اختصاصی/ سردبیر/ یارا خاتمی
مرکز پژوهشهای مجلس سه سناریو را برای پایان بحران بررسی کرده اما قبل از آن به این اشاره دارد که تحولات اخیر میان ایران، آمریکا و اسراییل را نمیتوان صرفاً در قالب یک رویارویی نظامی کوتاهمدت تحلیل کرد. آنچه در جریان است، بخشی از یک منازعه پیچیده امنیتی است که لایههای سیاسی، روانی، دیپلماتیک و بینالمللی در آن بههم تنیده شدهاند.
تجربههای مشابه در نظام بینالملل نشان میدهد که پایان چنین تقابلهایی معمولاً نه با یک نقطه عطف ناگهانی، بلکه از دل فرآیندهای تدریجی، تغییر محاسبات بازیگران و بازتعریف هزینهها شکل میگیرد.
در این چارچوب باید از «سناریوهای محتمل پایان بحران» سخن گفت؛ سناریوهایی که بهمعنای پیشبینی قطعی نیستند، بلکه تصویرهایی تحلیلی از مسیرهای قابل تصور برای خروج از وضعیت تنش محسوب میشوند.
از اینجای مطلب به بعد سناریوها را با هم بررسی میکنیم.
سناریوی اول: مهار تدریجی و بازگشت به تنش کنترلشده؛ درگیریها پس از دورهای از تنش و کنش متقابل، بهتدریج وارد مرحله مهار میشود.
ویژگی اصلی این وضعیت، کاهش شدت اقدامات مستقیم و حرکت به سمت پیامهای غیرمستقیم، دیپلماتیک و بازدارنده است. طرفها بدون حل ریشهای اختلافات، به این جمعبندی میرسند که ادامه تقابل پرهزینهتر از کنترل آن است.
در چنین الگویی، جنگ بهطور رسمی پایان نمییابد، اما سطح تقابل به آستانهای پایینتر بازمیگردد؛ وضعیتی که در ادبیات سیاسی از آن بهعنوان «صلح سرد» یا «تنش مدیریتشده» یاد میشود.محتملترین سناریو برای جنگ اخیر همین سناریو است که دو طرف با اعلام پیروزی به نوعی به جنگ خاتمه می دهند.
و اما سناریوی دوم، فرسایش متقابل و توقف نانوشته درگیری، بر پایه مفهوم «فرسایش» شکل میگیرد. در این وضعیت، ادامه تقابل بدون دستاورد راهبردی روشن، باعث تغییر تدریجی محاسبات بازیگران میشود.
نه یک پیروزی قاطع حاصل میشود و نه شکست کامل؛ بلکه هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی بهتدریج تصمیمگیران را به سمت کاهش تنش سوق میدهد.
نتیجه این روند میتواند توقف نانوشته درگیریها باشد؛ بدون توافق رسمی، اما با کاهش محسوس سطح درگیری. در این حالت، هر طرف تلاش میکند وضعیت موجود را مدیریت کند، بدون آنکه بحران وارد فاز جدیدی از تشدید شود. بدترین سناریو برای ایران و در نهایت سناریوی سوم که روی این موضوع تمرکز دارد: ورود بازیگران میانجی و بازتعریف معادله بحران، نقش بازیگران ثالث اعم از قدرتهای بینالمللی یا نهادهای میانجی پررنگتر میشود. افزایش نگرانیها از پیامدهای منطقهای و جهانی بحران، زمینه را برای میانجیگری فعالتر فراهم میکند.
در این چارچوب، پایان درگیری نه از مسیر برتری نظامی، بلکه از طریق بازتعریف قواعد تقابل و خطوط قرمزشکل میگیرد.
چنین مسیری الزاماً به حل اختلافات بنیادین منجر نمیشود، اما میتواند به کاهش خطر درگیری مستقیم و ایجاد سازوکارهای محدودکننده تنش بینجامد. تجربه نشان داده است که بسیاری از بحرانهای بزرگ، نهایتاً در همین قالب به مرحلهای باثباتتر منتقل شدهاند.
بررسی این سناریوها نشان میدهد که پایان جنگ، اغلب نه با یک لحظه قطعی، بلکه با تغییر تدریجی موازنه هزینه و فایده رقم میخورد.
آنچه اهمیت دارد، درک منطق رفتار بازیگران و پرهیز از نگاههای سادهانگارانه به پدیدهای است که ماهیتی چندلایه و پویا دارد.
و باید دید در نهایت کدام یک از این سناریوها محقق خواهد شد و یا آیا ممکن است مسیر این جنگ به سمت دیگری هدایت شود؟