خانه یادداشت‌ها ده درس‌ از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲

ده درس‌ از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲

استبداد در ایران یکی از دیرپاترین‌ پدیده‌هاست. تاریخ ما تاریخ تداوم و تکامل استبداد است، چندان که طی ۱۵۰ سال اخیر هر جنبش و انقلابی که برای مهار این دیو سرکش رقم خورد، آن پیروزی دولت مستعجل بود و به زودی به اختناقی  جدید منتهی شد و سیاست و حکمرانی به اصل خود باز گشت و این چرخه معیوب تا امروز ادامه داشته است.

علی ملک‌پور

استبداد در ایران یکی از دیرپاترین‌ پدیده‌هاست. تاریخ ما تاریخ تداوم و تکامل استبداد است، چندان که طی ۱۵۰ سال اخیر هر جنبش و انقلابی که برای مهار این دیو سرکش رقم خورد، آن پیروزی دولت مستعجل بود و به زودی به اختناقی  جدید منتهی شد و سیاست و حکمرانی به اصل خود باز گشت و این چرخه معیوب تا امروز ادامه داشته است.
   
یکی از این تجربه‌های تلخ مکرر  شکست خوشنام‌ترین  دولت ایرانی به رهبری پیشوای فقید “دکتر محمد مصدق” ( ۲۶ خرداد ۱۲۶۱ – ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ خورشیدی) بود که در چنین روزی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت ملی وی با کودتای درباری- امریکایی- انگلیسی سرنگون شد.

    از آموزگار روزگار و مشخصا از  آن واقعه چه درس‌هایی می‌توان آموخت؟

۱) اولین درس آگاهی به این حقیقت بزرگ است که جمیع بدبختی‌ها و تلخ‌کامی‌های ایرانیان در دو آفت: ۱-استبداد تاریخی و ۲- خرافات دینی قابل جمع‌بندی است.

۲) استبداد به هر قیمتی خود را بازسازی و تداوم می‌بخشد؛ به قیمت خون و خیانت و خدعه و هر ترکیب کارساز دیگر

۳) استبداد تاریخی ایران فرصت‌طلب و مکار است. روزی ملیت‌خواهی و خون و نژاد آریایی  را عَلم می‌کند و روزگاری دیگر دین‌پیشه می‌شود، رنگ عوض می‌کند اما فرهنگ و نیرنگ  همان است که بود.  

۴) مردم ایران اما، به مخاطرات این آفت واقف اند و در هر جنبشی مستقیما به سراغ آن می‌روند. گویی مردم نیز استبداد شناسانی بزرگ شده‌اند و آن را در هر لباسی شناسایی کرده و در مبارزه با آن نیز حرفه‌ای! شده‌اند. 

۵) استبداد خودشیفته است و به کمتر از نوع ” مطلقه” آن رضایت نمی‌دهد ولذا رسمی یا غیررسمی این صفت را در شناسنامه خود قید می‌کند. اما ایرانی جماعت نیز در دو قرن اخیر آموخت که شاه و ولی و قیم و سرور نمی‌خواهد و  هیچ‌ کس چون خود مردم دلسوز مُلک و میهن نیست. حکومت فردی – سلطنتی یا دینی – در ایران نه مقدور است و نه مطلوب.

۶) مبارزه اصولی با این آفت، به اقتضای طبیعت جامعه گام به گام است؛ سه گام عمده در این پروسه یکی جنبش مشروطیت، دو دیگر نهضت ملی دکتر مصدق و سه‌دیگر نیز انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بود. در پی همه این وقایع متاسفانه استبداد خود را به سرعت بازسازی و نوسازی کرده است.

۷) دربار پهلوی نتوانست به روشی عقلانی با نهضت ملی ایران و رهبری آن کنار بیاید ، لذا با حمایت امریکا و انگلبس و تندروهای داخلی آن زمان، دولت ملی مصدق را با خشونت و کودتا  برکنار کرد و بدین طریق بذر انقلابی را در زمین سیاست ایران  کاشت که در بهمن ۱۳۵۷ به تغییر نظام سیاسی انجامید.

۸) تجربه کودتای ۲۸ مرداد ثابت کرد که هیچ حکومت و دولتی نمی‌تواند با روش تمرکزقدرت غیردموکراتیک  بر مردم ایران حکمرانی کند.در قرن بیستم در طول کمتر از یکصد سال تا کنون سه حکومت – قاجار، پهلوی، جمهوری اسلامی-  بر سرکار  آمدند که هیچ کدام از آنها از ثبات دراز مدت برخوردار نبودند، زیرا نتوانستند از قالب استبداد بدر آیند و مردم ایران نیز به روش‌ حکمرانی فردی سخت حساسیت و ناشکیبایی دارند.

۹) مخالفت دو نظام پهلوی و جمهوری اسلامی ، با نام و مرام مصدق کبیر، مخالفت با یک شخص یا رییس یک دولت در گذشته نیست؛ مخالفت آنها ضدیت با مشی و منش دموکراتیک و قانون‌گرای مصدق  است که به نماد پایدار ملی و مدنی تبدیل شده است. از این رو هر دولتی که در گذشته، حال و آینده ایران بر سر کار آید، نخست باید نسبت خود را با “محمد مصدق” روشن کند تا چشم‌انداز بقا و ثبات آن  قابل ارزیابی باشد.

۱۰) یکی از بزرگتربن موانع استبدادزدایی در ایران، کاستی‌های درونی و اخلاقی عنصر ایرانی است. “استبداد بیرونی” سیاسی  و مشهود است و می‌توان با مبارزه پیگیر آن را به چالش کشید. اما  “استبداد درونی” در افکار و نفوس ما ایرانیان خانه دارد و ما خود حاملان جمعی این آفت جانکاه هستیم، لذا این بیماری مزمن مبارزه‌ای اصولی و چندجانبه می‌طلبد، مبارزه‌ای مدنی و البته خشونت پرهیز؛ همزمان در جامعه و هم در جامه خویش.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن