خانه پیشنهاد هم‌وطن مردم زیر تیغ تورم؛ ساده‌ترین نیازها هم گران شدند

گزارش هموطن از حذف تدریجی میوه و شیرینی از سفره‌ خانوارها

مردم زیر تیغ تورم؛ ساده‌ترین نیازها هم گران شدند

میوه گران شده، اما باغدار لزوماً پولدارتر نشده؛ شیرینی گران‌تر شده و قناد دیگر فروشی ندارد. در انتهای این زنجیره هم مصرف‌کننده‌ای ایستاده که برای خرید یک کیلو میوه بیشتر از گذشته هزینه می‌کند.

محمدرضا گلسار

میوه گران شده، اما باغدار لزوماً پولدارتر نشده؛ شیرینی گران‌تر شده و قناد دیگر فروشی ندارد. در انتهای این زنجیره هم مصرف‌کننده‌ای ایستاده که برای خرید یک کیلو میوه بیشتر از گذشته هزینه می‌کند و برای خرید شیرینی، پیش از رفتن به قنادی باید ببیند اصلاً جایی برای این هزینه در دخل ماهانه‌اش باقی مانده است یا خیر. میوه و شیرینی، دو کالایی که تا همین چند سال پیش بخش عادی و همیشگی سفره‌ی خانوار ایرانی بودند، یکی‌یکی از سفره خانواده‌ها حذف شدند. رئیس اتحادیه قنادان تهران از کاهش ۵۰ درصدی سرانه‌ی مصرف شیرینی خبر داده و گفته سهم آن در سبد خرید خانوار تهرانی به کمتر از پنج درصد رسیده. این گفته‌ها یعنی نیمی از شیرینی‌ای که یک خانواده‌ی معمولی چند سال پیش مصرف می‌کرد، امروز دیگر خریده نمی‌شود. این ماجرا حذف یک کالا از زندگی روزمره‌ی میلیون‌ها نفر است. در بازار میوه هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است، فقط با ظاهری متفاوت. کسی رسماً اعلام نمی‌کند «مردم دیگر میوه نمی‌خرند»، اما واقعیتِ پشتِ صحنه دقیقاً همین است. خانواده‌ها دفعات خرید را کم کرده‌اند، به‌جای چند کیلو نهایت یک کیلو می‌خرند، میوه‌های گران مثل موز، کیوی و آووکادو و انواع خاص انگور را کنار گذاشته‌اند و سراغ ارزان‌ترین گزینه‌ موجود رفته‌اند. این شکل مؤدبانه‌ همان حذف است؛ حذفی که در آمار رسمی به‌جای «مردم دیگر میوه نمی‌خورند»، با عبارت خنثی و بی‌خطرِ «تغییر الگوی مصرف» ثبت می‌شود.

میوه و شیرینی جزو معدود اقلامی هستند که هنوز در ذهن مردم «نیاز روزمره» به‌حساب می‌آیند. وقتی همین اقلام از سبد خانوار حذف می‌شوند، معنایش این است که فشار اقتصادی از مرز «کاهش رفاه» عبور کرده و وارد مرز «کاهش نیازهای پایه» شده است. این دیگر داستان کم‌کردن مسافرت یا لوازم لوکس نیست؛ داستان کنار گذاشتن چیزی است که یک خانواده‌ متوسط تا دیروز آن را حق طبیعی زندگی‌اش می‌دانست. این اتفاق در خلأ رخ نداده. حکومتی که مسئول مدیریت اقتصاد کشور است، سال‌هاست نه سیاست ارزی باثباتی دارد، نه توانسته تورم را مهار کند، نه کوچک‌ترین سازوکاری برای حفظ قدرت خرید خانوار طراحی کرده است. وقتی قیمت مغز پسته به ۴.۵ میلیون تومان در هر کیلوگرم می‌رسد و این افزایش مستقیماً از دل نوسان بی‌مهار نرخ ارز بیرون می‌آید، این نتیجه‌ مستقیم بی‌کفایتی در سیاست‌گذاری پولی و ارزی است. کسی که این سیاست را طراحی و اجرا کرده، همان کسی است که باید امروز پاسخ دهد چرا میوه و شیرینی از سفره‌ی مردم حذف شده، نه اینکه فقط آمار آن را گزارش دهد.

