اختصاصی گروه اقتصادی / فرهاد فربودی
در خیابانهای شلوغ تهران، مقابل عابربانکهایی که صفحهشان خاموش است یا پیام «عدم امکان پرداخت وجه» را نمایش میدهند، نوعی اضطراب خاموش جریان دارد؛ اضطرابی که فقط به کمبود چند برگ اسکناس مربوط نمیشود، بلکه به احساس ناامنی اقتصادی و بیاعتمادی تدریجی مردم نسبت به پایداری نظام بانکی گره خورده است. شهروندانی که تا همین چند سال پیش پول نقد را تنها برای خریدهای جزئی لازم میدانستند، حالا در فضایی میان جنگ و صلح، دوباره به اسکناس بهعنوان ابزار بقا نگاه میکنند. تجربه بحرانهای اخیر، از حملات سایبری به زیرساختهای بانکی گرفته تا اختلالهای اینترنتی و نگرانی از ناپایداری شبکه پرداخت، باعث شده تقاضا برای نگهداری پول نقد به شکلی محسوس افزایش پیدا کند؛ تقاضایی که حالا خود را در صفهای طولانی مقابل خودپردازها و عابربانکهای خالی نشان میدهد.
آنچه این روزها در شبکه بانکی ایران در حال رخ دادن است، بازتابی از شرایط اقتصادی و سیاسی پیچیدهای است که کشور در آن قرار گرفته است. اقتصاد ایران سالهاست با تورم مزمن، بیثباتی مالی، تحریم، کسری بودجه و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه است. در چنین فضایی، هر نشانهای از اختلال در دسترسی مردم به منابع مالیشان میتواند به سرعت به نگرانی عمومی تبدیل شود. وقتی مردم نمیتوانند به آسانی پول خود را از بانک دریافت کنند، حتی اگر دلیل آن صرفاً مشکلات لجستیکی یا محدودیتهای موقت باشد، ذهن جامعه به سمت بحرانهای بزرگتر حرکت میکند. این همان نقطهای است که مسئله کمبود اسکناس از یک مشکل بانکی به یک مسئله اقتصادی و حتی روانی تبدیل میشود.
در شرایطی که کشور در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد، رفتار اقتصادی مردم نیز تغییر میکند. تجربه تاریخی نشان داده در دورههای بیثباتی سیاسی یا احتمال وقوع بحرانهای امنیتی، تمایل شهروندان به نگهداری داراییهای نقدشونده افزایش پیدا میکند. در ایران نیز طی ماههای اخیر بسیاری از خانوادهها ترجیح دادهاند بخشی از منابع مالی خود را بهصورت نقدی نگهداری کنند. دلیل این رفتار فقط نگرانی از تورم نیست؛ بلکه ترس از اختلال در زیرساختهای بانکی، قطع اینترنت، حملات سایبری یا محدودیتهای احتمالی در شبکه پرداخت الکترونیکی نیز به این نگرانیها اضافه شده است. در واقع مردم تلاش میکنند برای سناریوهای بحرانی آماده باشند و همین مسئله فشار مضاعفی بر شبکه توزیع اسکناس وارد کرده است.
یکی از مهمترین عوامل تشدید این بحران، شکنندگی زیرساختهای بانکی و فناوری در ایران است. طی سالهای اخیر بارها سامانههای بانکی، پمپبنزینها، خدمات شهری و زیرساختهای دیجیتال کشور هدف حملات سایبری قرار گرفتهاند. هر بار که چنین اختلالی رخ داده، اعتماد عمومی به پایداری سیستم کاهش پیدا کرده است. در نتیجه، بخشی از جامعه به این جمعبندی رسیده که در شرایط بحرانی، تنها ابزار مطمئن برای انجام مبادلات، پول نقد است. این ذهنیت باعث شده حتی افرادی که تا پیش از این تقریباً تمام تراکنشهای خود را بهصورت الکترونیکی انجام میدادند، حالا به دنبال ذخیره اسکناس باشند. افزایش همزمان تقاضا و محدود بودن ظرفیت توزیع اسکناس، همان عاملی است که عابربانکها را در مدت کوتاهی خالی میکند.
از سوی دیگر، بانکها نیز با محدودیتهای جدی در مدیریت نقدینگی مواجه هستند. چاپ اسکناس در اقتصادی که با تورم بالا دستوپنجه نرم میکند، هزینه سنگینی برای دولت و بانک مرکزی دارد. تولید و توزیع پول نقد نهتنها هزینه چاپ و حملونقل را افزایش میدهد، بلکه میتواند به رشد پایه پولی و تشدید تورم نیز منجر شود. به همین دلیل، طی سالهای اخیر سیاستگذاران پولی تلاش کردهاند وابستگی اقتصاد به اسکناس را کاهش دهند و استفاده از پرداختهای دیجیتال را گسترش دهند. اما مشکل اینجاست که توسعه بانکداری الکترونیک در ایران بدون ایجاد اعتماد پایدار به زیرساختها انجام شده است. در نتیجه، حالا که فضای نااطمینانی افزایش یافته، جامعه دوباره به پول نقد بازگشته و شبکه بانکی برای پاسخگویی به این تقاضای ناگهانی آمادگی کافی ندارد.
کمبود اسکناس همچنین نشانهای از ضعف برنامهریزی بانک مرکزی در مدیریت بحران است. در بسیاری از کشورها، بانکهای مرکزی برای شرایط اضطراری سناریوهای مشخصی دارند؛ از ذخیرهسازی اسکناس گرفته تا افزایش ظرفیت توزیع نقدینگی در زمان بحران. اما در ایران به نظر میرسد شبکه بانکی بیش از حد به عملکرد عادی و روزمره وابسته شده و برای شرایط پرریسک آمادگی محدودی دارد. همین مسئله باعث شده با کوچکترین افزایش تقاضا، چرخه توزیع پول نقد دچار اختلال شود.عابربانکهایی که تنها چند ساعت پس از شارژ خالی میشوند، نشانه آشکاری از نبود تناسب میان عرضه و تقاضاست.
این بحران در عین حال یک تناقض مهم در اقتصاد ایران را آشکار میکند. طی سالهای اخیر دولت و بانکها بارها از موفقیت در توسعه بانکداری دیجیتال سخن گفتهاند و آمار تراکنشهای الکترونیکی نیز رشد چشمگیری داشته است. اما واقعیت این است که بخش بزرگی از اقتصاد ایران همچنان نقدمحور باقی مانده است. مشاغل کوچک، دستفروشان، بازارهای سنتی، خدمات شهری و حتی بسیاری از معاملات روزمره هنوز به اسکناس وابستهاند. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال در دسترسی به پول نقد میتواند مستقیماً بر گردش اقتصادی روزانه اثر بگذارد. کاهش دسترسی به اسکناس فقط یک مشکل بانکی نیست؛ بلکه اختلالی در جریان مبادلات خرد اقتصادی است.
فشار این وضعیت بیش از همه بر طبقات متوسط و پایین جامعه وارد میشود. خانوارهایی که بخش بزرگی از خریدهای روزمره خود را نقدی انجام میدهند، بیش از دیگران تحت تأثیر کمبود اسکناس قرار میگیرند. سالمندان، کارگران روزمزد، رانندگان، فروشندگان خرد و افرادی که دسترسی محدودی به خدمات دیجیتال دارند، در صف اول این بحران قرار دارند. برای این گروهها، نداشتن پول نقد فقط یک دردسر کوچک نیست؛ بلکه میتواند روند زندگی روزمره را مختل کند. زمانی که فردی برای برداشت مبلغی نهچندان زیاد مجبور میشود چندین خودپرداز را امتحان کند، هزینه زمانی و روانی قابل توجهی به او تحمیل میشود.
در کنار مشکلات اقتصادی، مسئله کمبود اسکناس به شکل محسوسی بر روان جامعه نیز اثر گذاشته است. در اقتصاد، اعتماد عمومی یکی از مهمترین سرمایههای نظام بانکی محسوب میشود. بانکها بر پایه این اعتماد فعالیت میکنند که مردم مطمئن باشند هر زمان بخواهند میتوانند به دارایی خود دسترسی داشته باشند. اما وقتی شهروندان در برداشت پول نقد با مشکل روبهرو میشوند، این اعتماد به تدریج تضعیف میشود. حتی اگر بانکها از نظر مالی دچار بحران نباشند، احساس ناتوانی در دسترسی به پول میتواند نوعی نگرانی جمعی ایجاد کند. همین نگرانی، تقاضا برای برداشت نقدی را بیشتر میکند و بحران را تشدید میکند؛ چرخهای که در اقتصاد به آن «بحران اعتماد» گفته میشود.
نکته مهم دیگر، تأثیر این وضعیت بر کسبوکارهای خرد است. بسیاری از مغازههای کوچک و فروشندگان روزانه میگویند کاهش دسترسی مردم به پول نقد باعث افت خریدهای روزمره شده است. وقتی مشتری نتواند بهراحتی پول برداشت کند، بخشی از خریدها به تعویق میافتد یا حذف میشود. این موضوع شاید در نگاه اول جزئی به نظر برسد، اما در مقیاس کلان میتواند بر گردش مالی بازارهای خرد اثر بگذارد. اقتصاد ایران که همین حالا نیز با رکود مصرف مواجه است، از کاهش بیشتر قدرت خرید و کند شدن معاملات روزمره آسیب بیشتری خواهد دید.
در چنین شرایطی، شکلگیری بازارهای غیررسمی پول نقد نیز دور از انتظار نیست. هماکنون در برخی مناطق شهری، فروشگاهها یا افراد در ازای دریافت کارتبهکارت، پول نقد در اختیار مردم قرار میدهند. گسترش این روند میتواند به شکلگیری نوعی واسطهگری مالی غیررسمی منجر شود؛ پدیدهای که خود نشانه ضعف عملکرد عادی شبکه بانکی است. وقتی مردم برای دسترسی به پول خود مجبور شوند به روابط شخصی یا خدمات غیررسمی متوسل شوند، به معنای آن است که سازوکار طبیعی توزیع نقدینگی دچار اختلال شده است.
برخی اقتصاددانان معتقدند ریشه اصلی این بحران را باید در کاهش سرمایه اجتماعی جستوجو کرد. در سالهای اخیر، مجموعهای از بحرانهای اقتصادی و سیاسی باعث شده اعتماد عمومی به نهادهای رسمی کاهش پیدا کند. تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، محدودیتهای بانکی، اختلالهای اینترنتی و حملات سایبری، همگی به شکلگیری نوعی نااطمینانی دائمی در جامعه منجر شدهاند. در چنین فضایی، مردم ترجیح میدهند بخشی از دارایی خود را خارج از سیستم رسمی نگهداری کنند. افزایش تقاضا برای پول نقد در واقع واکنشی دفاعی به همین فضای بیاعتمادی است.
همزمان، محدودیت سقف برداشت نقدی نیز بر نارضایتی عمومی افزوده است. بسیاری از شهروندان میگویند حتی زمانی که موفق میشوند دستگاه فعال پیدا کنند، سقف برداشت آنقدر پایین است که نیاز روزمرهشان را تأمین نمیکند. این محدودیتها در شرایط عادی شاید قابل مدیریت باشد، اما در فضای پرتنش کنونی، خود به عاملی برای تشدید اضطراب تبدیل شده است. مردم احساس میکنند نهتنها دسترسی به پول نقد دشوار شده، بلکه کنترل بیشتری نیز بر منابع مالی آنها اعمال میشود.
آنچه شرایط فعلی را خطرناکتر میکند، نبود شفافیت در اطلاعرسانی است؛ بانک مرکزی و شبکه بانکی تاکنون توضیح روشنی درباره ابعاد این مشکل ارائه نکردهاند. سکوت یا اطلاعرسانی ناقص در چنین شرایطی معمولاً به گسترش شایعات و افزایش نگرانی عمومی منجر میشود.
در اقتصاد، ابهام اغلب خطرناکتر از خود بحران است. وقتی مردم ندانند دلیل کمبود اسکناس چیست و چه زمانی برطرف میشود، احتمال رفتارهای هیجانی افزایش پیدا میکند. همین رفتارهای هیجانی میتواند فشار بیشتری بر بانکها وارد کند.
تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد در شرایط بحرانی، مدیریت افکار عمومی به اندازه مدیریت اقتصادی اهمیت دارد. اگر مردم احساس کنند بانک مرکزی برنامه مشخصی برای تأمین نقدینگی دارد، سطح نگرانی کاهش پیدا میکند. اما اگر تصور شود شبکه بانکی غافلگیر شده یا توان پاسخگویی ندارد، بحران اعتماد عمیقتر خواهد شد. در ایران، مسئله فقط کمبود چند دستگاه خودپرداز فعال نیست؛ مسئله اصلی این است که مردم نسبت به تابآوری زیرساختهای اقتصادی اطمینان کافی ندارند.
بحران کمبود اسکناس را باید نشانهای از شرایط پیچیده اقتصاد ایران دانست؛ اقتصادی که در فضای فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شده و فشار نااطمینانی بر تمام بخشهای آن سایه انداخته است. در چنین فضایی، حتی ابتداییترین نیازهای روزمره نیز میتوانند به مسئلهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند. وقتی شهروندان برای دسترسی به پول خود دچار مشکل میشوند، این نگرانی فقط به جیب مردم محدود نمیماند، بلکه به اعتماد عمومی، امنیت روانی جامعه و ثبات اقتصادی کشور گره میخورد. شاید کمبود اسکناس در ظاهر یک مشکل بانکی باشد، اما در واقع تصویری فشرده از بحرانی عمیقتر است؛ بحرانی که ریشه آن را باید در نااطمینانی مزمن اقتصاد ایران جستوجو کرد.