عبدالله ناصری
«فلتقع بالحب مع شخصٍ
یرى أن حزنك
هو أكبر مصائبه»
دلبستهی کسی باش که غم تو، بزرگترین نگرانیاش باشد.
شعر «پرپیام» بالا دقیقاً یادم نیست سرودهی کیست؟ ولی احتمالاً از «محمود درویش» فلسطینی باشد. از قضا امروز با یک سخنِ شعارزدهی احساسی از «علی خمینی» و نیز نوشتهی عقلانیِ دردمندانهای از «علیرضا بهشتی شیرازی» روبهرو شدم؛ اولی راز عواطف حداقلی از ایرانیان غیر خرد ورز، و دومی باور بیشتر مردم ایران را بازتاب میداد.
نوهی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، از همان نوجوانیاش سخنِ مطلوب علی خامنهای زیاد میراند؛ سخنانی که برادر بزرگترش «یاسر» قبول نمیکرد و «حسن خمینی» که تولیتِ بیت را میداشت و با رژیم علی خامنهای مجبور به همگامی بود، هرگز بر زبان نیاورده است. ظاهراً کوچکترین نوادهی روحالله خمینی به مرامِ پدربزرگ همسرش، که نماز بر جنازهی رهبر مقتول جمهوری اسلامی نخواند، اعتقادی ندارد.
و اما نوشتهی پردردِ بهشتی شیرازی؛ او در مورد تشییع پرخرجِ رهبر، به کنایه و دلسوزانه، خرج بالای حمل و دفن جنازه را برای نمایش قدرت نظام مباح میکند و سؤال میکند: «چرا آمریکا در میانهی این مراسم، موج گستردهی حملاتش را از سر گرفت؟»
حاکمان به این نکتهی مهم توجه ندارند. به مسیری که طی دو ماه گذشته دنبال شد توجه کنید. هر شب عدهای به بهانهی قدرتنمایی در برابر بیگانه، جوری پرچمکشان کاروانهای موتوریشان را به حرکت درمیآوردند که انگاری شهر را فتح کردهاند.
بهشتی ادامه داده است: «حدود دو ماه پیش یا بیشتر، دیگر مخاطب آن خانم یا آقایی که کنار خیابان پرچم تکان میداد، نه استکبار جهانی، بلکه اعضای خانواده و نزدیکان خودش بود تا بگوید خارج از جمع شما، من در اقلیت نیستم. در آغاز، پیام این بود که “ما نیز هستیم”، تا اینکه کمکم، خصوصاً در هفتهی اخیر، ادعا میشود “فقط ماییم که هستیم”.»
استناد به قلم نگارنده:
«صحنهای که حاکمیت آراست، ظاهراً توجه جهان را جلب کرد، اما به جای آنکه بیگانگان را سر جایشان بنشاند، پایههای امنیت کشور متزلزل شد؛ به صورتی که حالا از جانب کویت هم خیالمان آسوده نیست. چرا؟ چون به نام خداوند رنگینکمان است که کشور امنیت پیدا میکند.»