خانه اقتصاد گزارش هموطن از اعتراض نهادهای حقوق کودک نسبت به قطعی کامل اینترنت/نسلی که اینترنت را با فیلترشکن شناخت!  

گزارش هموطن از اعتراض نهادهای حقوق کودک نسبت به قطعی کامل اینترنت/نسلی که اینترنت را با فیلترشکن شناخت!  

اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار: اگر بخواهیم تاریخ بشر را از منشور پیشرفت نگاه کنیم، پر است از روایت‌هایی که در آن‌ها نسل‌ها خودشان را فدای آینده‌ فرزندانشان کردند. رومی‌ها آکادمی‌ها ساختند که امپراتوری ساز شد. ژاپنی‌ها بعد از ویرانی هیروشیما، اول مدرسه ساختند. فنلاندی‌ها که یک روز از لحاظ اقتصادی در وضعیت دشواری بودند، سرمایه‌گذاری خود را روی آموزش کودکانشان گذاشتند و امروز سیستم آموزشی‌شان الگوی جهانی است. حتی کوبا، با آن همه تحریم و فشار، توانست نرخ سواد نزدیک به صددرصد داشته باشد، چون اولویت‌هایش را درست چیده بود. اما در ایران چه اتفاقی افتاد؟ «در ایران نسل جدید با فیلترشکن بزرگ شد». این جمله آخر را ساده نگیرید. این یعنی یک کودک ایرانی از همان بچگی یاد گرفت که برای رسیدن به چیزی که طبیعی‌ترین حق اوست، باید دور بزند، پنهان کند، ریسک کند. نه یک بار، نه یک سال، بلکه به عنوان یک واقعیت روزمره‌ زندگی. در کشورهای دیگر اگر کودکی از VPN استفاده کند، والدینش به خطرات آن هشدار می‌دهند، مدارس اخطار می‌دهند، چون همه‌چیز بدون فیلتر در دسترس است و نیازی به آن نیست. اما در ایران، والدین خودشان می‌دانستند فرزندانشان فیلترشکن دارند و نگران آن بودند، نه به خاطر خطرات امنیت دیجیتال، بلکه چون ابزار اولیه‌ دسترسی به دانش را قانونی قرار داده بودند که غیرقانونی بود. این تناقض اخلاقی عمیق‌ترین چاله‌ای است که یک حکومت می‌تواند برای نسل آینده‌اش حفر کند. اما داستان اینجا ایستاده نمانده است. در سال‌های اخیر وضع از این هم وخیم‌تر شده.

در شرایطی که نظام آموزشی کشور خود با مشکلاتی چون کمبود امکانات، نابرابری آموزشی، کمبود معلمان متخصص و فقر منابع یادگیری روبه‌روست، قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی این مشکلات را دوچندان کرده و به معنای واقعی کلمه کودکانی که در مناطق محروم‌تر هستند را در حلقه‌ای بسته از فقر آموزشی محبوس کرده است. نوجوانی که در یک شهر کوچک سیستان و بلوچستان زندگی می‌کند، نه کتاب به‌روز دارد، نه معلم متخصص، نه اینترنت باکیفیت. اما همتای کره‌ای‌اش در سئول، با یک تبلت ارزان‌قیمت به کل دانش بشری دسترسی دارد. حالا این سوال اساسی مطرح می‌شود که این وضعیت از بی‌توجهی است یا از سیاست؟ پاسخ، تلخ و صریح، سیاست است. آنچه در ابتدا «اینترنت خبرنگاران» نام گرفت، سپس به «کسب‌وکارها» تعمیم یافت و امروز به مدلی نهادینه برای توزیع رانت دیجیتال تبدیل شده است. این یعنی قطعی اینترنت تصادفی نیست، زیرساختی ضعیف نیست، اتفاق نیست.

یک معماری است. معماری‌ای که تصمیم گرفته اینترنت را به امتیاز تبدیل کند. در این معماری کسی که پول دارد یا رابطه دارد، اینترنت می‌خرد. کسی که ندارد، با سرعت ۱۲۸ کیلوبیت در ثانیه، مثل اواخر دهه‌ هفتاد میلادی، در شبکه شناور است و در این میان، بیشترین آسیب به کسانی می‌رسد که نه پول دارند نه رابطه: یعنی کودکان و نوجوانان! جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۳ به پیمان‌نامه حقوق کودک پیوسته و متعهد به اجرای آن شده است. بر اساس مواد ۱۳، ۱۷ و ۲۸ این پیمان‌نامه، کودکان و نوجوانان حق دارند به اطلاعات، منابع آموزشی و امکانات یادگیری دسترسی داشته باشند و دولت‌ها موظف به تسهیل این دسترسی‌اند. این امضا رسمی است. این تعهد بین‌المللی است. اما همزمان، همین حکومت اینترنت را قطع می‌کند، کُند می‌کند، طبقاتی می‌کند.

جالب است که کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل درست در سال‌هایی تصویب شد که مفهوم «اینترنت» برای عموم مردم ایران ناشناخته بود؛ اما روح و متن آن کاملاً روشن است: دولت‌ها باید امکانات دسترسی به اطلاعات را فراهم کنند، نه از بین ببرند. این حکومت نه‌تنها فراهم نکرده، بلکه آنچه بود را هم محدودتر کرده است. از سوی دیگر جمعی از سازمان‌های مردم‌نهاد و فعالان حوزه حقوق کودک، نگرانی و اعتراض خود را نسبت به تداوم محدودسازی، قطع و طبقاتی‌سازی اینترنت اعلام کردند؛ روندی که بیش از همه، کودکان و نوجوانان، به‌ویژه در مناطق محروم را متضرر کرده و شکاف آموزشی، اجتماعی و اقتصادی را عمیق‌تر می‌کند. نوزده نهاد، از انجمن حمایت از حقوق کودکان گرفته تا موسسه‌های فعال در مناطق محروم، در این بیانیه نام برده‌اند. نوزده نهادی که با واقعیت روزمره‌ کودکان ایرانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و یک صدا گفته‌اند: «این وضعیت قابل تحمل نیست.» اما مگر این صداها اثری داشته است؟ تاریخ جمهوری اسلامی در مواجهه با چنین اعتراض‌هایی یک پاسخ تکراری داشته: سکوت، انکار، یا در بهترین حالت وعده‌هایی که هرگز عملی نشدند.

کودکان و نوجوانان، به‌ویژه در آموزش غیرحضوری، بیش از گذشته به محتوای متنوع، به‌روز و تعاملی نیاز دارند و معلمان و فعالان آموزشی نیز برای استفاده از روش‌های نوین تدریس و منابع آموزشی متناسب با نسل جدید، به اینترنت جهانی وابسته‌اند. این جمله‌ای نیست که از متن یک پژوهش دانشگاهی بیرون آمده باشد. این تجربه‌ زیسته‌ معلمانی است که با ابزارهای ناقص و ارتباط ضعیف، سعی می‌کنند به بچه‌هایی درس بدهند که آن طرف صفحه‌نمایش، گاه حتی اینترنت ندارند تا وصل شوند. قطع و اختلال گسترده اینترنت تنها بر آموزش اثر نمی‌گذارد، بلکه بر معیشت خانواده‌ها و امنیت اقتصادی آنان نیز تأثیر مستقیم دارد. بسیاری از والدین، کسب‌وکارها و مشاغل خود را بر بستر اینترنت بنا کرده‌اند و آسیب به معیشت خانواده‌ها، مستقیماً زندگی، امنیت روانی و فرصت‌های رشد کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یعنی وقتی یک پدر به خاطر قطعی اینترنت کسب‌وکارش را از دست می‌دهد، این آسیب مستقیماً بر فرزند او هم منتقل می‌شود. کودکی که پدرش بیکار شده، دیگر آموزشگاه زبان یا کلاس کامپیوتر نمی‌رود. این زنجیره‌ آسیب را باید دید. یک تصویر ذهنی را تصور کنید: یک نوجوان ایرانی، شانزده‌ساله، در سال ۱۴۰۵ می‌خواهد یک مقاله علمی بخواند. ابتدا باید فیلترشکن خود را روشن کند. اگر اینترنت قطع باشد، منتظر می‌ماند. اگر اینترنت کُند باشد، پنج دقیقه طول می‌کشد تا صفحه باز شود. اگر فیلترشکنش شناسایی شده باشد، باید یک فیلترشکن جدید پیدا کند. اگر بودجه نداشته باشد، VPN پولی نمی‌تواند بخرد و در پایان این تونل موانع، شاید بتواند متنی را بخواند که دانش‌آموز آمریکایی یا اروپایی یا کره‌ای یا حتی عراقی، با یک کلیک ساده، از ثانیه‌ اول در اختیار داشته است. این رقابت عادلانه نیست. این یک میدان بازی است که یک طرفش ۱۰۰ کیلومتر سربالایی و طرف دیگرش صاف و مستقیم است! این اقدام تبعات نسلی دارد.

کودکی که امروز در این شرایط بزرگ می‌شود، ده سال دیگر با شکافی عمیق نسبت به همتایانش در دیگر کشورها وارد بازار کار می‌شود. این شکاف نه با اراده‌ فردی جبران می‌شود، نه با هوش و پشتکار. محروم‌کردن کودکان و نوجوانان از اینترنت جهانی به معنای محروم‌کردن آنان از فرصت یادگیری، مهارت‌آموزی، خلاقیت، ارتباط با جهان و آمادگی برای آینده است. این یک واقعیت اقتصادی و اجتماعی است که ده سال دیگر خودش را در آمار بیکاری، مهاجرت نخبگان و ضعف رقابت‌پذیری نیروی کار ایرانی نشان خواهد داد. آنچه در ایران اتفاق می‌افتد سهل‌انگاری نیست. آنچه اتفاق می‌افتد محدودیت بودجه نیست. یک انتخاب آگاهانه است: انتخاب کنترل بر آموزش. انتخاب امنیت حکومت بر آینده‌ نسل. هر سیاستی که به محرومیت دیجیتال، گسترش شکاف آموزشی و تعمیق نابرابری منجر شود، آثار بلندمدت و جبران‌ناپذیری بر جامعه خواهد داشت. نوزده نهاد این را گفتند. کارشناسان این را می‌گویند. تاریخ هم این را می‌گوید. اما حکومتی که بقایش را در جهل می‌بیند، نه در دانایی، دلیلی برای شنیدن ندارد. این نسل بدون اینترنت آزاد، نه فقط از دانش محروم شده، بلکه از چیزی عمیق‌تر محروم شده: از احساس اینکه جهان برایشان باز است و وقتی جوانی باور کند که این حکومت دروازه‌های جهانی را بر او بسته است، دو اتفاق می‌افتد که هر دو برای حاکمان فاجعه‌بار و برای کشور خسارت‌بار است: «یا تسلیم می‌شود، یا مهاجرت می‌کند.» هر دو گزینه، خسارت مستقیم به آینده‌ای است که هزینه‌اش را تنها کودکان امروز پرداخت خواهند کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن