آوا مهرگانی
عبور از یک عصر سیاسی تاریک و ورود به فاز انتقالی، همواره با بیمها و امیدهای فراوانی همراه است. اما آنچه امروز در اتمسفر سیاسی و اجتماعی ایران شاهدیم ، جنسی متفاوت از امیدهای واهی و خوشبینیهای سادهانگارانه گذشته دارد. اینبار، امید نه یک واژه انتزاعی در بیانیههای سیاسی، بلکه یک نیروی محرک، ملموس و ساختاری است که از عمق آگاهی جامعه و پس از فروپاشی بتهای ذهنی و عینی حاکمیت سربرآورده است.
پایان قطعی عصر توهم ثبات ابدی رژیم و ورود به دوران پساخامنهای، نقطه عطفی است که جامعه ایران را از فاز تدافعی به فاز تهاجمی گسیل داشته است. کسانی که سالها زیر سایه سنگین ناامیدی تزریقشده از سوی دستگاههای امنیتی، خود را ناتوان از تغییر میدیدند، امروز در آستانه مرحلهای جدید ایستادهاند؛ مرحلهای که در آن، پایان یک کل استبدادی، لزوماً به معنای هرجومرج نیست، بلکه به مثابه گشایش افقهای نوین برای بازسازی ملی قلمداد میشود.
فروریختن دیوارهای بلند ناباوری
بزرگترین دستاورد تحولات شتابان اخیر و اقدامات جنونآمیز جمهوری اسلامی ماههای گذشته، فروریختن دیوار ناباوری در ذهن آحاد جامعه بود. نظام سرکوب در ایران، دههها با تکیه بر پروپاگاندای عظمتطلبی نظامی و ثبات تشکیلاتی، این گزاره را دائم پمپاژ میکرد که تغییر غیراستثنایی و محال است. اما حذف راس هرم قدرت در همان روز اول درگیریها و تماشای ازهمگسیختگی ماشین جنگی حکومت در طول دو نبرد فرسایشی، این افسانه را باطل کرد.
جامعه با چشمان خود دید که ساختار به ظاهر آهنین، تا چه حد پوشالی و متزلزل است. این آگاهی، بذر امیدی واقعی را در دلها کاشت. امیدی که از قضا نه در پی گشایشهای اقتصادی یا لبخندهای دیپلماتیک، بلکه از دل عریان شدن ضعف ساختاری نظام متولد شد. مخالفان دریافتند که دوران «صبر استراتژیک» به پایان رسیده و توازن قوا به طور بنیادین تغییر کرده است. این امید، محرک اصلی عبور از انفعال به سمت کنشگری فعال است.
تبلور همبستگی در دل تضادهای تحمیلی
رژیم حاکم همواره بقای خود را در ایجاد شکافهای کاذب میان ملت میدید؛ تقابلهای قومی، مذهبی، طبقاتی و حتی صنف به صنف. با این حال، فاز نوین سیاسی نشان داد که این پازل تفرقهافکنانه دیگر کارکردی ندارد. خیزشهای پیاپی و انسجام بیسابقه جبهه مخالفان از دیماه به این سو، اثبات کرد که جامعه به یک بلوغ تشکیلاتی برای عبور از تضادهای تحمیلی رسیده است. جمعیت عظیمی که در خیزش دی ماه به خیابان آمدند چنان به هم جسارت داده و نظام را به چالش کشیدند که یک نقطه عطف در تاریخ تحولات معاصر ایران ایجاد شد.
امید امروز، متکی بر همین همبستگی تازه تبلور یافته است؛ پیوندی که میان کارگر مالباخته، دانشجوی ساختارشکنی که هزینه داده، و اقلیتهای قومی که دههها تحت تبعیض بودهاند، شکل گرفته است. این لایههای گوناگون اجتماعی اکنون در یک نقطه به اشتراک نظر رسیدهاند و آن ضرورت گذار از وضع موجود است. این همگرایی، هراس از فردای براندازی را که جمهوری اسلامی دامن میزد، به امیدِ ساختن یک ظرف دموکراتیک فراگیر بدل کرده است. جامعه دیگر به دنبال یک ناجی انفرادی نیست، بلکه خود را در قامت یک ناجی جمعی یافته است.
باز تعریف آلترناتیو؛ از شعار تا برنامهریزی دموکراتیک
یکی دیگر از شاخصهای مرحله جدید، تغییر ماهیت مفهوم «اپوزیسیون» در ذهنیت عمومی است. اگر در گذشته مخالفت با رژیم صرفاً در قالب نفی وضع موجود خلاصه میشد، امروز امید جامعه ناشی از برنامهپذیری و عقلانیت حاکم بر جبهه تغییر است. فعال شدن شبکههای تخصصی، مدنی و سیاسی در داخل و خارج کشور و تلاش برای تدوین میثاقهای ملی و پیشنویسهای گذار، به جامعه این اطمینان را داده است که پایان عصر استبداد، آغاز یک رهاشدگی بیبرنامه نخواهد بود.
اگرچه که اختلافات باقی مانده میان نیروهای اپوزیسیون، ضعفهای آنها و موج سواری نیروهای جمهوری اسلامی بر این موضوعات ، چالش آفرین است اما مخالفان امروز با نگاهی واقعبینانه به تجارب تاریخی، در حال پیریزی شالودههای ایران فردا هستند. این آمادگی برای مدیریت دوران انتقالی، جریان امید را در رگهای جامعه تزریق میکند. مردم میبینند که بر خلاف ادعای رژیم مبنی بر تبدیل شدن به سوریه یا لیبیایی شدن ایران، نیروهای دموکراتیک و تکنوکراتهای منزویشده، پتانسیل بالایی برای مدیریت بحرانهای پسا سرنگونی، نظیر مهار تورم و بازسازی روابط بینالمللی دارند.
افق پیشرو؛ عبور از خاکستر به سوی نوزایی
امید جاری در رگهای جامعه ایران، یک هیجان زودگذر یا واکنشی احساسی به ضعفهای حکومت نیست؛ این یک امید معمارانه است. تکتک شهروندانی که از قتلعامهای دیماه گذر کردهاند، کسانی که زیر تیغ احکام اعدام و مصادره اموال قوه قضاییه مقاومت کردهاند، امروز خود را صاحبان مشاع این جغرافیا میدانند.
ما در آستانه آغاز یک عصر جدید ایستادهایم. عصری که در آن، انرژی فشردهشده یک ملت که سالها صرف بقا و مبارزه با یک کلپتوکراسی – حکومت دزدسالار- ایدئولوژیک شده بود، آزاد خواهد شد تا صرف توسعه، آزادی و عدالت شود. هراس رژیم از این پنجره نوین، کاملاً موجه است؛ چرا که آنها میدانند مردمی که طعم امید متکی بر اراده خود را چشیدهاند، دیگر به عقب بازنخواهند گشت. مرحله جدید آغاز شده است و این قطار دگرگونی، ایستگاهی برای توقف ندارد.