اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که ایران هنوز در شوک کشته شدن علی خامنهای، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ به سر میبرد، فرآیند انتخاب جانشین او به یک بحران پیچیده تبدیل شده است. مجلس خبرگان رهبری، نهادی که طبق قانون اساسی مسئولیت تعیین رهبر جدید را بر عهده دارد، در میان تهدیدهای خارجی و اختلافات داخلی، قادر به برگزاری جلسه رسمی نبوده است.
این سردرگمی نه تنها از ترس حملات آمریکا و اسرائیل ناشی میشود، بلکه نگرانی از ترور فوری رهبر منتخب و فشارهای سپاه پاسداران برای تحمیل گزینه مورد نظر خود را نیز شامل میشود.
در ۱۷ اسفند، ارتش اسرائیل به طور رسمی هشدار داد که از برگزاری جلسه آتی خبرگان رهبری در قم آگاه است و هیچ تردیدی در هدف قرار دادن اعضای آن و هر کسی که به عنوان رهبر انتخاب شود، ندارد. این تهدیدها، همراه با اظهارات متناقض مقامات داخلی، تصویری از یک نظام سیاسی در حال فروپاشی ترسیم میکند.
پس از مرگ خامنهای، شورای موقت رهبری متشکل از رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای و علیرضا اعرافی از فقهای شورای نگهبان تشکیل شد تا امور را تا انتخاب رهبر جدید اداره کند. اما این شورا عملاً در حاشیه قرار گرفته و نتوانسته اقتدار لازم را اعمال کند.
از سوی دیگر تهدیدهای خارجی مانع از گردهمایی حضوری اعضای خبرگان شده است. اسرائیل و آمریکا، که حملات گستردهای به زیرساختهای نظامی و موشکی ایران انجام دادهاند، صریحاً اعلام کردهاند که اجازه بازسازی ساختار رهبری را نخواهند داد.
امروز سخنگوی ارتش اسرائیل در پیامی به زبان فارسی هشدار داد: “دست بلند اسرائیل هر جانشین و هر کسی را که در تعیین جانشینی نقش داشته باشد، تعقیب خواهد کرد.” این تهدید نه تنها جلسه احتمالی در قم را غیرممکن کرده، بلکه اعضای خبرگان را در ترس دائمی قرار داده است. گزارشها حاکی از آن است که حداقل ۱۴ عضو خبرگان در اعتراض به فشارهای سپاه و عدم رعایت روال قانونی، جلسه را بایکوت کردهاند.
از سوی دیگر، ترس از ترور فوری رهبر جدید، انتخاب را به یک قمار خطرناک تبدیل کرده است. مقامات ایرانی میدانند که هر فردی که به عنوان رهبر سوم معرفی شود، بلافاصله هدف حملات خارجی قرار خواهد گرفت. این نگرانی باعث شده تا فرآیند انتخاب به تعویق بیفتد و شایعات در مورد گزینههای احتمالی افزایش یابد. شنیدهها حاکی از آن است که مجتبی خامنهای، فرزند رهبر سابق، از قبل به عنوان گزینه اصلی مطرح بوده و سپاه پاسداران با فشارهای مالی و سیاسی، تلاش میکند او را بر مسند رهبری بنشاند.
منابع آگاه گزارش دادهاند که سپاه از طرق مختلف، مبالغ کلانی به برخی اعضای خبرگان مانند آیتالله هاشم حسینی بوشهری پرداخت کرده تا رأی آنها را بخرد. اما حتی اگر مجتبی انتخاب شود، بقای او تضمینشده نیست؛ او فاقد تجربه سیاسی برجسته و اعتبار مذهبی لازم است و بیشتر به عنوان یک چهره پشتپرده شناخته میشود.
در این میان، اظهارات احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد و عضو خبرگان، به سردرگمی دامن زده است. وی گفته است که “انتخابات در مورد رهبری انجام شده و رهبر تعیین شده است” و تمام شایعات مبنی بر عدم تصمیمگیری را “کذب محض” خواند.
او تأکید کرد که بر اساس قانون اساسی، اعضای خبرگان حق تغییر نظر ندارند و اکنون همه چیز به دبیرخانه خبرگان وابسته است و حسینی بوشهری، مسئول دبیرخانه، وظیفه ابلاغ و اعلام عمومی تصمیم را بر عهده دارد.
این اظهارات، که با پیام ویدیویی سیدمحمد میرباقری دیگر عضو مجلس خبرگان رهبری همراه بود، نشاندهنده تلاش برای نمایش وحدت است، اما واقعیت چیز دیگری است.
میرباقری گفت که اعضای خبرگان پس از تلاشهای زیاد به “نظر قاطع اکثریت” رسیدهاند، اما جزئیاتی ارائه نکرد. این ابهامات، همراه با گزارشهای بایکوت جلسه، حاکی از شکاف عمیق در خبرگان است.
علاوه بر این، دخالت خارجی به ویژه اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، وضعیت را پیچیدهتر کرده است. ترامپ گفته بود که آمریکا باید در انتخاب رهبر بعدی ایران نقش داشته باشد و مجتبی خامنهای را “کموزن” و نامناسب خواند. او تأکید کرد که نمیخواهد رهبر جدیدی انتخاب شود که ایران را به جنگ بکشاند و پیشنهاد داد که باید “کسی را انتخاب کنیم که صلح بیاورد.” این اظهارات، که با تهدیدهای اسرائیل همخوانی دارد، نشاندهنده تمایل واشنگتن به تغییر رژیم است. ترامپ حتی گفت که “ما باید در فرآیند انتخاب شرکت کنیم تا مجبور نشویم هر پنج یا ده سال برگردیم و به ایران حمله کنیم” این موضعگیری صریح، ایران را زیر سؤال برده و واکنشهای داخلی را برانگیخته است. مقامات ایرانی این ایده را رد کردهاند، اما ضعف فعلی نظام، امکان تأثیرگذاری خارجی را افزایش داده است.
این سردرگمی پیامدهای عمیقی برای ایران دارد. از نظر داخلی، فشار سپاه برای تحمیل مجتبی میتواند به کودتای نظامی منجر شود و شورای رهبری را کنار بزند. سپاه، که کنترل اقتصادی و نظامی گستردهای دارد، ممکن است ساختار جمهوری را به نفع یک دیکتاتوری نظامی تغییر دهد. از سوی دیگر، اگر خبرگان بتواند جلسهای امن برگزار کند، انتخاب یک رهبر میانهرو مانند حسن روحانی ممکن است که محتمل باشد، اما ترس از ترور، این گزینه را مخاطرهآمیز میکند.
در نهایت، انتخاب رهبر سوم نه تنها یک مسئله مذهبی-سیاسی، بلکه آزمونی برای بقای جمهوری اسلامی است. اگر سردرگمی ادامه یابد، ممکن است به فروپاشی داخلی منجر شود و فرصتی برای نیروهای مخالف فراهم کند. آینده ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری نامطمئن است، و هر تصمیمی میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.