اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: تنها سه روز به پایان آتشبس دو هفتهای میان تهران و واشنگتن باقی مانده و هنوز هیچ نشانهای از حضور علنی مجتبی خامنهای، سومین رهبر جمهوری اسلامی، در انظار عمومی دیده نشده است. هیچ عکسی از او منتشر نشده، هیچ سخنرانی زندهای ثبت نشده و حتی پیامهای نوروزیاش به صورت مکتوب در رسانهها منتشر شد. در این خلا رهبری سیاسی، خبرهای موثق از کنترل قاطع سپاه پاسداران – به ویژه تحت نفوذ احمد وحیدی و حلقه نزدیک به او – حکایت دارند.
این وضعیت نه تنها نشاندهنده ضعف ساختاری رژیم است، بلکه آشکار میسازد که تصمیمات نظامی، مواضع مذاکرهای و حتی سیاستهای ریاستجمهوری، تماما در دستان یک حلقه نظامی متمرکز شدهاند. به طور قطع این تسلط سپاه، نه یک «هماهنگی» موقت، بلکه نشانهای از فروپاشی اقتدار سیاسی و تبدیل شدن رژیم به یک دیکتاتوری نظامی است که منافع ملی ایران را فدای ایدئولوژی و بقای خود میکند. احمد وحیدی، سرتیپ سپاه و فرمانده کل فعلی آن، در ماههای اخیر به عنوان معمار واقعی سیاست خارجی تهران ظاهر شده است. منابع آگاه گزارش میدهند که سپاه تحت نفوذ او و شبکههای نزدیکش، کنترل کامل بر تصمیمات نظامی و همچنین موضع مذاکرهای ایران دارد. حتی ریاستجمهوری – که ظاهرا مسئول دیپلماسی است – در عمل به خط مشی وحیدی تن داده و هیچ اقدامی مستقل از آن انجام نداده است. این کنترل قاطع، فراتر از یک همکاری معمول میان نهادها، به یک جبهه متحد تبدیل شده که نهادهای دولتی را علیرغم اظهارات متناقض برخی مقامات، در حمایت از تصمیمات سپاه همسو کرده است.
نمونه بارز آن، اعمال محاصره تنگه هرمز است؛ اقدامی که سپاه آن را «پاسخ به محاصره دریایی آمریکا» توصیف کرده و دولت نیز بدون هیچ تردیدی از آن پشتیبانی کرده است. این همسویی، حتی در شرایطی که برخی مقامات میانهروتر به دنبال تمدید آتشبس بودند، نشان میدهد که خط سخت سپاه بر همه ارکان رژیم غلبه یافته است. ارزیابیهای تحلیلی – از جمله گزارشهای محافل اطلاعاتی مخالفان رژیم – حاکی از آن است که وحیدی و همکارانش در طول جنگ، روند مذاکرات را به طور مؤثر کنترل کردهاند. از ابتدای درگیریهای مستقیم با ایالات متحده و اسرائیل، سپاه نه تنها عملیات نظامی را هدایت کرد، بلکه خط قرمزهای مذاکرهای را نیز تعیین نمود. وحیدی با سابقه فرماندهی نیروی قدس و وزارت دفاع، شبکهای از وفاداران را در سطوح کلیدی سپاه و نهادهای امنیتی ایجاد کرده که به او اجازه میدهد بر جریان اطلاعات و تصمیمگیریها سلطه داشته باشد. این تسلط در حالی است که رهبری سیاسی- دیپلماتیک – شامل چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف که ظاهرا در مذاکرات نقش دارند – فاقد اقتدار مستقل واقعی برای تعیین مواضع ایران در برابر واشنگتن هستند. قالیباف، رئیس مجلس جمهوری اسلامی و یکی از ارشدترین چهرههای رژیم، در روزهای اخیر مجبور شده مواضع خود را با اعلامیههای سپاه هماهنگ کند و حتی در حمایت از محاصره هرمز، همان حرفهای سپاه را تکرار کند.
این واقعیت، قدرت فراتر وحیدی را نسبت به چهرههای سنتی رژیم آشکار میسازد؛ قدرتی که ریشه در کنترل عناصر کلیدی نظامی سپاه دارد و شبکههای اطلاعاتی و عملیاتی او، به ابزاری برای خفته کردن هرگونه صدای مخالف تبدیل شده است. به طور قطع این وضعیت بیش از یک تغییر موقتی قدرت است. غیبت کامل مجتبی خامنهای – که پس از کشته شدن پدرش به رهبری رسید، اما هنوز نتوانسته یا نخواسته در برابر دوربین ظاهر شود – خلایی ایجاد کرده که سپاه به سرعت آن را پر کرده است. جمهوری اسلامی که همیشه ادعای «ولایت فقیه» را داشت، اکنون در عمل به یک ساختار نظامی – امنیتی تبدیل شده که تصمیماتش نه بر اساس مصلحت ملی و یا حتی دینی، بلکه بر پایه بقای حلقههای ایدئولوژیک گرفته میشود. اعمال محاصره تنگه هرمز، که اقتصاد ایران را بیشتر از هر چیز دیگری تهدید میکند، نمونهای روشن از این منطق است.
این اقدام نه تنها ریسک تشدید تنش با آمریکا را بالا برده، بلکه میلیونها ایرانی را در معرض بحران اقتصادی و انسانی قرار داده است. وحیدی و حلقه وفادارش، با تکیه بر کنترل نظامی، مذاکرات را به ابزاری برای خرید زمان تبدیل کردهاند؛ زمانی که در آن، هرگونه امتیاز به غرب را «تسلیم» جلوه دهند و همزمان، سرکوب داخلی را تشدید کنند. تحلیل دقیقتر نشان میدهد که این تسلط سپاه، ریشه در ضعفهای ساختاری رژیم پس از جنگهای اخیر دارد. نهادهای دولتی، که زمانی حداقل ظاهری از استقلال داشتند، اکنون در جبههای متحد با سپاه قرار گرفتهاند تا از تصمیماتی مانند بستن هرمز دفاع کنند. این همگرایی، حتی در برابر اظهارات متناقض برخی مقامات، نشاندهنده ترس از چالش قدرت نظامی است. تحلیلگران معقدند که چنین ساختاری، هرگونه امید به اصلاح یا تغییر از درون را نابود کرده است.
رهبری سیاسی که در مذاکرات با واشنگتن شرکت میکند، در واقع فقط مجری دستورات وحیدی است؛ دستوری که اولویتش حفظ هژمونی سپاه بر اقتصاد، سیاست خارجی و حتی امنیت داخلی است. این وضعیت، ایران را در آستانه پایان آتشبس، به لبه پرتگاه میبرد؛ یا تسلیم کامل در برابر فشارهای خارجی، یا ادامه جنگی فرسایشی که هزینهاش را مردم ایران خواهند پرداخت. در روزهای باقیمانده تا دوم اردیبهشت ۱۴۰۵، وقتی آتشبس به پایان میرسد، جهان شاهد خواهد بود که تهران نه با صدای رهبر سیاسی، بلکه با فرماندهی نظامی حرف میزند. این لحظه فرصتی است تا جامعه جهانی بفهمد که مشکل اصلی نه فقط برنامه هستهای یا موشکی، بلکه وجود یک رژیم نظامی است که ایران را به گروگان گرفته است. وحیدی ممکن است امروز قدرتمندتر از قالیباف و حتی رهبر غایب به نظر برسد، اما این قدرت، نشانه استیصال رژیم است؛ رژیمی که برای بقا، همه چیز را فدای سلاح و ایدئولوژی کرده. آینده ایران نه در دستان حلقههای سپاه، بلکه در اراده مردم برای پایان دادن به این چرخه ویرانی نهفته است.