اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
تهران از هدف قرار دادن کابلهای زیردریایی خلیج فارس سخن میگوید؛ تهدیدی که شاید در محاسبات امنیتی حکومت ابزاری برای بازدارندگی باشد، اما میتواند بیش از آنکه به آمریکا و متحدانش آسیب بزند، انزوای جمهوری اسلامی را تشدید کند و کشورهای بیشتری را در برابر آن قرار دهد.
در میانه افزایش تنشها میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، مقامهای امنیتی ایران از احتمال هدف قرار دادن کابلهای زیردریایی انتقال داده در خلیج فارس در صورت آغاز حملات نظامی تازه سخن گفتهاند.
رویترز به نقل از دو مقام ارشد امنیتی جمهوری اسلامی گزارش داد که تهران برای حمله به این زیرساختها در صورت ازسرگیری جنگ طرحهایی تهیه کرده است. یکی از این مقامها همچنین تهدید کرد که ایران ممکن است مانع تعمیر کابلهای آسیبدیده شود تا اختلال در ارتباطات طولانیتر شود.
این اظهارات، در کنار تهدیدهای پیشین مقامهای سپاه پاسداران درباره زیرساختهای دیجیتال و مراکز داده مرتبط با شرکتهای آمریکایی، نشان میدهد که حکومت قصد دارد دامنه تهدیدهای خود را به حوزهای فراتر از میدان نبرد گسترش دهد. با این حال، میان مطرح کردن یک تهدید و برخورداری از توانایی تبدیل آن به اهرمی مؤثر برای تغییر رفتار طرف مقابل، فاصله زیادی وجود دارد.
هدف قرار دادن کابلهای اینترنتی نهتنها میتواند پیامدهای محدودی برای ارتباطات جهانی داشته باشد، بلکه ممکن است به اقتصاد کشورهای منطقه، شرکتهای بینالمللی و شهروندان عادی آسیب بزند؛ گروههایی که لزوماً طرف مستقیم مناقشه نظامی نیستند. از همین رو، این تهدید میتواند بهجای ایجاد بازدارندگی مؤثر، به افزایش فشارهای سیاسی و امنیتی علیه تهران منجر شود.
تهدیدی بزرگتر از اثر واقعی آن بر اینترنت جهان
کابلهای زیردریایی ستون فقرات ارتباطات دیجیتال بینالمللیاند و بخش عمده تبادل داده میان قارهها از طریق آنها انجام میشود. با این حال، اهمیت جهانی این شبکه به این معنا نیست که آسیب به چند کابل در تنگه هرمز، اینترنت جهان را از کار خواهد انداخت.
بر اساس اطلاعاتی که رویترز منتشر کرد، حدود ۹۹ درصد ترافیک اینترنت بینالمللی از کابلهای زیردریایی عبور میکند، اما سهم تنگه هرمز از ظرفیت ارتباطات بینالمللی کمتر از یک درصد برآورد شده است. در همین گزارش توضیح داده شده که اثر جهانی حمله به کابلهای این محدوده احتمالاً محدودتر از تصوری است که از تهدیدهای نظامی تهران ایجاد میشود.
این واقعیت، یکی از ضعفهای اصلی چنین تهدیدی را آشکار میکند: آسیب زدن به بخشی از شبکه ارتباطی جهان الزاماً به معنای فلج کردن اینترنت جهانی یا تحمیل خواستههای سیاسی به قدرتهای بزرگ نیست. مسیرهای جایگزین زمینی و دریایی، ظرفیتهای باقیمانده شبکه و امکان انتقال بخشی از ترافیک از مسیرهای دیگر میتوانند از گسترش اختلال جلوگیری کنند.
البته نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که حمله به کابلها هیچ اثر منطقهای ندارد. اگر چند مسیر مهم همزمان آسیب ببینند، ارتباطات برخی کشورهای خلیج فارس ممکن است کند شود و خدمات مالی، تجارت الکترونیکی و رایانش ابری با اختلال مواجه شوند. شدت این پیامدها به تعداد کابلهای آسیبدیده، ظرفیت مسیرهای جایگزین و مدت زمان تعمیر بستگی خواهد داشت.
بنابراین، ادعای اینکه این تهدید هیچ تأثیری بر منطقه ندارد، دقیق نیست؛ اما تصور اینکه با چنین اقدامی میتوان اینترنت جهان را فلج کرد نیز با واقعیتهای فنی سازگار نیست.
تهدیدی که میتواند دشمنان جمهوری اسلامی را بیشتر کند
مسئله اصلی فقط محدودیت اثرگذاری فنی این تهدید نیست؛ پیامدهای سیاسی آن نیز اهمیت دارد. کابلهای زیردریایی زیرساختهایی حیاتی برای ارتباطات، بانکداری، تجارت و فعالیت شرکتهای فناوریاند. آسیب رساندن به آنها میتواند کشورهایی را که میزبان این مسیرها هستند، حتی اگر در حمله احتمالی به ایران مشارکت نداشته باشند، با هزینههای اقتصادی و امنیتی روبهرو کند.
کشورهای عربی خلیج فارس در سالهای اخیر سرمایهگذاری گستردهای برای تبدیل شدن به مراکز فناوری، هوش مصنوعی، خدمات مالی و اقتصاد دیجیتال انجام دادهاند. شرکتهای بزرگ آمریکایی نیز در زیرساختهای ابری و مراکز داده این کشورها حضور دارند. در چنین شرایطی، تهدید زیرساختهای ارتباطی میتواند به نگرانی دولتهای منطقه درباره امنیت سرمایهگذاریها و ثبات اقتصادی آنها دامن بزند.
از این منظر، تهدید تهران اقدامی بالقوه پرهزینه و حتی معکوس است. اگر هدف جمهوری اسلامی جلوگیری از شکلگیری ائتلافی گستردهتر علیه خود باشد، تهدید زیرساختهایی که منافع اقتصادی کشورهای متعدد را تأمین میکنند، ممکن است دقیقاً نتیجهای خلاف انتظار داشته باشد. دولتهایی که تاکنون تلاش کردهاند میان روابط امنیتی با آمریکا و حفظ مناسبات با ایران تعادل برقرار کنند، ممکن است در برابر چنین تهدیدهایی به همکاری دفاعی نزدیکتری با واشینگتن روی بیاورند.
البته واکنش همه کشورهای منطقه یکسان نخواهد بود و نمیتوان از هماکنون درباره شکلگیری یک ائتلاف تازه حکم قطعی داد. اما روشن است که حمله به زیرساختهای غیرنظامی میتواند دامنه اختلاف تهران با بازیگران منطقهای را گسترش دهد و هزینه دیپلماتیک بیشتری بر جمهوری اسلامی تحمیل کند.
تهدید کابلها همچنین این پرسش را مطرح میکند که حکومت ایران تا چه اندازه پیامدهای بلندمدت تصمیمهای تقابلی خود را در نظر میگیرد. بازدارندگی زمانی مؤثر است که هزینه اقدام طرف مقابل را افزایش دهد، بیآنکه خودِ تهدیدکننده را با مجموعهای بزرگتر از مخالفان و فشارهای اقتصادی روبهرو کند. اگر یک تهدید به تقویت همکاری میان رقبای منطقهای و بینالمللی منجر شود، نتیجه آن ممکن است تضعیف موقعیت سیاسی تهدیدکننده باشد.
هزینهای که ممکن است به مردم ایران برسد
در صورت آسیب دیدن کابلها و طولانی شدن تعمیرات، نخستین پیامدها به دولتها و ارتشها محدود نخواهد ماند. اختلال در انتقال داده میتواند بر خدمات بانکی، ارتباطات تجاری، سامانههای ابری و فعالیت شرکتهایی که به ارتباطات فرامرزی وابستهاند، تأثیر بگذارد. در شرایط جنگی، افزایش هزینه بیمه، دشواری دسترسی کشتیهای تعمیراتی و محدودیتهای امنیتی نیز ممکن است بازگشت شبکه به وضعیت عادی را به تأخیر بیندازد.
این خطر برای اقتصاد ایران نیز اهمیت دارد. کشوری که با تحریم، محدودیت سرمایهگذاری خارجی و مشکلات ارتباطات بینالمللی مواجه است، بیش از آنکه از اختلال در شبکههای منطقهای سود ببرد، ممکن است با هزینههای تازه روبهرو شود. شرکتهای ایرانی، فعالان تجارت دیجیتال و کسبوکارهایی که برای پرداختها، ارتباط با مشتریان خارجی یا خدمات آنلاین به زیرساختهای منطقه وابستهاند، میتوانند از تبعات چنین بحرانی آسیب ببینند.
از سوی دیگر، تهدید کابلهای خارجی را باید در کنار وضعیت اینترنت داخل ایران بررسی کرد. محدودیت دسترسی شهروندان به اینترنت جهانی، فیلترینگ و خطر اختلالهای گسترده، پیشاپیش هزینههای سنگینی بر زندگی دیجیتال مردم تحمیل کردهاند. افزودن تهدیدهای نظامی به این وضعیت، میتواند نااطمینانی را برای کسبوکارها و کاربران بیشتر کند؛ بیآنکه تضمینی وجود داشته باشد که چنین اقدامی امتیاز سیاسی مشخصی برای تهران به همراه بیاورد.
در نهایت، تهدید کابلهای زیردریایی را باید بیشتر نشانه گسترش دامنه تهدیدهای جمهوری اسلامی در صورت شکست دیپلماسی دانست تا دلیلی برای تصور فروپاشی اینترنت جهانی. دادههای فنی نشان میدهد که اثر جهانی حمله به مسیرهای تنگه هرمز احتمالاً محدودتر از آن چیزی است که در ادبیات تهدیدآمیز مقامهای ایرانی القا میشود؛ هرچند اختلال منطقهای همچنان خطری واقعی است.
اگر هدف تهران بازدارندگی در برابر حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل باشد، تهدید زیرساختهای ارتباطی غیرنظامی ممکن است ابزاری نامتناسب و پرهزینه باشد. چنین اقدامی میتواند به منافع اقتصادی کشورهای دیگر آسیب بزند، روابط منطقهای ایران را دشوارتر کند و زمینه همکاری بیشتر رقبا علیه جمهوری اسلامی را فراهم آورد.
در جهانی که ارتباطات دیجیتال به شریان اقتصاد تبدیل شده است، تهدید این شریانها لزوماً قدرت سیاسی نمیآفریند. گاهی نتیجه، افزایش هزینه برای همه و محدودتر شدن فضای مانور همان حکومتی است که میخواهد با تهدید، طرف مقابل را عقب براند.