اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
ایران امروز کشوری است که نمیداند فردای آن چگونه آغاز خواهد شد؛ با صدای انفجار و حملات تازه یا با ادامه آتشبسی شکننده که هیچ تضمینی برای دوام آن وجود ندارد. نه جنگ بهطور قطعی پایان یافته، نه توافقی پایدار شکل گرفته و نه مردم میدانند تا چه زمانی باید در سایه تهدیدهای نظامی، تحریم، ناامنی اقتصادی و بلاتکلیفی سیاسی زندگی کنند.
وضعیت کنونی را نمیتوان صلح نامید. آتشبس موقت، در شرایطی برقرار است که اختلافات اساسی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده همچنان حلنشده باقی مانده و هر لحظه امکان تبدیل تنشهای سیاسی و نظامی به دور تازهای از جنگ وجود دارد.
گزارشهای روزهای اخیر نیز این نگرانی را تقویت کردهاند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در ۱۶ آبان ۱۴۰۵ از حملات محدود تازه آمریکا به یک سامانه پدافندی نزدیک جزیره قشم خبر داد. پیش از آن نیز گزارشهایی درباره هشدار مقامهای آمریکایی به متحدان منطقهای برای آمادگی در برابر احتمال حملات جدید پس از انتخابات میاندورهای آمریکا منتشر شده بود. خبرگزاری رویترز نیز در ۱۶ آبان از ادامه تلاشهای قطر برای جلوگیری از تشدید درگیری میان تهران و واشینگتن خبر داد.
این تحولات نشان میدهد که خطر ازسرگیری جنگ نه یک نگرانی فرضی، بلکه یکی از واقعیتهای جدی امنیتی ایران است.
اما پرسش مهمتر این است: چرا یک کشور ۸۷ میلیون نفری باید در شرایطی زندگی کند که هر روز احتمال آغاز جنگی تازه، سرنوشت اقتصاد، امنیت و زندگی شهروندانش را تهدید میکند؟
آتشبس بدون تضمین؛ جنگی که میتواند هر لحظه دوباره آغاز شود
آنچه امروز در ایران جریان دارد، نوعی تعلیق خطرناک میان جنگ و صلح است. حملات نظامی محدود، تهدیدهای متقابل، اختلاف بر سر برنامه هستهای، تحریمهای نفتی و محاصره دریایی همچنان ادامه دارند و مذاکرات نیز تاکنون نتوانستهاند اختلافات اساسی را برطرف کنند.
در چنین شرایطی، هیچ تضمین معتبری وجود ندارد که آتشبس فعلی پایدار بماند. ممکن است یک حمله محدود، حادثه دریایی، خطای محاسباتی یا تصمیم سیاسی ناگهانی، زنجیرهای از واکنشهای نظامی را آغاز کند که مهار آن دشوار باشد.
گزارش آسوشیتدپرس درباره هشدارهای واشینگتن به کشورهای منطقه برای آمادگی در برابر احتمال حملات تازه، نشان میدهد که سناریوی بازگشت به جنگ در محاسبات امنیتی طرفهای درگیر همچنان جدی است. در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی نیز تهدید کردهاند که هرگونه حمله جدید با پاسخ نظامی روبهرو خواهد شد.
این یعنی ایران در وضعیتی قرار گرفته که حتی یک تصمیم نظامی در واشینگتن یا تهران میتواند زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
مشکل اساسی جمهوری اسلامی این است که هنوز نتوانسته راهبرد روشنی برای خروج از این بنبست ارائه کند. ادامه تقابل بدون دستیابی به توافق، کشور را در معرض خطر جنگی فرسایشی قرار میدهد و توافقی که نتواند به کاهش پایدار تنشها منجر شود نیز صرفاً فرصتی موقت برای تنفس خواهد بود.
در این میان، مردم هیچ نقشی در تصمیمگیری درباره زمان و چگونگی پایان این وضعیت ندارند، اما نخستین کسانی هستند که هزینه آن را میپردازند.
اقتصاد در حالت تعلیق؛ وقتی هیچکس جرئت برنامهریزی برای فردا را ندارد
اقتصاد تنها با بمباران کارخانهها و تخریب زیرساختها آسیب نمیبیند. گاهی انتظار دائمی برای وقوع یک بحران نظامی، بهاندازه خود جنگ برای اقتصاد مخرب است.
سرمایهگذاری نیازمند امنیت و پیشبینیپذیری است. تولیدکننده باید بداند مواد اولیه را چگونه تأمین خواهد کرد، صادرکننده باید از امکان انتقال کالا و دریافت پول مطمئن باشد و کارفرما باید بتواند برای ماههای آینده برنامهریزی کند. اما در ایران امروز، هیچیک از این اطمینانها وجود ندارد.
وقتی احتمال حمله مجدد وجود دارد، سرمایهگذار ترجیح میدهد سرمایه خود را از فعالیتهای پرریسک خارج کند. صاحبان کسبوکار از توسعه فعالیتها صرفنظر میکنند، شرکتها استخدام نیروی جدید را متوقف میکنند و خانوارها نیز بهجای مصرف و سرمایهگذاری، به حفظ حداقل داراییهای خود روی میآورند.
آمارهای رسمی مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار در بهار ۱۴۰۵ نشان میدهد نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر به ۹.۱ درصد رسیده است؛ رقمی که نسبت به بهار سال قبل ۱.۸ واحد درصد افزایش دارد. نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله نیز به ۲۳.۴ درصد رسیده است.
همچنین جمعیت شاغل کشور حدود ۲۴ میلیون و ۶۷۲ هزار نفر گزارش شده که نزدیک به ۴۵۰ هزار نفر کمتر از مدت مشابه سال قبل است. نرخ مشارکت اقتصادی نیز فقط ۴۰.۷ درصد بوده است.
این ارقام اهمیت زیادی دارند؛ زیرا نرخ رسمی بیکاری بهتنهایی تمام واقعیت بازار کار را نشان نمیدهد. میلیونها نفر که از جستوجوی کار ناامید شدهاند، اساساً در جمعیت فعال اقتصادی محاسبه نمیشوند.
از سوی دیگر، برآوردهای مربوط به ازدسترفتن حدود یکونیم میلیون شغل در جریان جنگ، نشان میدهد خسارتهای بازار کار ابعاد دیگری نیز دارد.
بنابراین، مسئله فقط شغلهایی نیست که در جریان حملات نظامی از بین رفتهاند؛ مسئله فرصتهایی است که به دلیل تداوم نااطمینانی دیگر ایجاد نمیشوند.
اقتصاد ایران برای خروج از این وضعیت به چیزی فراتر از چند ماه آتشبس نیاز دارد: امنیت پایدار، رفع محدودیتهای تجاری، امکان ارتباط بانکی با جهان و اعتماد عمومی به آینده.
جامعه خسته از بحران؛ پیامد سیاسی گروگانگرفتن آینده ایران
شاید مهمترین هزینه وضعیت نه جنگ و نه صلح، فرسایش تدریجی جامعه باشد.
زندگی در شرایط اضطراب دائمی، آثار عمیقی بر رفتار اجتماعی و روانی شهروندان میگذارد. خانوادهای که نمیداند ماه آینده باید خانه خود را ترک کند یا نه، جوانی که نمیتواند برای ازدواج و اشتغال برنامهریزی کند و پدری که از احتمال تعطیلی محل کارش نگران است، دیگر با مفهوم عادی زندگی فاصله گرفتهاند.
در چنین فضایی، امید به آینده جای خود را به نگرانی دائمی میدهد. مهاجرت، خروج سرمایه انسانی، کاهش تمایل به ازدواج و فرزندآوری، افزایش ناامنی شغلی و گسترش مشاغل بیثبات، از پیامدهای محتمل تداوم این وضعیت هستند.
از منظر سیاسی نیز ادامه بلاتکلیفی میتواند شکاف میان جامعه و حکومت را عمیقتر کند. شهروندان حق دارند بدانند هدف نهایی سیاست خارجی کشور چیست، چه تضمینی برای جلوگیری از جنگ دوباره وجود دارد و چرا باید هزینه تصمیمهایی را بپردازند که در اتخاذ آنها نقشی نداشتهاند.
اگر اعتراضات معیشتی کارگران، بازنشستگان و سایر گروههای اجتماعی با نارضایتی عمومی از سیاستهای کلان حکومت پیوند بخورد، احتمال شکلگیری بحران سیاسی گستردهتر افزایش خواهد یافت.
تجربه اعتراضات سالهای گذشته نشان داده است که نارضایتیهای اقتصادی و سیاسی در ایران ظرفیت تبدیل شدن به یکدیگر را دارند.
جمهوری اسلامی با یک انتخاب تاریخی روبهروست: یا باید مسیر دستیابی به توافقی پایدار، کاهش تنشهای خارجی و بازسازی اعتماد داخلی را جدی بگیرد، یا باید بپذیرد که ادامه سیاستهای فعلی میتواند کشور را وارد چرخهای از بحرانهای نظامی، اقتصادی و اجتماعی کند.
ایران نمیتواند برای همیشه در وضعیت انتظار حمله بعدی باقی بماند. هیچ جامعهای با اضطراب دائمی، اقتصاد بلاتکلیف و آینده نامعلوم نمیتواند به ثبات برسد.
مسئله امروز ایران فقط احتمال آغاز جنگ تازه نیست؛ مسئله این است که حتی اگر فردا جنگی آغاز نشود، ادامه همین وضعیت میتواند بهتدریج بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور را فرسوده کند. آتشبس بدون چشمانداز صلح، امنیت نیست؛ فقط فاصلهای میان دو بحران است. و مردمی که سالهاست هزینه این فاصله را میپردازند، حق دارند بپرسند: جمهوری اسلامی تا چه زمانی میخواهد آینده ایران را گروگان یک وضعیت بیپایان نگه دارد؟