درست است که فاصله‌ سه تا چهار برابری قیمت میوه از باغ تا مغازه، همان‌طور که مجتبی شادلو رییس هیات‌مدیره اتحادیه باغبانی ایران هم اشاره کرده، مسئله‌ی واقعی‌ای است و نشان از ضعف شفافیت در زنجیره‌ی توزیع دارد. اما این فاصله فقط زمینه‌ساز ماجراست، نه خودِ بحران. بحران اصلی جایی اتفاق می‌افتد که این فاصله‌ی قیمتی، در نهایت به نقطه‌ای می‌رسد که خانواده دیگر توان پرداختش را ندارد و مجبور می‌شود آن کالا را از لیست خریدش خط بزند. بنابراین مسئله این است که میوه دیگر در سبد خیلی از خانوارها جایی ندارد. در بازار شیرینی هم، بحث فقط بالا رفتن قیمت مغز گردو و پسته نیست؛ بحث این است که قناد، دیگر مشتری همیشگی‌اش را نمی‌بیند. کسی که هر هفته یا هر ماه برای یک مناسبت خانوادگی شیرینی می‌خرید، حالا آن مناسبت را بدون شیرینی برگزار می‌کند یا اصلاً برگزار نمی‌کند. این تغییر رفتار، آرام و بی‌سروصدا اتفاق افتاده، اما پیامدش برای اقتصاد خرد خانواده و حتی برای بقای واحدهای صنفی، به‌مراتب عمیق‌تر از یک نوسان قیمتی ساده است.

میوه و شیرینی، برخلاف بسیاری از کالاهای دیگر، بار نمادین هم دارند. میهمانی بدون شیرینی، عید بدون میوه، مراسم بدون یک ظرف پذیرایی ساده؛ این‌ها چیزهایی نیستند که فقط جنبه‌ی تغذیه‌ای داشته باشند، بخشی از فرهنگ اجتماعی و آیین میهمان‌نوازی ایرانی هستند. وقتی این کالاها از سبد خانوار حذف می‌شوند، بخشی از سبک زندگی و حتی هویت اجتماعی یک ملت کوچک و کوچک‌تر می‌شود. حکومتی که نتواند حتی دسترسی مردم به میوه و شیرینی -کالاهایی که در بیشتر جوامع نشانه‌ی حداقلی از رفاه هستند- را تضمین کند، در ساده‌ترین تعریف، توان اداره‌ اقتصاد یک کشور را ندارد. این حرف اغراق‌آمیز نیست؛ وقتی سرانه‌ی مصرف شیرینی نصف می‌شود و خانواده‌ها میوه را با احتیاط و حساب‌وکتاب می‌خرند، این خودِ تعریف عملیِ فقیرتر شدن یک جامعه است، نه یک تحلیل نظری روی کاغذ.

در هر صورت نباید این گزارش را با یک نتیجه‌گیری کلیشه‌ای و از پیش آشنا بست؛ چون خودِ ماجرا هم کلیشه نیست.

وقتی یک ملت به نقطه‌ای می‌رسد که میوه و شیرینی -ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین نشانه‌های یک زندگی معمولی- را از سبدش خط می‌زند، بحث بر سر این است که چه چیزی، چه‌قدر و تا کِی قرار است از این سفره کم شود تا کسی بالاخره در سطح تصمیم‌گیری، این روند را متوقف کند؟ شاید پاسخ این پرسش را نتوان در همین چند خط پیدا کرد، اما طرح آن، خودش قدم اول یک مطالبه‌ جدی است: مطالبه‌ای که از دولت می‌پرسد چرا کوچک‌ترین و بی‌ضررترین شادی‌های روزمره‌ی مردم، یکی پس از دیگری، از دستشان گرفته می‌شود و چه زمانی قرار است پاسخی فراتر از آمار و گزارش برای آن ارائه شود. نمی‌توان مسئولیت این وضعیت را فقط متوجه تولیدکننده، واسطه یا شرایط بازار دانست. حفظ قدرت خرید، مهار تورم و فراهم کردن امکان یک زندگی شایسته، پیش از هر چیز مسئولیت مستقیم حکومت است. مسئولیتی که نشانه‌های موجود از بازار میوه و شیرینی نشان می‌دهد در سال‌های اخیر نتوانسته است به شکل مؤثری انجام شود. حاصل این وضعیت هم جامعه‌ای است که روزبه‌روز از سطح رفاه آن کاسته و شمار بیشتری از خانوارها به سمت فقر رانده می‌شوند!

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن