خانه پیشنهاد هم‌وطن دیپلماسی در سایه هراس

هم‌وطن تناقضات درونی حاکمیت در مواجهه با واشنگتن را بررسی می‌کند؛

دیپلماسی در سایه هراس

سایه‌های سنگین جنگ و دیپلماسی پنهان در روزهای اخیر بار دیگر سرنوشت خاورمیانه را در نقطه‌ای عطف و بسیار بحرانی قرار داده است.

مصداق هدایت

سایه‌های سنگین جنگ و دیپلماسی پنهان در روزهای اخیر بار دیگر سرنوشت خاورمیانه را در نقطه‌ای عطف و بسیار بحرانی قرار داده است. در حالی که منطقه‌ از بحران‌های متوالی و تنش‌های بی‌سابقه رنج می‌برد، تحرکات و رایزنی‌های دیپلماتیک فشرده‌ای میان تهران و واشنگتن با میانجی‌گری بازیگرانی چون قطر در جریان است تا شاید راهی برای خروج از این بن‌بست مخرب پیدا شود.
در این میان، موضع‌گیری‌ها و اظهارات چهره‌های امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی، از جمله محسن رضایی، ابعاد تازه‌ای از تناقضات درونی حاکمیت ایران در مواجهه با ایالات متحده را به نمایش می‌گذارد؛ وضعیتی که در آن میل به توافق و ترس از فروپاشی اقتصادی از یک سو، و پافشاری بر ایدئولوژی ضدآمریکایی و هراس از تله‌های امنیتی از سوی دیگر، سیاست خارجی تهران را به کلافی سردرگم تبدیل کرده است. حاکمیت ایران امروز بیش از هر زمان دیگری در طول دهه‌های گذشته خود را میان دو لبه قیچی «فشار حداکثری» واشنگتن و «نارضایتی عمیق داخلی» گرفتار می‌بیند و هر گامی که در عرصه دیپلماسی برمی‌دارد، با تردیدها و احتیاط‌های فلج‌کننده‌ای همراه است.


رایزنی‌های دوحه؛ دیپلماسی در امتداد انکارهای رسمی

بر اساس تازه‌ترین تحولات، هیئتی از دیپلمات‌های ایرانی برای شرکت در دور جدید رایزنی‌ها راهی دوحه، پایتخت قطر شده‌اند تا شاید کانالی امن برای تبادل نظر ایجاد کنند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در تشریح این سفر تصریح کرده است که این حضور در سطح معاون وزیر و در ادامه رایزنی‌ها با میانجی‌گران قطری صورت گرفته که طی هفته‌های گذشته نیز دیدارهای فشرده‌ای را در تهران انجام داده بودند. با این حال، دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی تلاش دارد تا این سفر را فراتر از مذاکره مستقیم با آمریکا جلوه دهد؛ چنان‌که عراقچی صراحتاً اعلام کرد اساساً در این سفر طراحی برای مذاکره مستقیم با طرف آمریکایی انجام نشده است و گفتگوها پیرامون طرح‌های میانجی‌گران جریان دارد. به گفته وزیر خارجه ایران، هرچند رایزنی‌ها در مسیر اجراست، اما هنوز به نتیجه قطعی نرسیده و دستیابی به توافق منوط به پاسخ‌هایی است که طرف مقابل به پرسش‌های تهران می‌دهد. این بازی با کلمات و تلاش برای کتمان مذاکره مستقیم، سنتی دیرینه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است که همواره تلاش می‌کند عقب‌نشینی‌های تاکتیکی خود را پشت عنوان «رایزنی با میانجی‌گران» پنهان کند تا از خشم جریان‌های تندروی داخلی در امان بماند.


