده‌های حاشیه‌نشین را که چیزی برای از دست دادن نداشتند به خیابان کشاند تا خشن‌ترین تقابل با ماشین سرکوب شکل بگیرد. در نقطه مقابل، اعتراضات سنتی طبقه متوسط همواره خصلتی مدنی، مسالمت‌آمیز، کلان‌شهری و مطالبه‌محور داشت که نمونه آن در اواخر دهه هشتاد دیده شد. اما فرآیند پرولتاریزه شدن طبقه متوسط که حاصل سقوط اقتصادی این لایه به قعر جامعه است، فرمول بازی را به کلی تغییر داده و مخوف‌ترین سناریوی امنیتی را برای ساختار سیاسی رقم زده است.
خطر واقعی برای پایداری نظام توتالیتر درست در همین نقطه تلاقی نهفته است؛ جایی که طبقه متوسط معترض، ویژگی‌های زیستی هر دو قلمرو را با یکدیگر ترکیب می‌کند. این نیروی نوظهور، از یک سو خشم انباشته، استیصال و بی‌مهابایی طبقه فرودست را دارد، زیرا زیر بار گرانی مسکن و دارو کارد به استخوانش رسیده و دیگر محافظه‌کاری گذشته را ندارد. از سوی دیگر، این طبقه مجهز به سرمایه فرهنگی، ادبیات سیاسی، توانایی سازماندهی رسانه‌ای و قدرت شبکه‌سازی است. آن‌ها به خوبی می‌دانند چگونه هسته‌های مقاومت مدنی تشکیل دهند، چگونه سانسور را دور بزنند و چگونه مطالبات پراکنده را به یک خواست کلان سیاسی تبدیل کنند. این نسل از معترضان، ریشه فقر خود را نه در نوسانات بازار، بلکه در انسداد ساختار سیاسی و اولویت‌های ایدئولوژیک حاکمیت می‌بینند و همین امر، مطالبات آن‌ها را از درخواست‌های صنفی به سمت تغییرات رادیکال و بنیادین سوق می‌دهد.


جامعه در وضعیت پیشا-انفجار
ارزیابی فاکتورهای میدانی نشان می‌دهد که احتمال وقوع خیزش‌های سراسری به دلیل حذف این طبقه واسط، به اوج خود رسیده است. در وهله نخست، تمامی سوپاپ‌های اطمینان سنتی حاکمیت نظیر وعده‌های اصلاح‌طلبی یا گشایش‌های موقت دیپلماتیک کارکرد خود را از دست داده‌اند و ریزش معنادار مشارکت در نمایش‌های انتخاباتی، گواه روشنی بر انسداد کامل این مسیرهاست. از سوی دیگر، گسل‌های مختلف جامعه که در گذشته به صورت مجزا فعال می‌شدند، امروز در حال جوش خوردن به یکدیگر هستند. گسل اقتصادی آبان ۹۸ و گسل فرهنگی-اجتماعی ۱۴۰۱ اکنون در بستر فقر طبقه متوسط به یکدیگر متصل شده‌ و حتی دی ماه خونین ۱۴۰۴ را از سر گذرانده‌اند. در نهایت، ساختار سرکوب نیز با پدیده ریختن ترس اجتماعی و فروپاشی اقتدار روانی خود مواجه است. جامعه‌ای که لنگرگاه ثبات خود یعنی طبقه متوسط را از دست داده، مانند بدنه بی دفاعی است که هر تکانه ارزی یا تصمیم نسنجیده ساختاری می‌تواند آن را به نقطه انفجار نهایی نزدیک کند؛ انفجاری که این بار هدایت تئوریک و فرماندهی میدانی آن بر عهده نخبگانی است که چیزی برای از دست دادن ندارند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن