رضا کیمیایی/ روزنامهنگار اقتصادی
در بعضی پاساژهای تهران، دیگر برای فهمیدن قیمت یک کالا کافی نیست از فروشنده بپرسید «چند؟». باید بدانید امروز دلار و درهم چند است. قیمت کالا روی برچسب ممکن است ریالی باشد، اما منطق تعیین آن ارزی شده است.
فروشنده هم استدلال خودش را دارد. کالایی که امروز میفروشد باید فردا با قیمت بالاتری جایگزین شود. بنابراین قیمت را نه بر اساس پولی که در دست مشتری است، بلکه بر اساس ارزی تعیین میکند که هزینه جایگزینی کالا را با آن میسنجد.
اما اینجا یک تناقض بزرگ شکل گرفته است؛ هزینهها ارزی شدهاند، اما درآمد مردم ریالی مانده است.
کارمند، کارگر و بازنشسته با افزایش روزانه دلار حقوق نمیگیرند. درآمد آنها ممکن است سالی یکبار افزایش پیدا کند، اما قیمت کالایی که در پاساژ میبینند میتواند در چند روز تغییر کند. نتیجه، فقط گرانی نیست؛ کوچک شدن مداوم قدرت خرید است.
وقتی فروشنده برای قیمتگذاری به دلار و درهم نگاه میکند، یعنی ریال دیگر برای بخشی از بازار معیار مطمئنی برای سنجش ارزش نیست. این اتفاق از خود گرانی خطرناکتر است؛ چون نشان میدهد پول ملی آرامآرام نقش خود را بهعنوان واحد اندازهگیری ارزش از دست میدهد.
اینکه فروشنده کالای خود را با دلار قیمتگذاری کند، لزوماً به معنای طمع یا گرانفروشی نیست. وقتی ارزش پول ملی دائماً در حال کاهش است، فعال اقتصادی برای حفظ سرمایهاش به ارزی پناه میبرد که تصور میکند ارزش آن باثباتتر است.
اشتباه بزرگتر جایی است که سیاستگذار بخواهد با دستور، قیمت را ریالی نگه دارد اما علت بیثباتی ریال را نادیده بگیرد.
نمیتوان از فروشنده خواست با پولی قیمتگذاری کند که خودش دیگر به آن اعتماد ندارد و از طرف دیگر انتظار داشت اقتصاد هم بدون تورم و افزایش قیمت اداره شود.
مسئله امروز بازار تهران فقط دلار گران نیست. مسئله این است که دلار دارد به واحد محاسبه اقتصاد ایران تبدیل میشود.
و این یعنی اگر درآمد مردم همچنان ریالی بماند، هرچه قیمتها بیشتر ارزی شوند، فاصله میان مردم و بازار هم بیشتر خواهد شد.
اقتصادی که قیمتهایش دلاری و درآمدهایش ریالی است، قبل از آنکه با بحران قیمت کالا روبهرو باشد، با بحران ارزش پول ملی روبهروست.