نامه جی‌دی ونس و شکاف‌های امنیتی در تهران
در بطن این تحولات، نامه‌نگاری‌ها و پیام‌های مکتوب میان مقامات ارشد دو کشور نقش کلیدی در تغییر لحن و پویایی مذاکرات داشته است. گزارش‌های رسانه‌ای و اظهارات مقامات امنیتی نشان می‌دهد که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در اقدامی غیرمنتظره نامه‌ای را خطاب به محسن رضایی، از چهره‌های کلیدی امنیتی و مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمهوری اسلامی، ارسال کرده است. این نامه که با هدف سنجش امکان کاهش اختلافات و جلوگیری از دور تازه‌ای از درگیری‌های ویرانگر نظامی نگاشته شده، بازتاب گسترده‌ای در محافل سیاسی داخلی و خارجی داشته و معادلات پشت پرده را تحت تأثیر قرار داده است.
محسن رضایی در واکنش به این نامه، لحن آن را نسبت به گذشته کاملاً متفاوت و مثبت ارزیابی کرد. با این وجود، این ارزیابی مثبت با چاشنی بی‌اعتمادی عمیق همراه بود. یک مقام امنیتی ایران در گفت‌وگو با شبکه الجزیره پرده از این تناقض برداشت و اعلام کرد که تهران با وجود ادامه مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجی‌گران، حتی برای لحظه‌ای کوچک‌ترین خوش‌بینی نسبت به نیات دونالد ترامپ ندارد. این مقام امنیتی گفت که از نگاه دتسگاه تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی، اگرچه ممکن است صداهای متفاوتی در ارکان قدرت ایالات متحده شنیده شود، اما تجربه تاریخی ثابت کرده است که رئیس‌جمهور آمریکا و حلقه نزدیکانش در نهایت تسلیم فشارها و وسوسه‌های اسرائیل و جریان‌های جنگ‌طلب می‌شوند. این مقام امنیتی تأکید کرد که ایران در حال بررسی دقیق نامه جی‌دی ونس است، اما رویکرد کلی حاکم بر تصمیم‌گیری‌ها مبتنی بر بدبینی ساختاری نسبت به اهداف واشنگتن است؛ رویکردی که نشان می‌دهد تهران حتی به هنگام دریافت سیگنال‌های مثبت، جرات اعتماد به نفس دیپلماتیک را ندارد.


بحران دکترین هسته‌ای و فشار حداکثری ترامپ
نگاهی به مواضع محسن رضایی ابعاد عمیق‌تری از بحران روانی و راهبردی حاکم بر ساختار قدرت در ایران را عیان می‌کند. او در سخنان اخیر خود با اشاره به خسارات وارد شده به تأسیسات هسته‌ای کشور در جریان درگیری‌های پیشین، تلاش کرده است تا افکار عمومی داخلی را برای ضرورت بازنگری در دکترین هسته‌ای آماده کند.

رفت و آمدهای دیپلماتیک اخیر میان تهران و واشنگتن بیش از آنکه نشانه‌ای از یک تحول بنیادین و صلح‌طلبانه در روابط دو کشور باشد، بازتاب وزنه‌ سنگین بحران و استیصال عمیق در دستگاه حکمرانی ایران است. جمهوری اسلامی در حالی که از درون با بحران‌های مشروعیت، اعتصابات، تورم نجومی و چالش‌های اجتماعی دست‌ و پنجه نرم می‌کند و از بیرون زیر ضربات سنگین سیاست فشار حداکثری و حملات هدفمند قرار دارد، تلاش می‌کند با استفاده از اهرم دیپلماسی پنهان و نامه‌نگاری‌های محرمانه، زمانی برای تنفس پیدا کند. اما تضاد میان شعارهای ایدئولوژیک ضدآمریکایی و ضرورت‌های مبرم بقا در دنیای واقعیت‌ها، راه بسیار دشواری را پیش روی حکومت گذاشته است؛ مسیری که در آن هرگونه اشتباه محاسباتی در پاسخ به نامه‌ها و طرح‌های میانجی‌گران، می‌تواند به قیمت فروپاشی نهایی ساختاری تمام شود که دهه‌هاست منطقه و ملت ایران را گروگان بحران‌های خود کرده است. افق پیش رو نشان می‌دهد که دیپلماسی کنونی بیش از آنکه نویدبخش صلح باشد، رقابتی فرسایشی برای به تعویق انداختن فروپاشی محتوم است.

رضایی با طرح این پرسش که آیا در صورت بروز مجدد جنگ باید دکترین پیشین حفظ شود یا خیر، به طور تلویحی به فشارهای شدید مردمی و سوالات انباشته‌شده جامعه اشاره می‌کند که چرا با وجود همکاری کامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تسهیل بازرسی‌ها، زیرساخت‌های کشور هدف حملات ویرانگر قرار گرفت. این اعتراف ضمنی، گویای آن است که دکترین هسته‌ای جمهوری اسلامی نه یک انتخاب ایدئولوژیک مستقل، بلکه ابزاری متزلزل برای باج‌گیری است که اکنون زیر ضربات سنگین نظامی کارایی خود را از دست داده است.
این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که توازن قوا به شدت به زیان جمهوری اسلامی سنگینی می‌کند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در ماه‌های اخیر بارها با اتخاذ مواضعی تند و چالش‌برانگیز، جمهوری اسلامی را تحت فشار حداکثری قرار داده است. ترامپ در اظهاراتی صریح حتی از ضرورت رسیدگی به برخی اهداف و شهرها سخن گفته و در موضع‌گیری‌های جنجالی خود، هزینه‌های سرسام‌آور اقتصادی و تورم فزاینده داخلی را بهای لازم برای مهار برنامه‌های خطرناک تهران توصیف کرده است. این فشارها باعث شده است که نظام سیاسی ایران در یک مارپیچ خطرناک گرفتار شود؛ از یک سو تداوم خصومت با ایالات متحده و اصرار بر ماجراجویی‌های منطقه‌ای، کشور را تا آستانه فروپاشی اقتصادی و تنش‌های جبران‌ناپذیر پیش برده و از سوی دیگر، ورود به روند سازش و پذیرش مطالبات هسته‌ای غرب، پایه‌های ایدئولوژی حکومت را به شدت متزلزل می‌کند. سران جمهوری اسلامی می‌دانند که پذیرش یک توافق جامع به معنای عقب‌نشینی از تمام اهداف منطقه‌ای است که سال‌ها برای آن هزینه کرده‌اند.


