خانه اقتصاد هموطن افزایش بیکاری در دوران پساجنگ را بررسی می‌کند: سیل بیکاری بر ویرانه‌های جنگ و پدیده «شاغلان فقیر»

هموطن افزایش بیکاری در دوران پساجنگ را بررسی می‌کند: سیل بیکاری بر ویرانه‌های جنگ و پدیده «شاغلان فقیر»

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، روزی که بازار کار ایران رکورد تلخی ثبت کرد. پلتفرم جاب‌ویژن گزارش داد که تنها در یک روز، ۳۱۸ هزار درخواست شغلی ثبت شده است؛ رشدی ۵۰ درصدی نسبت به رکورد پیشین. این عدد نه نشانه‌ای از رونق اشتغال، بلکه آژیر خطری بلند است که از عمق بحران بیکاری در اقتصاد پساجنگی ایران حکایت می‌کند. جایی که عرضه نیروی کار به شدت افزایش یافته، اما تقاضای واقعی برای نیروی کار – یعنی آگهی‌های استخدامی – تقریباً راکد مانده یا حتی کاهش یافته است. این پدیده، که اقتصادنیوز آن را بر اساس داده‌های جاب‌ویژن بررسی کرده، تصویری دقیق از یک بازار کار به‌هم‌ریخته ارائه می‌دهد. پیش از این، رکورد ارسال رزومه حدود ۲۱۲ هزار مورد در روز بود. جهش ناگهانی به ۳۱۸ هزار، نشان‌دهنده ورود انبوه افراد تازه‌بیکار یا نگران از بیکاری به بازار کار است. بسیاری از این افراد، متخصصانی هستند که شغل خود را از دست داده‌اند و حالا برای بقا، حتی موقعیت‌های پایین‌تر را هدف قرار می‌دهند.

این رقابت شدید، فشار بر حقوق و دستمزد را افزایش خواهد داد و پدیده «شاغلان فقیر» را تشدید می‌کند. جنگ اخیر – که اقتصاد ایران را برای هفته‌ها فلج کرد – عامل اصلی این بحران است. برآوردهای رسمی و نیمه‌رسمی حاکی از آن است که بیش از یک میلیون شغل مستقیماً از بین رفته و در مجموع دو میلیون نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم بیکار شده‌اند. صنایع آسیب‌دیده از بمباران و اختلالات زنجیره تأمین، کسب‌وکارهای خدماتی که با قطعی اینترنت و نااطمینانی مواجه شدند، و بخش‌های وابسته به تجارت خارجی، همگی قربانی شدند. بسیاری از واحدهای تولیدی با ظرفیت پایین کار می‌کنند یا تعدیل نیرو داشته‌اند. بخش غیررسمی اقتصاد، که بخش قابل توجهی از نیروی کار به‌ویژه زنان و جوانان را در بر می‌گیرد، بیشترین ضربه را خورده است.

زنان در صدر قربانیان این بحران قرار دارند. بررسی‌ها نشان می‌دهد اشتغال زنان حدود ۲۳۳ هزار موقعیت کاهش یافته است. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۲ درصد به ۱۵ درصد رسیده و نرخ مشارکت اقتصادی‌شان به پایین‌ترین سطوح تاریخی نزدیک شده است. بسیاری از زنان شاغل در مشاغل اینترنتی، فریلنسینگ یا کسب‌وکارهای کوچک خانگی، با قطعی‌های گسترده اینترنت و محدودیت‌های ناشی از شرایط جنگی، ناچار به خروج از بازار کار شدند.

این کاهش مشارکت نه تنها یک مسئله اقتصادی، بلکه یک عقب‌گرد اجتماعی است که می‌تواند تبعات بلندمدتی بر وضعیت زنان و خانواده‌ها داشته باشد. در حالی که مردان در برخی بخش‌ها شاهد افزایش نسبی اشتغال بوده‌اند، زنان عمدتاً به سمت غیرفعال شدن رانده شده‌اند – پدیده‌ای که گاهی «بیکاری پنهان» نامیده می‌شود. این بحران بیکاری ریشه در سوءمدیریت ساختاری، سیاست‌های ایدئولوژیک و اولویت‌دهی به امنیت و تقابل خارجی به جای توسعه اقتصادی دارد. رژیم جمهوری اسلامی طی دهه‌ها با تمرکز بر برنامه‌های هسته‌ای، حمایت از گروه‌های نیابتی و سیاست خارجی تنش‌زا، منابع کشور را هدر داد و اقتصاد را در برابر شوک‌های خارجی آسیب‌پذیر کرد. تحریم‌های بین‌المللی که پیش از جنگ نیز اقتصاد را خفه کرده بود، با آغاز درگیری‌ها تشدید شد و دسترسی به فناوری، قطعات یدکی و بازارهای صادراتی را سخت‌تر کرد. جنگ اخیر، که به عنوان «جنگ ۴۰ روزه» یا «جنگ رمضان» از آن یاد می‌شود، این آسیب‌پذیری را عریان کرد. به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مولد، آموزش نیروی کار و ایجاد محیط کسب‌وکار رقابتی، منابع صرف خرید تسلیحات، بازسازی نظامی و کنترل اجتماعی شد. نتیجه‌اش رکود عمیق، تورم بالا و بیکاری گسترده است.

