مصداق هدایت
جنگها فارغ از آنکه با چه شعارها و اهدافی آغاز شوند، همواره یک حقیقت عریان و تلخ را به رخ میکشند: غیرنظامیان نخستین و اصلیترین قربانیان منازعات قدرتمندان هستند. در جدیدترین فصل از رویارویی نظامی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی، فاجعهای که در شهرستان سیرک رخ داد، بار دیگر ابعاد انسانی و دردناک این درگیری را عیان ساخت. حمله به یک مراسم عروسی در سیرک و کشته شدن دهها تن از مردم عادی، تنها یک خطای محاسباتی یا آسیب جانبی در محاسبات واشنگتن نیست؛ بلکه تصویری واقعی از سازوکاری است که در آن، جان انسانها به ارزانترین کالا در منازعات ژئوپولیتیک تبدیل میشود. اما در سوی دیگر این فاجعه، نظامی ایستاده است که نهتنها ارادهای برای حراست از جان و معیشت مردم خود ندارد، بلکه از پیکرهای بیجان قربانیان، سوخت لازم برای ماشین پروپاگاندای خود را تامین میکند.
فاجعه سیرک و بازخوانی کشتار میناب؛ هزینه معمول اهداف واشنگتن
بر اساس گزارشهای منتشرشده، حمله موشکی اخیر به یک مراسم عروسی در منطقه سیرک استان هرمزگان، بار دیگر موجی از بهت و خشم را ایجاد کرده است، آن هم در حالی که مدت زمانی طولانی از کشتار کودکان میناب با موشک ارتش آمریکا نگذشته است. این حمله نشاندهنده الگویی تکرارشونده در رفتارهای نظامی ایالات متحده است؛ وضعیتی که در آن ضربات نظامی و پیامدهای مرگبار جنگ، جان شهروندانی را میگیرد که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی کشورشان ندارند.
از منظر استراتژیستهای واشنگتن، عملیات نظامی در خلیج فارس و مهار ایران، در قالب اهداف بزرگتر ژئوپولیتیک، حفظ سلطه منطقهای و فشار بر محور مقابله تعریف میشود. در این دکترین نظامی، تلفات انسانی افراد بیگناه اغلب با عباراتی دستکاریشده و سرد مانند ضرر جانبی یا اشتباه محاسباتیتوجیه یا تقلیل داده میشود. دولت آمریکا اگرچه در ادعاهای رسمی خود بر «هدفگیری دقیق» و «اجتناب از آسیب به غیرنظامیان» تاکید میکند، اما زنجیره فجایع – از سیرک تا میناب- ثابت میکند که در جاده نیل به اهداف استراتژیک، کشته شدن زنان، کودکان و معترضین غیرنظامی برای کاخ سفید چیزی بیش از یک هزینه معمول، پیشبینیشده و در نهایت «بدیهی» در محاسبات جنگی نیست.
به بیان دیگر، ایالات متحده با اتکا بر برتری نظامی و پوششهای رسانهای بینالمللی، فجایعی از این دست را به سان پیامدهای اجتنابناپذیر یک درگیری پیچیده تصویر میکند؛ رویکردی حاکی از نوعی نگاه ابزاری به جان انسانهایی که قربانی جغرافیای زیست خود شدهاند.
جمهوری اسلامی؛ ناکارآمدی در دفاع، استادی در بهرهبرداری رسانهای
اگر رفتارهای ایالات متحده نمایانگر بیرحمی مبتنی بر محاسبات امپریالیستی و هژمونیک باشد، واکنش و کارکرد جمهوری اسلامی در این میان بهمراتب تاریکتر، منافقانهتر و مخربتر جلوه میکند. حکومت ایران که دهههاست با شعارهای تند و تیز «کاهش تنش»، «مقاومت»، «دفاع از مظلومان» و «امنیتمداری» حکمرانی کرده و بخش عظیمی از منابع ملی را صرف تسلیحات و گسترش نفوذ منطقهای کرده است، در عمل نشان داده که در اساسیترین و ابتداییترین وظیفه یک دولت -یعنی حفاظت از جان، مال، امنیت پایه و رفاه شهروندانش- کاملاً ناتوان، بیمسئولیت و بیتفاوت است.
سیاستهای ماجراجویانه منطقهای، پروژههای تسلیحاتی و ایستادگیهای ایدئولوژیک حاکمیت، ایران را به لبه پرتگاه جنگی کشانده است که دود و آتش آن مستقیماً به چشم مردم میرود. در عرصه داخلی، کشوری که بر دریاهایی از نفت و گاز تکیه زده، به دلیل انسدادهای سیاسی و فشار تحریمهای کمرشکن، با چنان فروپاشی اقتصادی و بحران معیشتی عمیقی دستوپنجه نرم میکند که مردم عادی برای تامین ابتداییترین نیازهای زیستی خود، از سوخت و دارو گرفته تا خواربار روزمره، در صفهای طولانی و زیر فشار تورم افسارگسیخته خرد میشوند. سفرههای خالی، سقوط ارزش پول ملی و ناامیدی عمومی، پیامد مستقیم حکمرانی ایدئولوژیکی است که اقتصاد و رفاه جامعه را به قربانگاه «موازنه قدرت» برده است. در همین رابطه، روزنماه الحره طی گزارش اخیر خود با اشاره به دشواریهای معیشتی در ایران نوشت که در کشوری که دارای چهارمین ذخایر بزرگ نفت جهان است، کمبود سوخت به یک بحران روزمره تبدیل شده است. این بحران در حالی عمیقتر میشود که وزارت خزانهداری آمریکا کارزار جدید انزوای اقتصادی را علیه ایران اعلام کرده است. طبق گزارش اندیشکده «بنیاد دفاع از دمکراسیها»، محاصره دریایی آمریکا میتواند روزانه ۴۳۵ میلیون دلار (معادل ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی روزانه ایران) به اقتصاد کشور ضرر بزند و ظرف چند هفته به تعطیلی میدانهای نفتی منجر شود.
مهندسی سوگ
در عین حال، نکته تناقضآمیز و دردناک آنجاست که زمانی فاجعهای نظیر حمله به مراسم عروسی سیرک یا رخدادهای مرگبار میناب پیش میآید، دستگاه عریض و طویل پروپاگاندای جمهوری اسلامی ناگهان از حالت انفعال خارج شده و به شدیدترین شکل ممکن فعال میشود. رژیمی که در برابر فروپاشی معیشت مردم، نابودی آینده جوانان، سرکوبهای داخلی و کشتهشدن شهروندانش در خیابانها هیچ پاسخگویی یا مسئولیتپذیری ندارد، از تابوتهای کشتهشدگان حملات خارجی به عنوان خوراک تبلیغاتی تازه بهره میجوید.
روایت رسمی حکومت، کشتهشدگان غیرنظامی را نه قربانیان سیاستهای نادرست و نفوذپذیریهای امنیتی خود، بلکه «شهدای راه مقاومت» نامگذاری میکند تا با ایجاد یک شور ملیگرایانه، مشروعیت رو به زوال خود را بازسازی کند. خون غیرنظامیان سیرک و میناب، در دست دستگاه رسانهای تهران، به ابزاری برای انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی، توجیه سرکوبهای اقتصادی و پنهانسازی ناکارآمدی در حفاظت از آسمان و مرزهای کشور بدل میشود. در واقع، خون غیرنظامیان سیرک و میناب، در دست دستگاه رسانهای تهران، به ابزاری برای انحراف افکار عمومی از بحرانهای عمیق داخلی، توجیه سرکوبهای اقتصادی، و پنهانسازی ناکارآمدی مطلق در حراست از مرزها و آسمان کشور بدل میشود. حکومت نهتنها از وقوع چنین فجایعی متاسف نمیشود، بلکه به نحوی کاسبکارانه از خون قربانیان تغذیه میکند تا خشم و اعتراض انباشتهشده جامعه را از «سازندگان و مسببان داخلی بحران» منحرف کرده و به سمت «دشمن خارجی» هدایت کند. در این فرآیند، انسانهای واقعی با تمام آرزوها و زندگیهایشان محو شده و تنها پوسترها و شعارهایی باقی میمانند که به کار تثبیت بقای حاکمیت میآیند.
تناقض در رفتار و گفتار: دو روی یک سکه
مقایسه رویکرد واشنگتن و تهران در مواجهه با مقوله جان و حقوق غیرنظامیان، تناقضهای بنیادین و آشکاری را آشکار میسازد که پرده از ماهیت اصلی هر دو طرف برمیدارد. از یک سو، کاخ سفید همواره خود را حامی مردم ایران، مروج حقوق بشر ودموکراسی نشان داده است. اما با شلیک موشک به مناطق مسکونی، تبدیل ساختن بزمهای عروسی به ماتم و تحمیلمحاصرههای همهجانبه و تحریمهای فلجکنندهای که معیشت، دارو و رفاه مستقیم مردم را هدف قرار داده، ادعاهای خود را باطل میسازد. برای واشنگتن، مردم ایران تنها تا جایی اهمیت دارند که بتوان از آنها به عنوان اهرم فشار بر حکومت استفاده کرد؛ اما زمانی که نوبت به حسابوکتابهای نظامی میرسد، همان مردم به «ضرر جانبی» تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی مدعی است که تنها خادم ملت، مدافع مستضعفان و کرامت انسانهاست. اما در عمل، مردم ایرانرا به عنوان گوشت دم توپ در صحنه شطرنج ژئوپولیتیک رها کرده، هزینههای کمرشکن و طاقتفرسای اقتصادی جنگ و انزوا را به سفرههای آنان تحلیم میکند. حاکمیت تنها زمانی جان شهروندان را واجد ارزش میداند که بتواند از پیکرهای بیجان آنها در راهپیماییهای سفارشی، خوراکهای تبلیغاتی تلویزیونی و مانورهای سیاسی روی میز دیپلماسی بهرهبرداری کند. این تقاطع شوم میان «خشونت بیرحمانه خارجی» و «کاسبی بیشرمانهداخلی»، بیدفاعترین قشر جامعه را در برزخی سهمگین و فاقد افق روشن قرار داده است. از یکسو، واشنگتن کشته شدن آنها را هزینه جانبی قابل چشمپوشی میداند و از سوی دیگر، تهران کشته شدنشان را سرمایه تبلیغاتی و بادآورده.
جامعه بیدفاع و مرارتهای آن
از منظر روانشناسی اجتماعی، جامعه ایران در مواجهه با حوادثی نظیر سیرک و میناب، نمایانگر نوعی درماندگی آموختهشده و خشم مضاعف است. شهروند ایرانی احساس میکند در میان دو فک یک قیچی بُرنده به دام افتاده است؛ قیچیای که یک تیغه آن را ماشین جنگی و تحریمهای آمریکا تشکیل داده و تیغه دیگر آن را بیکفایتی، سرکوب و پروپاگاندای حکومت خودی. این احساس بیپناهی زمانی عمیقتر میشود که جامعه میبیند حتی سوگواری برای قربانیان نیز از آنها سلب میشود. خانوادههای قربانیان سیرک نه تنها با داغ سنگین و ناگهانی عزیزانشان دستبهگریبانند، بلکه باید شاهد مصادره سوگ خود توسط همان رسانههایی باشند که تا دیروز چشم بر تورم، فقر و مطالبات زیستیشان بسته بودند. این وضعیت، ساکنان محزون این سرزمین را دچار نوعی تعلیق روانی و فرسایش تدریجی کرده است، چرا که همگان میدانند نه در سیاست خارجی آمریکا جایی برای امنیت آنها وجود دارد و نه در اولویتهای حکمرانی جمهوری اسلامی.
آنچه در مراسم عروسی سیرک و میناب رخ داد و آنچه در سایرنقاط ایران جریان دارد، سناریویی تکراری، تلخ و ساختاری از بازی قدرت میان دو نظام است که در آنها انسانها و جانهایشان هیچ اصالتی ندارند و تنها به اعداد، ارقام و ابزارهایی در خدمت هدف تبدیل شدهاند.
در این میان، مردم ایران ماندهاند و سفرههای خالی، گرانی، تورم، ناامنی، سایه شوم جنگ و حکومت و قدرتی که هر دو (به زبانها و با روشهای مختلف)ارزش جان، کرامت و آینده آنها را به صفر رساندهاند. فاجعه سیرک، تنها داستان یک بزم عروسی بدلشده به عزا نیست؛ بلکه شناسنامهای است دقیق از واقعیت ملموس و روزمره زندگی شهروندانی که همزمان زیر آتش موشکها و فشارهای خارجی قرار دارند و هم قربانی بیرحمی، ناکارآمدی و سوءاستفادههای سیاسی و تبلیغاتی نظام حاکم بر کشور خود هستند.