لفاظی‌های تدافعی و خط‌ونشان‌های تنگه هرمز
با وجود این هراس عمیق از جنگ و پیامدهای ویرانگر آن، لحن مقامات ارشد نظامی و امنیتی ایران همچنان آکنده از لفاظی‌های تهدیدآمیز است تا شاید بتوانند ضعف‌های ساختاری خود را پشت این شعارها پنهان کنند. محسن رضایی در بخش دیگری از سخنان خود با رد احتمال عقب‌نشینی از حقوق ملت ایران، به صراحت تهدید کرد که اگر ایالات متحده دست به اقدام نظامی بزند، با پاسخ کوبنده و شکستن ابهت نظامی خود مواجه خواهد شد. این دوگانگی میان تمایل آشکار به دیپلماسی برای نجات اقتصاد ورشکسته کشور و تلاش برای حفظ چهره‌ای سازش‌ناپذیر در برابر پایگاه اجتماعی و حامیان سنتی حکومت، گویای وضعیت شکننده جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی است. حاکمیتی که از درون با بحران مشروعیت و شکاف عمیق با جامعه مواجه است، به سختی می‌تواند میان خط‌ونشان‌های نظامی و میز مذاکره تعادل برقرار کند.
در همین راستا، پرونده بازگشایی تنگه هرمز و تعیین شرط و شروط از سوی تهران به یکی دیگر از گره‌های کور مذاکرات تبدیل شده است. محسن رضایی تأکید کرده است که تنگه هرمز تا پیش از محقق شدن شرایط هفت‌گانه مد نظر ایران بازگشایی نخواهد شد. این مواضع سخت‌گیرانه در حالی اتخاذ می‌شود که بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و جنگ، فشار طاقت‌فرسایی را بر معیشت شهروندان ایرانی تحمیل کرده و نارضایتی‌های عمومی را به نقطه‌ای انفجاری رسانده است. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که رهبران جمهوری اسلامی تحت فشار مشاوران خود به این واقعیت تلخ پی برده‌اند که ادامه این روند و تداوم تهدید جنگ تمام‌عیار با ایالات متحده، می‌تواند به بهای سقوط قطعی نظام تمام شود و همین امر آن‌ها را ناچار به تن دادن به میز مذاکرات پنهان کرده است. در این میان، تهدید به بستن یا عدم بازگشایی تنگه هرمز تنها کارت بازی باقی‌مانده‌ای است که تهران تلاش می‌کند از آن به عنوان اهرم فشار نهایی استفاده کند.


نقش قطر و افق مبهم دیپلماسی پنهان
در این میان، نقش میانجی‌گران منطقه‌ای، به‌ویژه قطر، در نگه‌داشتن دو طرف بر سر میز گفت‌وگو حائز اهمیت فراوان است. دیپلمات‌های قطری تلاش می‌کنند تا با کاهش سوءتفاهم‌ها و انتقال پیام‌های مکتوب میان مقامات ارشد دو کشور، مانع از فروپاشی کامل روند دیپلماسی شوند. با این وجود، تردیدهای عمیق طرف ایرانی نسبت به تضمین‌های آمریکا و پافشاری واشنگتن بر گنجاندن پرونده جامع هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای در هرگونه توافق احتمالی، چشم‌انداز رسیدن به یک صلح پایدار را تاریک نگاه داشته است. واشنگتن به خوبی می‌داند که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد و به همین دلیل حاضر نیست به کمتر از تغییرات ساختاری در رفتار منطقه‌ای تهران رضایت دهد. این در حالی است که پذیرش چنین مطالباتی از سوی تهران، به معنای فروپاشی کامل ستون‌های خیمه نظام خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن