اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
سخنان اخیر مقامهای جمهوری اسلامی درباره امنیت منطقه، از یک تغییر مهم در ادبیات بازدارندگی تهران حکایت دارد: تهدید دیگر صرفاً متوجه آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه در مواردی به زیرساختها و منافع کشورهای همسایه نیز تسری پیدا کرده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در نطق اخیر خود گفته است که اگر امنیت ایران تأمین نشود، «هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود.»
چند روز پیش از آن، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز در واکنش به توقف یا محدود شدن پروازهای ایران در کشورهای منطقه هشدار داد که اگر کشورهای همسایه در اجرای محدودیتهای مربوط به پروازهای ایرانی با آمریکا همکاری کنند، ایران میتواند فرودگاههای آنها را مختل یا فلج کند. این تهدید در پی اعمال تحریمهای جدید آمریکا علیه شرکتهای هواپیمایی ایرانی و توقف یا تعلیق پروازهای ایران در چند کشور منطقه مطرح شد.
در کنار این اظهارات، موضع قطر نیز قابل توجه است. ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، گفته است که کشورهای منطقه گناهی ندارند که در میانه جنگ قرار گرفتهاند و تهدیدهای جمهوری اسلامی ناقض حقوق بینالمل و اصل حسن همجواری است.
مجموع این تحولات یک پرسش اساسی ایجاد میکند: آیا تهدید زیرساختهای منطقه میتواند واقعاً هزینه حمله به ایران را برای آمریکا و اسرائیل افزایش دهد، یا در عمل باعث میشود کشورهای بیشتری، حتی کشورهایی که الزاماً در صف مخالفان تهران نیستند، به سمت مهار جمهوری اسلامی حرکت کنند؟
وقتی «امنیت برای همه یا هیچکس» مخاطبان بیشتری پیدا میکند
منطق بازدارندگی روشن است: اگر یک طرف منازعه بتواند نشان دهد که حمله به او هزینهای فراتر از میدان نبرد مستقیم خواهد داشت، ممکن است طرف مقابل در محاسبات خود تجدیدنظر کند. جمهوری اسلامی سالهاست از همین منطق در قبال تنگه هرمز، زیرساختهای انرژی و حضور نظامی آمریکا در منطقه استفاده کرده است.
اما مسئله زمانی پیچیده میشود که پیام بازدارندگی، به جای محدود ماندن به دشمن مستقیم، کشورهای همسایه را نیز دربرگیرد.
تنگه هرمز برای قطر، امارات، عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس صرفاً یک موضوع ژئوپلیتیک نیست؛ بخشی از زیرساخت اقتصادی آنهاست. تجارت انرژی، صادرات LNG، حملونقل دریایی و سرمایهگذاریهای خارجی مستقیماً به امنیت این مسیر وابستهاند. قطر در همین هفته اعلام کرده است که ترافیک کشتیهای مرتبط با صادرات LNG این کشور از مسیر هرمز افزایش یافته، اما همزمان مقامهای قطری تأکید کردهاند که بسته ماندن این آبراه برای اقتصاد جهانی قابل تحمل نیست.
در چنین شرایطی، تهدید اینکه «اگر ایران امنیت نداشته باشد، زیرساختهای منطقه هم امنیت نخواهند داشت»، برای یک دولت عربی میتواند معنایی متفاوت با آنچه تهران در نظر دارد پیدا کند. از نگاه تهران، این پیام ممکن است ابزار افزایش هزینه فشار خارجی باشد؛ از نگاه همسایه، ممکن است به معنای آن باشد که خود او نیز بخشی از میدان درگیری شده است.
این تفاوت در برداشت، برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی اهمیت اساسی دارد.
تهدید فرودگاهها؛ گسترش دامنه بازدارندگی
اظهارات محسن رضایی این مسئله را از حوزه انرژی فراتر برده و به حملونقل هوایی کشانده است.
رضایی هشدار داده که اگر کشورهای همسایه در پاسخ به فشارهای آمریکا پروازهای ایران را متوقف کنند، ایران میتواند فرودگاههای آنها را فلج کند. این تهدید در شرایطی مطرح شد که تحریمهای جدید آمریکا موجب تعلیق گسترده پروازهای شرکتهای ایرانی در کشورهایی از جمله امارات، عمان، عراق، گرجستان و جمهوری آذربایجان شد.
