خانه بین الملل بررسی ابعاد پنهان مذاکرات در سایه محاصره دریایی و تشتت آرا در کانون تصمیم‌گیری تهران؛ سراب توافق ایران و آمریکا در تله ترامپ

بررسی ابعاد پنهان مذاکرات در سایه محاصره دریایی و تشتت آرا در کانون تصمیم‌گیری تهران؛ سراب توافق ایران و آمریکا در تله ترامپ

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم: در میانه هیاهوی تبلیغاتی دونالد ترامپ و سیگنال‌های متناقضی که از واشینگتن، اسلام‌آباد و تهران به گوش می‌رسد، ادعای «توافق قریب‌الوقوع» بیش از آنکه یک واقعیت دیپلماتیک یا گشایشی در بن‌بست چهل‌ساله باشد، به سرابی شباهت دارد که برای پوشش یک استراتژی تهاجمی‌تر و همه‌جانبه طراحی شده است. دونالد ترامپ با ادبیات همیشگی و اغراق‌آمیز خود از «رابطه بسیار خوب» و «موافقت ایران با همه چیز» سخن می‌گوید، اما واقعیت‌های میدانی، آرایش نظامی پنتاگون و شکاف‌های عمیق ساختاری در کانون تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که نه تنها زمینه‌ای برای یک توافق پایدار وجود ندارد، بلکه منطقه در آستانه یک انفجار بزرگ‌تر و احتمالا نهایی قرار گرفته است.

تحلیل‌گران بین‌المللی با نگاهی به اعزام ده هزار نیروی اضافی و استقرار ناوهای جنگی جدید در خاورمیانه، بر این باورند که این خوش‌بینی‌های نمایشی تنها یک بازی زیرکانه برای خرید وقت، تکمیل محاصره دریایی و آماده‌سازی افکار عمومی برای یک حمله به مراتب سنگین‌تر و ویرانگرتر علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران است تا در صورت عدم تسلیم مطلق، کار را یک‌سره کنند. تزلزل در اتاق فرمان و بحران هویت نظام ساختار قدرت در جمهوری اسلامی پس از تحولات اخیر و غیبت طولانی‌مدت رأس هرم قدرت، دچار یک بی‌سرانجامی و چندپارگی بی‌سابقه شده است که اتخاذ هرگونه تصمیم سخت و استراتژیک را عملاً غیرممکن می‌سازد. در حالی که جی‌دی ونس و مقامات ارشد کاخ سفید مدعی هستند که با «حاکم واقعی» ایران یعنی محمدباقر قالیباف وارد مذاکره شده‌اند، واقعیت‌های داخلی ایران حکایت از یک آشفتگی عمیق دارد. قالیباف که پنج بار در انتخابات شکست خورده و فاقد پایگاه رای مردمی است، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید میان بقای فیزیکی نظام و حفظ هویت ایدئولوژیک آن دست به انتخاب بزند.

اما او و طیف موسوم به اصولگرایان میانه‌رو، تنها بخشی از این پازل از هم گسیخته هستند و حضور سایه‌وار چهره‌های تندرویی مانند محمدباقر ذوالقدر در جلسات مذاکره، نشان‌دهنده هراس عمیق از یک انشقاق داخلی در بدنه نیروهای مسلح و «امت حزب‌الله» است. تندروها به خوبی می‌دانند که پذیرش شروط ترامپ شامل غنی‌سازی صفر، تحویل ذخایر اورانیوم و نظارت بر تنگه هرمز، به معنای امضای حکم پایان ماهیت انقلابی نظام است. این بهم‌ریختگی در کانون تصمیم‌گیری باعث شده که جمهوری اسلامی نتواند یک موضع واحد و مقتدرانه اتخاذ کند. از یک سو قالیباف از پایداری و وحدت سخن می‌گوید و از سوی دیگر چهره‌هایی مانند محسن رضایی علناً با ادامه آتش‌بس مخالفت کرده و آن را فرصتی برای دشمن می‌دانند. این تضاد منافع و جنگ قدرت در لایه‌های پنهان حاکمیت، تهران را به بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و ضعیف تبدیل کرده است. اگر قرار باشد درخواست‌های رادیکال ترامپ پذیرفته شود، جمهوری اسلامی رسماً هواداران سنتی خود را که دهه‌ها با شعار نبرد با آمریکا و اسرائیل تغذیه شده‌اند، از دست خواهد داد.

ورود به این فضای جدید، نه یک اصلاح ساختاری، بلکه یک خودکشی سیاسی برای جریانی است که تمام اعتبار خود را در گروی «مقاومت» گذاشته است. در چنین شرایطی، هرگونه امضای توافق از سوی قالیباف می‌تواند جرقه‌ای برای شورش نیروهای میدانی علیه او باشد، نیروهایی که اکنون احساس می‌کنند قربانی یک معامله پشت‌پرده شده‌اند. استراتژی خفقان و بازی بزرگ ترامپ در شطرنج جهانی در جبهه مقابل، دونالد ترامپ یک بازی بزرگ و چندوجهی را شروع کرده که فراتر از مرزهای ایران گسترش یافته است. او با پایان دادن به جنگ در شش هفته و کشاندن چین و اروپا به این بازی پیچیده، در حال بازطراحی کامل نظم ژئوپلیتیک جهان است. استراتژی او در قبال ایران، نه دیپلماسی سنتی، بلکه یک «خفقان اقتصادی» از طریق محاصره کامل دریایی است.

ترامپ به صراحت اعلام کرده که می‌خواهد با فشار تدریجی، اقتصاد ایران را به ویرانی بکشاند تا تهران چاره‌ای جز تسلیم نداشته باشد. مدیریت تنگه هرمز که اکنون عملاً در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته، ابزاری است تا ایران را با کمبود ذخایر نفت و بنزین مواجه کرده و زیرساخت‌های مالی آن را فلج کند. این محاصره تنها یک تهدید تئوریک نیست؛ با پر شدن ظرفیت ذخیره‌سازی نفت ایران ظرف هفته‌های آینده، چاه‌های نفت باید بسته شوند که این امر منجر به آسیب دائمی و غیرقابل بازگشت به مخازن نفتی کشور خواهد شد و صدها هزار بشکه ظرفیت تولید روزانه را برای همیشه از بین خواهد برد.

ترامپ با زیرکی ، بازار انرژی را ابتدا خراب کرد و اکنون در حال بازسازی آن به نفع اهداف خود است. او حتی روسیه را نیز در وضعیتی قرار داده که نفت‌های سرگردان خود را بفروشد و سپس با تسلط بر تنگه هرمز، اروپایی‌ها را مجبور به همراهی با سیاست‌های خود کرده است. این استراتژی تا جایی پیش رفته که او ناتو را رسماً بی‌معنا کرده و حتی از جنگ نهم به عنوان تارگت بعدی خود سخن می‌گوید، به بهانه اینکه اروپایی‌ها در نبرد با ایران و تامین امنیت انرژی همراهی کافی نداشته‌اند. تهدید به آغاز «جنگ نهم» که می‌تواند از کوبا تا گرینلند را شامل شود، نشان‌دهنده روحیه تهاجمی دولتی است که دیگر به قواعد بین‌المللی پایبند نیست. در این میان، سپردن نقش رهبری منطقه به شهباز شریف و پاکستان، یک حرکت نمادین برای تحقیر تهران و نشان دادن این واقعیت است که پاکستان در این بازی یک میانجی بی‌طرف نیست، بلکه بازوی اجرایی سیاست‌های واشینگتن برای مهار ایران است. خیابان‌های ملتهب و هراس از انفجار اجتماعی در حالی که طبقه حاکم درگیر چانه‌زنی بر سر بقاست، جامعه ایران در وضعیتی به سر می‌برد که تحمل تداوم جمهوری اسلامی با این شرایط جنگی و اقتصادی را ندارد. گزارش‌های تکان‌دهنده از تورم ۶۹ درصدی که بالاترین سطح از زمان جنگ جهانی دوم است، در کنار بیکاری گسترده در قطب‌های صنعتی مانند خوزستان، حکایت از یک فروپاشی اجتماعی قریب‌الوقوع دارد. آسیب دیدن ۳۵ واحد تولیدی بزرگ و بیکار شدن صد هزار کارگر تنها در یک منطقه، نشان می‌دهد که زیرساخت‌های کشور دیگر توان بازسازی ندارند. مردم ایران که از یک سو خشمگین از دهه‌ها ناکارآمدی و از سوی دیگر هراسان از جنگی هستند که تنها بیچارگی و فقر برایشان به ارمغان آورده، دیگر تمایلی به شنیدن شعارهای توخالی ندارند. وقایع دی‌ماه و اعتراضات سال‌های اخیر همچنان مانند زخمی باز بر پیکر جامعه سنگینی می‌کند و حاکمیت به خوبی می‌داند که خیابان‌ها مستعد یک انفجار بزرگ هستند. دقیقاً به همین دلیل است که نیروهای امنیتی و نظامی حتی در زمان آتش‌بس نیز خیابان‌ها را ترک نمی‌کنند. ترس از افتادن فضای عمومی به دست مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، بزرگ‌ترین کابوس تصمیم‌گیرندگان در تهران است. جامعه ایران دیگر نه به وعده‌های گشایش اقتصادی ترامپ باور دارد و نه به ادعاهای پیروزی حاکمان خود. برای مردمی که شاهد نابودی صنایع و معیشت خود هستند، هرگونه توافقی که منجر به تغییر بنیادین در کیفیت زندگی‌شان نشود، فاقد ارزش است. از سوی دیگر، حاکمیت در بن‌بستی گرفتار شده که در آن هرگونه عقب‌نشینی در برابر فشار خارجی، به عنوان نشانه‌ای از ضعف تلقی شده و می‌تواند جرات معترضان داخلی را برای آمدن به خیابان دوچندان کند. این فشار دوجانبه، یعنی محاصره دریایی از بیرون و خشم انباشته از درون، جمهوری اسلامی را در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود قرار داده است. پایان عصر مانورهای دیپلماتیک آنچه در اسلام‌آباد یا از طریق پیام‌های پنهانی میان تهران و واشینگتن در جریان است، نه یک مذاکره برای صلح، بلکه یک بازی با حاصل‌جمع صفر است. ترامپ با تکیه بر «عملیات خشم حماسی» و محاصره آرام، به دنبال آن است که ایران را به نقطه‌ای برساند که میان «فروپاشی کامل زیرساخت‌های انرژی» و «تسلیم مطلق هسته‌ای و منطقه‌ای» یکی را انتخاب کند. ادعاهای او مبنی بر اینکه ایران با همه چیز موافقت کرده، بیشتر شبیه به یک تله است تا حاکمیت ایران را در برابر تندروهای داخلی خود قرار دهد و آن‌ها را دچار فروپاشی درونی کند. واقعیت این است که آمریکا با کمتر از ده درصد توان دریایی خود تنگه هرمز را مسدود کرده و آماده است تا در صورت کوچک‌ترین اقدام از سوی تهران، حملات هوایی و زمینی گسترده‌ای را آغاز کند که هدف آن نه تغییر رفتار، بلکه تخریب کامل توانمندی‌های باقی‌مانده ایران است. تجربه تاریخی نشان داده است که جمهوری اسلامی همواره در لحظات آخر و زمانی که کارد به استخوان می‌رسد، به دنبال راه خروج می‌گردد، اما این بار طرف مقابل کسی است که به گفته معاونانش «بلوف نمی‌زند». ترامپ بازار را خراب کرده تا آن را طبق قواعد خود بسازد و در این نظم جدید، جایی برای یک ایران مقتدر یا حتی مستقل وجود ندارد. اگر توافقی هم صورت بگیرد، یک توافق موقت و شکننده خواهد بود که تنها هدفش خلع سلاح تدریجی ایران پیش از ضربه نهایی است. در این میان، مردم ایران تنها نظاره‌گرانی هستند که هزینه این لجبازی‌ها و بازی‌های قدرت را با فقر، بیکاری و آوارگی می‌پردازند. سراب توافق به زودی رنگ خواهد باخت و آنچه باقی می‌ماند، حقیقتی عریان از کشوری است که میان چکش فشار خارجی و سندان خشم داخلی در حال خرد شدن است. زمان برای مانورهای دیپلماتیک به پایان رسیده و هر دو طرف به سمتی حرکت می‌کنند که بازگشت از آن بدون یک تغییر ماهوی در ساختار قدرت یا یک جنگ تمام‌عیار، غیرممکن به نظر می‌رسد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن