یادداشت ویژه/ماهور ایرانی
دونالد ترامپ بار دیگر نشان داد که فاصله میان شعارهای انتخاباتی و تصمیمهای واقعی، بسیار بیشتر از آن چیزی است که هوادارانش تصور میکنند. مردی که خود را سیاستمدار «قاطع» و «غیرقابل پیشبینی» معرفی میکرد، اکنون پس از ماهها تهدید، یک سال مذاکره، دو رویارویی نظامی و چندین ضربالاجل، هنوز نه توانسته جمهوری اسلامی را به توافقی که مدنظرش بوده وادار کند و نه اهداف اعلامی خود را از مسیر فشار نظامی و سیاسی محقق سازد.
منتقدان ترامپ معتقدند اگر گزارشهای منتشرشده درباره نقش میانجیگری و تماسهای دیپلماتیک بازیگران منطقهای در جلوگیری از تشدید درگیریها درست باشد، این موضوع بیش از هر چیز ضعف تصمیمگیری در کاخ سفید را آشکار میکند. از نگاه آنان، رئیسجمهوری که بارها از «اقدام قاطع» سخن گفته بود، در بزنگاه تصمیم نهایی، نتوانست میان تهدید و اقدام واقعی پلی برقرار کند و بار دیگر سیاست خارجی خود را در وضعیت بلاتکلیف قرار داد.
پنج ماه از برقراری آتشبس موقت گذشته است؛ آتشبسی که قرار بود مقدمهای برای تثبیت شرایط و رسیدن به توافق باشد. اما نه توافقی حاصل شده و نه بحران پایان یافته است. نتیجه، وضعیتی است که نه جنگ به سرانجام رسیده و نه دیپلماسی به نتیجه رسیده است. این بنبست بیش از هر چیز، کارنامه مدیریتی دولتی را زیر سؤال میبرد که وعده داده بود پرونده جمهوری اسلامی را با سرعت و قاطعیت تعیین تکلیف خواهد کرد.
یک سال مذاکره نیز دستاورد ملموسی برای دولت ترامپ نداشته است. اگر هدف، تغییر رفتار جمهوری اسلامی بوده، شواهدی از تحقق آن دیده نمیشود. اگر هدف، دستیابی به توافقی جامع بوده، چنین توافقی هنوز شکل نگرفته است. اگر هم هدف، افزایش فشار تا رسیدن به نتیجه نهایی بوده، اکنون پس از صرف هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی، دولت آمریکا همچنان در همان نقطهای ایستاده که ماهها پیش قرار داشت.
ترامپ در طول ماههای گذشته بارها با ادبیاتی آمیخته به وعده و تهدید، از «کمک به مردم ایران» و حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی سخن گفت؛ وعدههایی که از نگاه بسیاری از منتقدانش، نهتنها به تغییر ملموسی در وضعیت سیاسی ایران منجر نشد، بلکه بیش از هر چیز آثار اقتصادی خود را بر زندگی شهروندان عادی بر جای گذاشت. هر بار که سایه جنگ یا حمله نظامی از سوی واشنگتن پررنگتر شد، بازار ارز ایران با موجی از التهاب روبهرو گردید و افزایش نرخ دلار، فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد کرد. در عمل، آنچه نصیب مردم شد، کوچکتر شدن سفرهها و افزایش نااطمینانی اقتصادی بود، نه تحقق وعدههایی که از آن سوی اقیانوس اطلس مطرح میشد.
امروز، پس از یک سال مذاکره، اعمال فشار، تهدیدهای مکرر و دو دور درگیری نظامی، پرسش اصلی این است که دستاورد این سیاست چه بوده است؟ نه توافقی جامع حاصل شده، نه تغییری در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی رخ داده، نه برنامه هستهای به نقطه پایانی رسیده و نه بحرانهای منطقهای آنگونه که وعده داده میشد، حلوفصل شدهاند. تنگه هرمز که پیش از این به صورت عادی پیش می رفت با انجام دو جنگ حالا به طور کامل مسدود شده و حالا در به در به دنبال باز کردن آن است اما می داند که نتیجه ای ندارد و جمهوری اسلامی بدون گرفتن عوارض و عقب نشینی آمریکا از جنگ و پایان آن تنگه را باز نخواهد کرد. اگر معیار موفقیت، تحقق اهداف اعلامی دولت ترامپ باشد، منتقدان او میگویند کارنامه موجود بیش از آنکه بیانگر پیروزی باشد، تصویری از فرسایش، بلاتکلیفی و ناتوانی در تبدیل شعارهای پرطمطراق به نتایج عملی است.
مشکل اصلی ترامپ شاید نه کمبود ابزار، بلکه ناتوانی در تبدیل تهدید به راهبرد باشد. سیاست خارجی او بارها میان دو قطب «تهدید حداکثری» و «عقبنشینی تاکتیکی» در نوسان بوده است؛ الگویی که هم متحدان آمریکا را دچار تردید کرده و هم به رقبای واشنگتن فرصت داده است تا خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. در چنین شرایطی، تهدیدهای مکرر بیش از آنکه بازدارنده باشند، به مرور اعتبار خود را از دست میدهند.
در سیاست بینالملل، قدرت تنها به داشتن توان نظامی وابسته نیست؛ اراده برای تصمیمگیری و ثبات در اجرای راهبرد نیز بخش مهمی از قدرت است. منتقدان ترامپ معتقدند کارنامه یک سال گذشته نشان میدهد دولت او در رسیدن به اهداف اعلامی خود درباره جمهوری اسلامی با چالشهای جدی روبهرو بوده است. از این منظر، آنچه امروز بیش از هر چیز به چشم میآید، نه تصویری از یک رهبر قاطع، بلکه رئیسجمهوری است که میان تهدید، مذاکره و انتظار سرگردان مانده و هنوز نتوانسته مسیر روشنی برای پایان دادن به این پرونده ترسیم کند.