از منظر سیاست بازدارندگی، این نوع تهدید یک مشکل اساسی دارد: طرف تهدیدشده دیگر الزاماً آمریکا یا اسرائیل نیست.
اگر یک کشور عربی یا همسایه ایران مجبور شود میان حفظ ارتباط هوایی با ایران و جلوگیری از قرار گرفتن فرودگاههایش در معرض حمله یکی را انتخاب کند، ممکن است همکاری امنیتی با قدرتهای خارجی را نه به دلیل اختلاف ایدئولوژیک با تهران، بلکه برای حفاظت از زیرساختهای خود افزایش دهد.
این همان نقطهای است که یک ابزار بازدارنده میتواند پیامد معکوس داشته باشد. تهدیدی که قرار است هزینه فشار بر ایران را بالا ببرد، ممکن است هزینه سیاسی و امنیتی تهران را در روابط با همسایگان نیز افزایش دهد.
واکنش بازارهای منطقه نیز نشان میدهد که چنین تهدیدهایی صرفاً در سطح ادبیات سیاسی باقی نمیماند. رویترز در ۲۴ سپتامبر گزارش داد که پس از تهدید رضایی، بازارهای سهام خلیج فارس عمدتاً با افت مواجه شدند و نگرانی درباره امنیت کشتیرانی و تشدید تنش افزایش یافت.
خطر اصلی: تبدیل اختلاف با آمریکا به مسئلهای برای کل منطقه
مشکل راهبردی جمهوری اسلامی ممکن است در نهایت نه توانایی ایجاد ناامنی، بلکه توانایی تبدیل این توانایی به دستاورد سیاسی باشد.
تهران میتواند برای آمریکا و متحدانش هزینه ایجاد کند؛ اما هرچه دامنه تهدیدها گستردهتر شود، احتمال اینکه کشورهای منطقه نیز خود را در برابر این تهدید تعریف کنند افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حتی دولتهایی که همزمان با تهران روابط دیپلماتیک و اقتصادی دارند، ممکن است به سمت تقویت همکاریهای دفاعی با واشنگتن و ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل حرکت کنند.
قطر نمونه مهمی از این دوگانگی است. دوحه از یک سو همچنان برای مذاکره و کاهش تنش میان ایران و آمریکا تلاش میکند و بر راهحل دیپلماتیک تأکید دارد؛ از سوی دیگر، مقامهای قطری بر همکاری دفاعی با آمریکا و ضرورت تضمین امنیت کشورهای خلیج فارس تأکید کردهاند.
این وضعیت نشان میدهد که رابطه کشورهای منطقه با جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفاً در قالب «دوست» یا «دشمن» تحلیل کرد. آنها ممکن است همزمان خواهان مذاکره با تهران و ایجاد سازوکار دفاعی در برابر آن باشند.
از همین رو، تهدیدهای اخیر را باید در یک چارچوب بزرگتر دید. مسئله فقط این نیست که آیا جمهوری اسلامی میتواند به زیرساختهای منطقه آسیب بزند یا نه؛ مسئله این است که آیا چنین تهدیدهایی میتواند آمریکا و اسرائیل را از ادامه فشار بازدارد، یا اینکه در مقابل، کشورهای بیشتری را به این نتیجه برساند که امنیت اقتصادی و ملیشان مستلزم فاصله گرفتن از ریسک ایران است.
شواهد فعلی هنوز برای صدور یک حکم قطعی درباره نتیجه نهایی این روند کافی نیست. اما یک واقعیت روشن است: هر بار که تهران دامنه تهدید خود را از دشمنان مستقیم به فرودگاهها، تأسیسات انرژی و زیرساختهای کشورهای همسایه گسترش میدهد، مخاطبان پیامش نیز بیشتر میشوند.
در سیاست بینالملل، همین مسئله میتواند تعیینکننده باشد. بازدارندگی زمانی به ابزار قدرت تبدیل میشود که تهدید، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند؛ اگر همان تهدید، بازیگران بیشتری را به سمت ائتلاف علیه تهدید سوق دهد، ممکن است هزینهای که قرار بود بر دوش دشمن گذاشته شود، به هزینهای برای خودِ تهدیدکننده تبدیل شود.