اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
ابوالفضل واحدی، معاون آموزشی وزارت علوم، اخیرا اعلام کرده که جمعیت دانشجویی کشور از چهار میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در حدود ده سال پیش، اکنون به سه میلیون و ۱۰۰ هزار نفر کاهش یافته است. این یعنی در طول یک دهه، بیش از یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر ازتعداد دانشجویان و جمعیت دانشجویی کشور کاسته شده است. این آمار، فراتر از یک رقم ساده، آینهای از وضعیت عمیقا بحرانی نظام آموزشی و اجتماعی ایران است.
این کاهش، پدیدهای تصادفی یا صرفا نتیجه تغییرات جمعیتی طبیعی نیست. ریشههای آن را باید در مجموعهای ازتصمیمگیریهای ساختاری، اقتصادی و سیاسی جستجو کرد که طی سالهای گذشته، آموزش عالی را به یکی از آسیبپذیرترین بخشهای جامعه تبدیل کرده است.
ریشههای اقتصادی: بار سنگین معیشت بر دوش جوانان
یکی از مهمترین علل این روند، بحران اقتصادی مزمن است. تورم مداوم، سقوط ارزش پول ملی و بیثباتی در بازار کار، تحصیل در دانشگاه را برای بسیاری از خانوادهها به یک امر لاکچری تبدیل کرده است. هزینههای ثبتنام، کتاب، حملونقل و زندگی دانشجویی درشهرهای بزرگ، در حالی که درآمد خانوارها به سختی کفاف مخارج روزمره را میدهد، بسیاری از داوطلبان کنکور را از ادامه مسیر منصرف کرده است. به این هزینهها باید هزینههای گزاف کلاسهای کنکور را نیز اضافه کرد.
جوانانی که پیشتر با امید به آیندهای بهتر وارد دانشگاه میشدند،اکنون با مشاهده وضعیت فارغالتحصیلان بیکار اطرافشان،ترجیح میدهند مستقیم وارد بازار کار شوند یا حتی به مشاغل کاذب روی بیاورند. مهاجرت تحصیلی نیز بخش دیگری از این داستان است. هزاران دانشجوی مستعد، پس از پذیرش در دانشگاههای خارج، دیگر باز نمیگردند. این خروج سرمایه انسانی، نه فقط تعداد دانشجویان داخل کشور را کاهش میدهد، بلکه کیفیت کلی نیروی متخصص آینده را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
فضای سیاسی و فرهنگی: ناامنی و محدودیت
عامل مهم دیگر، فضای سیاسی و فرهنگی دانشگاههاست. گزارشهای متعدد از دخالتهای گسترده نهادهای امنیتی در امور دانشگاهی، اخراج استادان منتقد، تعلیق و اخراج دانشجویان به دلیل فعالیتهای مدنی، و ایجاد جو رعب و خفقان، دانشگاه را از یک محیط علمی به فضایی پرتنش تبدیل کرده است. بسیاری از جوانان، بهویژه دختران، با وجود استعداد بالا، به دلیل سیاستهای محدودکننده جنسیتی و فشارهای ایدئولوژیک، یا از ادامه تحصیل انصراف میدهند یا اساسا انگیزه ورود به دانشگاه را از دست دادهاند.کاهش جذابیت رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز قابل توجه است. این رشتهها که زمانی بخش عمده دانشجویان راتشکیل میدادند، امروز به دلیل حساسیتهای سیاسی ومحدودیتهای محتوایی، با کاهش شدید متقاضی مواجه شدهاند.
شجویانی که به دنبال تفکر انتقادی و پرسشگری هستند، خود رادر محیطی میبینند که بیش از آنکه به دنبال کشف حقیقت باشد،در پی بازتولید روایت رسمی است. نتیجه این شرایط، مهاجرت ذهنی پیش از مهاجرت فیزیکی است؛بسیاری از استعدادها قبل از آنکه پا به دانشگاه بگذارند، از آن فاصله میگیرند.
تغییرات جمعیتی و سیاستهای ناکارآمد
البته نمیتوان تأثیر کاهش نرخ باروری در دهههای گذشته را نادیده گرفت. اما این عامل به تنهایی توضیحدهنده چنین کاهش شدیدینیست. سیاستهای آموزشی دولتی نیز در این بحران نقش داشتهاند. گسترش بیرویه دانشگاهها در دهههای پیشین بدون توجه به کیفیت و نیاز بازار کار، منجر به تورم مدرک و بیاعتباری آموزش عالی شد. اکنون که آن حباب ترکیده، نه تنها تعداد دانشجویان کاهش یافته، بلکه اعتماد عمومی به ارزش واقعی تحصیل دانشگاهی نیز آسیب دیده است.
پیامدهای آینده: نسلی بدون پشتوانه علمی
پیامدهای این روند در بلندمدت میتواند ویرانگر باشد. کاهش جمعیت دانشجویی به معنای کوچک شدن جمعیت نیروی انسانی متخصص، پژوهشگر و نوآور است. اقتصاد دانشبنیان که بارها شعار آن داده شده، بدون سرمایه انسانی کافی، عملا غیرممکن خواهد بود. صنایع فناوری، پزشکی،مهندسی و حتی مدیریت کلان کشور در آینده با کمبود شدیدمتخصص مواجه خواهند شد. این میتواند چرخه فقر و عقبماندگی را تشدید کند.
از منظر اجتماعی، این کاهش میتواند به فاصله بیشتر بین نسل جوان و نهادهای رسمی منجر شود. جوانی که احساس میکندسیستم آموزشی نه تنها به او کمک نکرده، بلکه مانع پیشرفتش شده، به راحتی به سمت نارضایتی عمیقتر و انفعال اجتماعی میرود. در سطح جمعیتی نیز، با توجه به روند پیری جمعیت، کاهش دانشجویان به معنای نیروی کار کمتر و فشار بیشتر بر سیستم تأمین اجتماعی در دهههای آینده خواهد بود.
علاوه بر این، مهاجرت گسترده نخبگان، کشور را در موقعیت «فرارمغزها»ی ساختاری قرار داده است. ایران نه تنها دانشجویان فعلی را از دست میدهد، بلکه نسل بعدی متخصصان را نیز به کشورهای دیگر تقدیم میکند. این روند، توسعه پایدار را به چالش جدی میکشد و فاصله ایران باکشورهای همسایه و رقبا را در شاخصهای علمی و فناوری بیشترخواهد کرد.
چالش پیش رو چیست؟
این کاهش جمعیت دانشجویی، یک هشدار جدی است. ادامه سیاستهای فعلی بدون بازنگری اساسی در رویکرد اقتصادی،فرهنگی و سیاسی به آموزش عالی، میتواند این روند را تسریع کند. حل مسئله نیازمند ایجاد فضای باز علمی، کاهش دخالتهای غیرعلمی، بهبود شرایط اقتصادی و بازسازی اعتماد عمومی به دانشگاه به عنوان نهاد پیشرفت است.
تا زمانی که دانشگاه به جای مرکز پرسشگری و نوآوری، به فضایی برای نظارت ایدئولوژیک تبدیل شده باشد، جوانان بااستعداد یا راه مهاجرت را انتخاب خواهند کرد یا اساسا از ورود به این سیستم صرفنظر خواهند کرد. آمار کاهش یک میلیون و سیصد هزار دانشجو، فقط آغاز یکداستان طولانیتر است؛ داستانی که اگر جدی گرفته نشود، آینده علمی و اقتصادی ایران را برای نسلهای آینده به شدت تحت تأثیرقرار خواهد داد.