مقامات رژیم اکنون از «بازسازی» سخن می‌گویند، اما تجربه گذشته نشان می‌دهد که بدون تغییر اساسی در سیاست‌ها – از جمله کاهش دخالت دولت در اقتصاد، پایان دادن به رانت و فساد نهادینه، و حرکت به سمت روابط سازنده بین‌المللی – این بازسازی صرفاً یک وعده توخالی خواهد بود. تحلیل اقتصادی این وضعیت روشن است: اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با نرخ بیکاری بالا، به‌ویژه در میان جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، دست‌وپنجه نرم می‌کرد. جنگ مانند یک کاتالیزور عمل کرد و مشکلات انباشته را به سطح آورد. کاهش آگهی‌های استخدامی به معنای آن است که کارفرمایان یا توان استخدام ندارند یا از آینده نااطمینانند. این چرخه معیوب – بیکاری بیشتر، کاهش قدرت خرید، رکود تقاضا، تعدیل نیروی بیشتر – می‌تواند به رکود طولانی‌مدت منجر شود. برآوردهای برخی کارشناسان از احتمال «موج دوم بیکاری تأخیری» سخن می‌گوید؛ جایی که بنگاه‌های کوچک و متوسط که فعلاً با قرض و ذخیره دوام آورده‌اند، در ماه‌های آینده تعطیل شوند.

علاوه بر این، مهاجرت نیروی متخصص (فرار مغزها) که پیش از جنگ نیز روند صعودی داشت، اکنون شتاب بیشتری گرفته است. جوانان تحصیل‌کرده که آینده‌ای در این اقتصاد آشفته نمی‌بینند، راه خروج را انتخاب می‌کنند. این خروج سرمایه انسانی، بازسازی را حتی دشوارتر خواهد کرد. در سطح اجتماعی، بحران بیکاری تهدیدی برای ثبات است. افزایش ناامیدی، به‌ویژه میان نسل جوان و زنان، می‌تواند به نارضایتی گسترده‌تر منجر شود. صندوق‌های بیمه بیکاری و حمایتی تحت فشار شدید قرار گرفته‌اند و توان پوشش این حجم از تقاضا را ندارند. پدیده کودکان کار، مشاغل کاذب و مهاجرت داخلی به حاشیه شهرها نیز محتمل است. تنها راه برون‌رفت، تغییر اساسی در ساختار قدرت است. جمهوری اسلامی با مدل اقتصادی رانتی و ایدئولوژیک خود ثابت کرده که قادر به ایجاد اشتغال پایدار و رشد فراگیر نیست. تجربه کشورهای مشابه نشان می‌دهد که پایان تقابلات خارجی، کاهش نقش دولت در اقتصاد، مبارزه واقعی با فساد و جذب سرمایه خارجی می‌تواند چرخه را معکوس کند. اما تا زمانی که اولویت حاکمیت، حفظ قدرت به هر قیمتی باشد، نه توسعه، انتظار «معجزه اقتصادی» بیهوده است. اینها تنها یک آمار نیست؛ آینه‌ای از یک سیستم فرسوده است که نیروی کار جوان و پرتلاش ایران را به هدر می‌دهد. سیل درخواست‌های شغلی، فریادی خاموش از میلیون‌ها ایرانی است که می‌خواهند کار کنند، بسازند و زندگی کنند، اما در باتلاق سوءمدیریت گیر کرده‌اند. بدون اصلاحات عمیق سیاسی و اقتصادی، این بحران نه تنها ادامه خواهد یافت، بلکه ابعاد ویرانگرتری خواهد گرفت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن