اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در روزی که آسمان ایران شاهد موشکها و جنگندههای آمریکایی واسرائیلی بود، صحنهای غیرمنتظره در خیابانهای شهرهای مختلف ایران شکل گرفت؛ نه وحشت از جنگ و حتی اتحاد ملی علیه مهاجمان خارجی، بلکه شادی و شعارهایی علیه رهبری جمهوری اسلامی.
این حمله از سوی بسیاری از مردم ایران نه به عنوان تهاجمی علیه خاک وطن، بلکه به عنوان ضربهای به نمادهای سرکوب داخلی تعبیر شد. این پدیده، که ریشه در سالها نارضایتی انباشته دارد،نشاندهنده سقوط مشروعیت نظام حاکم است و سؤالاتی جدی درباره آینده روابط جمهوری اسلامی با مردم مطرح میکند.
مقامات آمریکایی و اسرائیلی حملات گسترده به جمهوری اسلامی را”دفاعی پیشگیرانه” توصیف کردهاند، با تأکید بر اینکه هدف،جلوگیری از گسترش نفوذ نظامی حکومت در منطقه است. با این حال، در داخل ایران، واکنشها کاملاً متفاوت بود. بسیاری از شهروندان، به جای احساس تهدید ملی، این حمله را فرصتی برای ابراز خشم فروخورده خود علیه جمهوری اسلامی دیدند.
بخش مهمی از مردم ایران حمله را نه به “ایران” به عنوان یک وطن،بلکه به “جمهوری اسلامی” به عنوان یک سیستم سیاسی خشن و اقتدارگرا نسبت میدهند. سالها سیاستهای داخلی سرکوبگرانه،از سرکوب اعتراضات گرفته تا محدودیتهای اقتصادی و فرهنگی،باعث شده تا حکومت در چشم بسیاری از مردم، نمادی از استبداد باشد نه نماینده واقعی ملت. در نتیجه، شادی عمومی در میان حملات،ریشه در کینهای عمیق نسبت به حاکمان داخلی دارد.
شادی مردم؛ فراتر از مرگ احتمالی رهبران
تصاویر و گزارشهای میدانی از شهرهایی مانند تهران، اصفهان و شیراز نشان میدهد که گروههایی از مردم در خیابانها تجمع کرده وشعارهایی مانند “مرگ بر دیکتاتور” و “زنده باد پهلوی” سرمیدهند. این شعارها، که در اوج بمبارانها شنیده میشود، نه تنها علیه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بلکه علیه کل جمهوری اسلامی و مسئولان سرکوبگر آن است. اما این شادی صرفاً به امید مرگ احتمالی این چهرهها محدود نمیشود؛ بلکه نمادی از انزجار گسترده از نظامی است که مردم را از حقوق اساسیشان محروم کرده و میکند.
تحلیلگران اجتماعی معتقدند که این واکنش، نتیجه سالها انباشت نارضایتی است. از آبان خونین گرفته تا جنبش زن، زندگی، آزادی،رژیم بارها معترضان را “تروریست” یا “عامل خارجی” نامیده و با خشونت پاسخ داده است. اکنون، در حالی که آسمان ایران پر از موشکها و جنگندههای خارجی است، مردم این فرصت را غنیمت شمردهاند تا نشان دهند که دشمن واقعیشان نه آمریکا و اسرائیل،بلکه رژیمی است که اعتماد عمومی را از دست داده. حمایت از”پهلوی” – اشاره به دوران پیش از وقایع 57 – نمادی از انزجار شدید مردم از جمهوری اسلامی است.
شعارهای ضدحکومتی و حتی شعارهای حمایتی از پهلوی، در میان حملات خارجی، نشانهای واضح از سقوط مشروعیت رژیم است. مشروعیت یک نظام سیاسی نه تنها بر پایه قدرت نظامی، بلکه بر پذیرش عمومی استوار است. وقتی مردم در بحبوحه یک بحران خارجی، علیه رهبر خود شعار میدهند، این نشان میدهد که رژیم دیگر قادر به بسیج حمایت ملی نیست. در واقع، این حمله خارجی ناخواسته به یک عاملی برای ابراز مخالفت داخلی تبدیل شده است، عاملی که مردم حداقل پس از کشتار دی ماه منتظر آغاز آن بودند.
جمهوری اسلامی، که همیشه بر “مقاومت در برابر استکبار جهانی” تأکید کرده، اکنون با چالشی داخلی روبرو است که نمیتواند آن را باپروپاگاندا حل کند. سالها سرکوب، فساد اقتصادی و انزوای بینالمللی باعث شده تا مردم احساس کنند که رژیم بیشتر به حفظ قدرت خود میاندیشد تا به رفاه ملت. وقتی معترضان را تروریست مینامیدند، باید به روزی مانند امروز فکر میکردند – روزی که مردم حمله خارجی را نه تهدید، بلکه فرصتی برای تغییر میبینند.
حمله همزمان آمریکا و اسرائیل، هرچند ویرانگر باشد، ممکن است نقطه عطفی در تاریخ ایران تلقی شود. شادی مردم در میان آتش، نه تنها یک واکنش احساسی، بلکه پیامی سیاسی است: جمهوری اسلامی دیگر نماینده واقعی ایران نیست. برای رژیم، این لحظه فرصتی برای بازنگری در سیاستهای داخلی است، اما با توجه به سابقه، بعید به نظر میرسد که تغییری اساسی رخ دهد. در عوض،این رویداد میتواند جرقهای برای جنبشهای گستردهتر باشد، جایی که مردم ایران به دنبال بازسازی هویتی ملی بدون سایه استبداد هستند.