آوا مهرگانی
شلیک موشکها و پرواز پهپادها بر فراز جزیره استراتژیک لارک در مدخل تنگه هرمز و متعاقب آن شکلگیری موج سنگینی از تهدیدها علیه جزیره خارک، بار دیگر پهنه آبی خلیج فارس را در وضعیت فوقالعاده حساس، شکننده و پرمخاطره قرار داده است. درگیری مستقیم شب گذشته و زنجیره پاسخها و تکذیبهای پس از آن، فراتر از یک رویداد تاکتیکی زودگذر، نشاندهنده دستخوش تغییر شدن قواعد سنتی بازی، فروپاشی تدریجی خطوط قرمز پیشین و ورود مناقشه ایران و ایالات متحده به فازی ملموستر، زیرساختیتر و در عین حال غیرقابلپیشبینیتر است.
رویدادهای اخیر که با هدف قرار گرفتن برخی تجهیزات و سکوهای موشکی و پدافندی در جزیره لارک آغاز شد و با مانورهای تبلیغاتی سنگین بر سر شریانهای صادراتی نفت پیوند خورد، گواهی بر این مدعاست که وضعیت در خلیج فارس شکنندهتر از همیشه است و هر آن امکان تبدیل جنگ اقتصادی جاری به جنگ نظامی گسترده وجود دارد. وضعیتی که به شدت پتانسیل جهش به یک مواجهه ناخواسته و تمامعیار را دارد.
حمله به لارک و پیامی که نمیتوان نادیده گرفت
برای درک درست از ابعاد آنچه دیشب رخ داد، باید موقعیت ویژه جزیره لارک را در جغرافیای نظامی و ترانزیتی خلیج فارس بازخوانی کرد. لارک نقطه کلیدی تسلط بر تنگه هرمز و مراقبت از شاهراه ورود و خروج شناورهای تجاری و نفتکشهاست. هدف قرار گرفتن موضعی در این نقطه جغرافیایی، حاوی این پیام روشن از سوی واشنگتن بود که خطوط قرمز مرتبط با پایش حاکمیتی ایران در تنگه هرمز دیگر از مصونیت مانور برخوردار نیستند. این اقدام نشان داد که سیاست فشار حداکثری، از حوزه تحریمهای بانکی و نفتی فراتر رفته و به حوزه خنثیسازی میدانی توانمندیهای مستقر در نقاط حساس جغرافیایی رسیده است.
اما ضلع دوم این ماجرا، مانور گسترده حول نام «جزیره خارک» بود. خارک قلب تپنده اقتصاد نفتی و پایگاه اصلی بارگیری و صادرات بخش اعظم نفت کشور به شمار میرود. تهدید حمله به این جزیره از سوی ترامپ حامل خطرات بسیار جدی برای امنیت اقتصادی کشور و بازارهای جهانی انرژی است. مطرح کردن نام خارک در مانورهای رسانهای غربی، یک هشدار صریح درباره آمادگی برای فلجسازی ساختار صادرات انرژی ایران در سناریوهای شدیدتر محسوب میشود؛ اقدامی که بلافاصله شوک ناشی از آن در شاخصهای قیمت جهانی نفت و افزایش چشمگیر نرخ بیمههای کشتیرانی و تانکرداری در منطقه نمایان شد.
پاسخ تهران معمای حمله به المنهاد
در واکنش به تحرکات شب گذشته، موضوع پاسخهای موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای منطقهای آمریکا و موضعگیریهای متناقض متعاقب آن، لایه دیگری از پیچیدگیهای این مواجهه را آشکار ساخت. در حالی که رسانهها و منابع داخلی از پاسخ کوبنده و هدف قرار دادن مواضع نظامی آمریکا در منطقه سخن گفتند، مقامات رسمی امارات متحده عربی هرگونه حمله مستقیم یا انفجار در پایگاههای موجود در خاک خود، از جمله پایگاه «المنهاد» را قویاً تکذیب و اعلام کردند که پدافند هوایی منطقه هرگونه شیء پروازی مشکوک در حریم هوایی را رهگیری و رهسپار بیاثری کرده است.
این موضوع از دو زاویه تحلیلی قابل بررسی و تامل است. نخست اینکه کشورهای حاشیه خلیج فارس به هیچ وجه تمایلی ندارند جغرافیا، خاک و زیرساختهای توسعهیافتهشان به میدان جنگ نیابتی یا مستقیم میان واشنگتن و تهران بدل شود. تکذیب سریع و صریح وقوع حمله در خاک امارات، تلاش کارگزاران سیاسی این کشورها برای بستن راه بر روی مجوزهای حقوقی و سیاسی ورود به یک جنگ منطقهای است. آنها میکوشند خود را از مدار آتش دور نگه دارند تا هزینههای اقتصادی، توریستی و سرمایهگذاری کشورهایشان به حداقل برسد.
دوم اینکه در فاز فعلی، طرفین اصلی درگیر و بازیگران واسط منطقهای وارد یک «جنگ روانی و اطلاعاتی» شدهاند. ایران با مانور بر انجام پاسخ، سعی دارد دکترین «هر اقدام با پاسخی مستقیم همراه است» را تثبیت کند تا از حملات بعدی جلوگیری کند؛ در مقابل، آمریکا و متحدان منطقهایاش با تکذیب اثرگذاری یا اعلام رهگیری کامل، تلاش میکنند تا اعتبار بازدارندگی ایران را در افکار عمومی جهانی مخدوش کرده و هزینههای سیاسی این اقدامات را مهار نمایند.
بهای جنگ دوباره
هر گلوله، پهپاد یا موشکی که در پهنه آبی خلیج فارس شلیک میشود، پژواک مستقیم خود را در بازارهای مالی و بورسهای انرژی جهان برجای میگذارد. حمله به لارک و تهدیدات پیرامون خارک، بار دیگر آسیبپذیری شدید امنیت انرژی جهان را به رخ کشید. خلیج فارس و تنگه هرمز نه تنها برای ایران، بلکه برای خریداران بزرگی همچون چین و هند و همچنین کشورهای صادرکننده منطقه، شریان حیات اقتصادی است.
تحلیل رسانههای بینالمللی و موسسات ارزیابی ریسک نشان میدهد که تداوم این وضعیت، هزینه ترانزیت را به شکل سرسامآوری افزایش خواهد داد. بالا رفتن حق بیمه جنگی برای تانکرها، انصراف برخی شرکتهای بزرگ کشتیرانی از عبور شبانه از تنگه هرمز و نوسانات شدید قیمت نفت خام، اولين تبعات این تقابل محدود بوده است. در صورت ادامه روند فعلی، نه تنها درآمدها و شریانهای صادراتی ایران دچار اختلال و نوسان شدید خواهد شد، بلکه فشارهای تورمی ناشی از انرژی بار دیگر بر اقتصاد جهانی سایه خواهد افکند؛ موضوعی که خود میتواند فشار قدرتهای جهانی نظیر پکن و پایتختهای اروپایی را برای مهار رفتارهای واشنگتن و تهران افزایش دهد.
یک قدم تا جنگ بزرگ
با بررسی دقیق تحرکات میدانی، مواضع رسمی و ادعاهای رسانهای طرفین، میتوان گفت مناقشه کنونی در یکی از حساسترین نقاط عطف خود قرار گرفته است. مسیر آینده این بحران را میتوان در قالب دو سناریوی اصلی تحلیل و پیشبینی کرد.
سناریوی اول، «مهار موقت بدون پایان بحران» است. در این سناریو، هیچیک از دو طرف خواهان ورود به یک جنگ تمامعیار، گسترده و ویرانگر نیستند. آمریکا تمایلی به درگیر شدن در یک نبرد مبهم و طولانیمدت در منطقه ندارد و ایران نیز از پیامدهای مخرب چنین جنگی بر زیرساختها و وضعیت اقتصادی خود آگاه است. بنابراین، طرفین پس از تبادل ضربات محدود و مانورهای قدرتمند رسانهای، بار دیگر به سطح مشخصی از مهار متقابل و بازدارندگی هدایتشده بازمیگردند؛ هرچند این بازدارندگی جدید، بسیار شکنندهتر، پرهزینهتر و نوسانیتر از گذشته خواهد بود.
سناریوی دوم، اما «یک ضربه اضافه و بازگشت به جنگ» است. با ورود اهدافی چون جزایر لارک و خارک به دایره تقابلها، احتمال خطا به شدت افزوده میشود. اگر در جریان حملات آتی، یک هدف حساس زیرساختی کاملاً نابود شود، یا تلفات انسانی بالایی بر جای بماند، یا ناامنی در کشتیرانی بینالمللی به اوج برسد، کنترل اوضاع از دست تصمیمگیران سیاسی خارج خواهد شد. در این وضعیت، پاسخهای متقابل منطقی جای خود را به واکنشهای احساسی و حیثیتی میدهند و منطقه به سمت یک مواجهه ناخواسته و کنترلنشده حرکت خواهد کرد.
آنچه از برآیند شرایط فعلی برمیآید، دورتر شدن گزینههای دیپلماتیک و فرورفتن طرفین در دور باطلی از «اقدام تلافیجویانه و پاسخ تدافعی» است. خلیج فارس اکنون بیش از هر زمان دیگری به انبار باروتی شباهت دارد که هر شلیک ناصواب در آن میتواند شعلههای جنگ دوباره را دامن بزند.