آوا مهرگانی
نخستین بخش از گفتوگوی چهرهبهچهره مسعود پزشکیان در آستانه ورود به سومین سال ریاستجمهوریاش، منشتر شد و سندی از بحران عمیق موجود در زیرپوست حاکمیت شد. روایتی که او ارائه داد، از یکسو تلاشی مذبوحانه برای عادیسازی ابربحرانهای کشور و از سوی دیگر، پردهبرداری علنی از موازنه جدید قدرت در پیچیدهترین برهه تاریخی جمهوری اسلامی بود.
پزشکیان مقابل دوربین نشست تا به اصطلاح با مردم سخن بگوید، اما مخاطب واقعی او نه جامعه جانبهلبآمده ایران، بلکه جناحهای درون قدرت و کانونهای اصلی تصمیمگیری بودند. این گفتوگو را باید نقطه عطفی در بازیابی سناریوی جانشینی و تثبیت حاکمیت جدید دانست؛ جایی که رئیسجمهور وظیفه یافته است نقش «جادهصافکن» و مشروعیتبخش را برای ساختار جدید قدرت ایفا کند.
تقلیل فروپاشی به بدشانسی
استراتژی اصلی پزشکیان در توصیف دو سال گذشته، پناهبردن به فهرستی از مصائب متوالی است: از ترور هنیه در نخستین روزهای کاری تا خشکسالی بیسابقه ۵۰ ساله، ناترازیهای خردکننده انرژی، فعالشدن مکانیسم اسنپبک، جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات خونین دیماه.
در منطق پزشکیان، تمام این ابربحرانها حوادثی انتزاعی، «ناگهانی» یا ناشی از «شرارت دشمن» هستند. او بدون اشاره به ریشههای ساختاری، فساد نهادینهشده، ماجراجوییهای منطقهای و ناکارآمدی مطلق نظام حکمرانی، تلاش میکند فروپاشی اقتصادی و اجتماعی را به نوعی «بدشانسی تاریخی» تقلیل دهد.
وقتی او از «ایستادگی مردم» سخن میگوید، در واقع از نجابت اجباری و تحمل سهمگینی میگوید که حاکمیت بر گرده جامعه تحمیل کرده است. پزشکیان با رندی تمام، صورتمسئله را پاک میکند. جامعهای که زیر بار تحریم، تورم، بیآبی و بیبرقی کمر خم کرده، از نظر او «همراه و همراهیکننده» است، نه معترضی که کارد به استخوانش رسیده و هر لحظه منتظر فرصتی برای تغییر این وضعیت موجود است.
«وقتی یک اعتراض به شورش تبدیل میشود، دیگر تشخیص دوست و دشمن آسان نیست…» این جملات پزشکیان، خروجی همان تفکری است که هرگونه حق دادخواهی و اعتراض عمومی را سرکوب میکند. او با «نامرد» و «وطنفروش» خواندن رسانهها و مخالفانی که ابعاد قتل عام دیماه را فاش کردهاند، نشان داد که در لحظه حقیقت، تفاوتی میان «دولت وفاق» و سختترین جناحهای امنیتی وجود ندارد. او حتی در مقام رئیسجمهور، آمار چند هزار کشته را به سادگی کوچکسازی میکند تا دامان حاکمیت را از جنایت پاک کند.
کدهای صریح از موازنه جدید قدرت؛ تطهیر «آقا مجتبی»
اما کلید اصلی این مصاحبه را باید در بخشهای پایانی آن جستوجو کرد؛ جایی که سخن از روابط دولت با بیت و شخص مجتبی خامنهای به میان میآید. پس از گمانهزنیهای گسترده درباره استعفای پزشکیان و شایعات مربوط به تنشهای درونی، این گفتوگو به یک تریبون یکطرفه برای تنظیف چهره رهبر جدید تبدیل شد.
پزشکیان با به کار بردن اوصافی چون «استثنایی در اخلاق، منطق و تواضع» برای مجتبی خامنهای، رسماً وظیفه تثبیت موقعیت او را در افکار عمومی بر عهده گرفت. این صراحت در تمجید، نه یک گزاره اخلاقی، بلکه یک پیام کاملاً سیاسی است که تکذیب شایعات شکاف درون حاکمیت، اعلام تبعیت کامل دولت از ساختار جدید رهبری و تلاش برای عادیسازی فرآیند جانشینی را دنبال میکند.
از سوی دیگر، اشاره پزشکیان به حواشی پیام «علیالاصول موافق نبودم» و تصمیم به تفاهم با آمریکا با رای ۱۲ از ۱۳ نفر در شورای عالی امنیت ملی، پرده از پیچیدگیهای روند تصمیمگیری در کلان حاکمیت برمیدارد. او با نقل این ماجرا نشان میدهد که حتی در پرونده حساس تفاهم و انعطاف در برابر فشار بینالمللی، فرآیندی سخت و پر زحمت برای اخذ موافقت طی شده است. تاکید او بر تمکین رهبری به نظر کارشناسی شورا با وجود مخالفت اولیه، بیش از آنکه اثبات کارشناسیمحوری باشد، پاسخی به تندروهای داخلی و تلاش برای موجهجلوهدادن عقبنشینیهای تاکتیکی حکومت در عرصه خارجی است.
این ترکیب «تمجید از رهبر جدید» در کنار «توجیه تفاهمات دیپلماتیک»، کارکرد واقعی دولت وفاق را آشکار میکند؛ وفاق در ادبیات پزشکیان، نه آشتی با جامعه، بلکه توافق جناحهای درون حاکمیت برای تقسیم کار و همپیمانی جهت حفظ کلیت نظام در برابر خشم شهروندان و بحرانهای پیشروست.
اخلاقگرایی در گفتار، ناکارآمدی در عمل
پزشکیان در این مصاحبه بار دیگر به سراغ انبار مغالطههای اخلاقی و مفاهیم مذهبی رفت تا ناکارآمدی سیاسی را پوشش دهد. تفسیر او از «تقوا» به عنوان «حرکت بدون خطا» و مثال زدن از جراحی که بیمار را درست عمل میکند، تناقض ملموسی با کارنامه خود او دارد. اگر ملاک، عملکرد بدون خطاست، چگونه دولتی که در تأمین ابتداییترین نیازهای حیاتی جامعه – از آب و برق گرفته تا امنیت و معیشت – در مانده، ادعای تقوای مدیریتی دارد؟
تناقض بزرگتر، ادعای او در خصوص «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» است. پزشکیان با مظلومنمایی مدعی میشود که قرار بود نامهای از رهبر سابق برای تضمین امنیت ورود ایرانیان بگیرد اما «فرصت نشد». او دستگیری ایرانیان در بدو ورود را «نامردی» میخواند، اما همزمان زیر برگه دستگاه امنیتی و قضایی امضا میزند که سالهاست از همین سازوکار بازداشت و محاکمه برای باجگیری بینالمللی استفاده میکند. این سخنان بیشتر به یک شوخی تلخ شباهت دارد تا یک سیاست قابل اتکا؛ بازی با واژهها برای فریب بخشی از افکار عمومی که هنوز به تغییرات رفتاری نظام دل خوش کردهاند.
فاصله روایت رسمی با جامعه واقعی
وقتی رئیسجمهور از مفهوم «مردم» سخن میگوید و آیات قرآن و نهجالبلاغه را شاهدی بر «برابری در خلق» میآورد، در واقع در حال ساختن یک ماکت فرضی از جامعه است. در این ماکت فرضی، «مردم» موجوداتی صبور، مطیع و بیصدا هستند که باید سختیها را تحمل کنند تا حاکمیت از طوفان بحرانها عبور کند.
اما واقعیت بیرون از استودیوی گفتوگو چیز دیگری است. جامعه ایران، مردمی تفکیکشده، معترض و آگاهند که خطکشیهای نظام را برنمیتابند. آنان میدانند که تعبیرهایی مثل «وفاق»، تنها اسمشب توافق باندهای قدرت برای تقسیم منابع کمیاب کشور است.
بخش اول این مصاحبه، بیش از آنکه امیدی به اصلاح یا بهبود اوضاع ایجاد کند، یک واقعیت آشکار را تثبیت کرد و نشان داد که دولت پزشکیان نه خادمی برای مطالبات عمومی، بلکه ویترینی تدارکاتی برای عبور نظام از بحران جانشینی و تثبیت ساختار جدید قدرت است. ساختاری که همچنان تحریم، جنگ، سرکوب و ناترازی را به مردم حواله میدهد و خود را در پشت عناوین مقدس و ادعاهای اخلاقی پنهان میسازد.