خانه پیشنهاد هم‌وطن مرگ در پاویون؛ وقتی بیمارستان از پزشک خودش هم مراقبت نمی‌کند

هموطن بررسی می‌کند؛

مرگ در پاویون؛ وقتی بیمارستان از پزشک خودش هم مراقبت نمی‌کند

مرگ یک رزیدنت در پاویون بیمارستان، آن هم در شرایطی که بنا بر روایت‌های منتشرشده پیکرش حدود دو روز بعد پیدا شده، صرفاً یک حادثه تلخ یا یک خبر حاشیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی نیست.

اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق

مرگ یک رزیدنت در پاویون بیمارستان، آن هم در شرایطی که بنا بر روایت‌های منتشرشده پیکرش حدود دو روز بعد پیدا شده، صرفاً یک حادثه تلخ یا یک خبر حاشیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی نیست. این اتفاق، اگر روایت اولیه آن تأیید شود، نشانه‌ای تکان‌دهنده از وضعیت نظارت، امنیت و مناسبات انسانی در برخی مراکز درمانی است؛ جایی که قرار است محل مراقبت از جان انسان‌ها باشد، اما ظاهراً حتی از جان یکی از کارکنان خود نیز مراقبت نمی‌کند.

رزیدنت جوان در بیمارستان جان باخت؛ دو روز کسی نفهمید؟
در روزهای اخیر خبر درگذشت دکتر افرا مهردل، رزیدنت پزشکی قانونی بیمارستان بهارلو، منتشر شد؛ خبری که از همان ابتدا با ابهام‌های جدی همراه بوده است. در فضای عمومی، برخی احتمال خودکشی و برخی دیگر احتمال وقوع جنایت را مطرح کرده‌اند. روشن است که تشخیص علت مرگ، وظیفه مرجع رسمی و تحقیقات قضایی است و تا اعلام نتیجه نمی‌توان حکمی قطعی صادر کرد. اما حتی پیش از روشن‌شدن علت مرگ نیز یک پرسش بزرگ پابرجاست که چگونه ممکن است پزشکی در محل استراحت یا محل کار خود جان ببازد و بنا بر روایت‌های منتشرشده، حدود دو روز کسی متوجه این اتفاق نشود؟ این پرسش فقط درباره مرگ یک پزشک نیست؛ درباره کیفیت مدیریت یک بیمارستان، سازوکار سرکشی از فضاهای استراحت کارکنان، امنیت پاویون‌ها، وضعیت شیفت‌ها و میزان ارتباط میان کادر درمان است. بیمارستانی که باید در آن هر دقیقه با دقت، مراقبت و مسئولیت‌پذیری تعریف شود، چطور ممکن است برای دو روز از وضعیت یکی از نیروهای خود بی‌خبر بماند؟
اگر این روایت درست باشد، مسئله فقط «بی‌نظمی» نیست. با یک خلأ نگران‌کننده در نظارت و مسئولیت‌پذیری مواجهیم؛ خلأیی که می‌تواند جان افراد را به خطر بیندازد و بعد هم با چند توضیح اداری، سکوت خبری یا ارجاع موضوع به بررسی‌های بعدی، به حاشیه رانده شود.

پزشکی که با مرگ سروکار داشت
افرا مهردل رزیدنت پزشکی قانونی بود؛ رشته‌ای که مواجهه با مرگ، خشونت، آسیب و سوگ در آن اتفاقی استثنایی نیست، بلکه بخشی از واقعیت روزمره کار است. رزیدنتی نیز خود دوره‌ای فرساینده است: شیفت‌های طولانی، فشار آموزشی، مسئولیت سنگین درمان، درآمد و حمایت ناکافی، سلسله‌مراتب سخت‌گیرانه و در بسیاری از موارد، احساس تنهایی و بی‌پناهی. این ترکیب خطرناک را باید جدی گرفت. نمی‌توان هر بار پس از مرگ یک پزشک یا رزیدنت، چند روزی از «ضرورت توجه به سلامت روان» گفت، چند پیام تسلیت منتشر کرد و سپس منتظر حادثه بعدی ماند. سلامت روان کادر درمان با پوستر، همایش و چند خط توصیه حل نمی‌شود؛ نیازمند تغییر در ساعت کار، نظام کشیک، شیوه برخورد مدیران و استادان، سازوکار رسیدگی به شکایت‌ها، حمایت مالی و ایجاد دسترسی امن و محرمانه به خدمات روان‌شناختی است.

آمارهایی که نباید عادی شوند
طبق گزارش‌ها ۳۴ درصد از کادر درمان افکار خودکشی را تجربه کرده‌اند. در برخی برآوردها، میانگین سالانه خودکشی در میان رزیدنت‌ها حدود ۱۳ مورد اعلام شده است؛ یعنی با فرض جمعیت تقریبی ۱۵ نفری رزیدنت‌ها، نرخی نزدیک به ۱۰۰ مورد در هر هزار نفر است. حتی اگر درباره جزئیات و روش‌شناسی برخی برآوردها بحث وجود داشته باشد، اصل مسئله انکارشدنی نیست که میزان آسیب روانی، فرسودگی و افکار خودکشی در میان پزشکان جوان، به‌مراتب جدی‌تر از آن است که بتوان آن را به مشکلات فردی تقلیل داد. هر مرگ را نمی‌توان فقط به یک عامل نسبت داد، اما تکرار این رخدادها نشان می‌دهد با یک مسئله ساختاری روبه‌رو هستیم؛ ساختاری که فشار تولید می‌کند، هشدارها را نمی‌شنود و پس از فاجعه، دنبال مقصرهای ساده می‌گردد. اما واقعا اگر یک رزیدنت در پاویون بیمارستان جان ببازد و دو روز بعد پیکرش پیدا شود، مسئولیت نظارتی مدیران بیمارستان، دانشگاه علوم پزشکی و نهادهای مرتبط کجاست؟ این سؤال باید بدون تعارف پاسخ داده شود. رئیس بیمارستان بهارلو، دانشگاه علوم پزشکی تهران و سازمان پزشکی قانونی باید درباره چند موضوع شفاف‌سازی کنند که آخرین زمان مشاهده این پزشک چه بوده است؟ شیفت و وضعیت کاری او چگونه ثبت شده بود؟ پاویون و محل استراحت کارکنان با چه سازوکار نظارتی اداره می‌شود؟ چرا غیبت او هشدار ایجاد نکرد؟ چه کسی مسئول سرکشی به این فضاهاست؟ و مهم‌تر از همه، چه اقدام فوری برای جلوگیری از تکرار چنین اتفاقی انجام خواهد شد؟
نباید پیش از اعلام نظر رسمی، مرگ او را خودکشی یا قتل نامید. اما نباید هم به بهانه در جریان‌بودن تحقیقات، اصل پرسش‌ها را معلق گذاشت. علت مرگ هرچه باشد، تأخیر در کشف پیکر یک عضو کادر درمان در محیط بیمارستان، خود یک مسئله مستقل و جدی است؛ مسئله‌ای که نمی‌توان آن را با عبارت‌هایی مانند «در دست بررسی است» دفن کرد.

مسئله‌ای که فقط با مرگ دیده می‌شود
سال‌هاست پزشکان جوان از کشیک‌های طاقت‌فرسا، تحقیر در محیط‌های آموزشی، ناامنی شغلی، فشار اقتصادی، نبود سازوکارهای مؤثر برای شکایت و دسترسی محدود به حمایت روانی می‌گویند. اما اغلب زمانی صدایشان شنیده می‌شود که دیگر دیر شده است؛ وقتی نام یک پزشک جوان به فهرست جان‌باختگان اضافه می‌شود و چند روزی افکار عمومی با هشتگ‌ها و روایت‌ها درگیر می‌ماند. مشکل، نبود آگاهی نیست. گزارش‌ها، پژوهش‌ها، تجربه‌های شخصی رزیدنت‌ها و هشدار فعالان این حوزه، سال‌هاست مقابل چشم مدیران قرار دارد. مشکل، ناتوانی یا بی‌میلی در تبدیل این آگاهی به تصمیم اجرایی است. تا زمانی که فشار بر رزیدنت‌ها بخشی «طبیعی» از آموزش پزشکی تلقی شود، تا وقتی مدیران پاسخ‌گویی را هزینه بدانند و تا وقتی حمایت روانی به اقدامی نمایشی تقلیل پیدا کند، خبرهای مشابه تکرار خواهند شد.
مرگ دکتر افرا مهردل باید با تحقیقات دقیق، مستقل و شفاف روشن شود. اما فراتر از نتیجه آن تحقیقات، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که نظام درمانی‌ای که نتواند از پزشکان جوان خود مراقبت کند، چگونه می‌خواهد مدعی مراقبت از جامعه باشد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن