آوا مهرگانی
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، صبح امروز – چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ – در دومین سفر خود از زمان آغاز جنگ اخیر، به پکن رفت و با وانگ یی همتای چینی خود دیدار کرد. رسانههای دولتی تلاش میکنند این گفتوگوها را نشانهای از دیپلماسی فعال و بهرهگیری از ظرفیت شرکای راهبردی نشان دهند، اما نگاهی دقیقتر به مناسبات چین و آمریکا ثابت میکند که پکن قرار نیست نقش منجی یا سپر بلای جمهوری اسلامی را بازی کند.
موقعیت واقعی پکن در مثلث دیپلماتیک
حضور عراقچی در پکن را باید در چارچوب روابط سهجانبه میان تهران، پکن و واشنگتن تحلیل کرد. در یک طرف، جمهوری اسلامی تحت شدیدترین فشارهای نظامی و اقتصادی قرار دارد و به دنبال حفظ کانالهای مالی و ادامه فروش نفت خود است. در طرف دیگر، آمریکا تلاش میکند با بستن مسیرهای مالی ایران در شرق، کارایی تحریمها و فشارهای اقتصادی را به حداکثر برساند. در میان این دو، چین قرار دارد؛ کشوری که اگرچه خریدار نفت ایران است، اما همزمان درگیر رقابت سنگین اقتصادی و مذاکرات مستقیم با واشنگتن است.
تماسهای سطح بالای واشنگتن و پکن، از جمله دیدار برنامهریزیشده اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با «هه لیفنگ» معاون نخستوزیر چین، و همچنین نشست احتمالی دونالد ترامپ و شی جینپینگ در ۲۴ سپتامبر، نشان میدهد که پرونده ایران مستقیماً روی میز گفتوگوهای دو قدرت بزرگ قرار دارد.
تحلیل رفتار دیپلماتیک پکن نشان میدهد که چین منطق روابط خود با غرب را بر اساس «مدیریت پرهزینهترین رقابت جهانی» تنظیم کرده است. برای پکن، مسئله ایران صرفاً یکی از ابزارهای بازی با کارتهای دیپلماتیک در برابر آمریکا است. تصمیمگیران چینی هیچگاه روابط تجاری صدها میلیارد دلاری خود با بازار غرب را فدای تثبیت موقعیت سیاسی یا اقتصادی تهران نخواهند کرد. در واقع، چین تا جایی از تهران حمایت میکند که این حمایت به چالش مستقیم با واشنگتن یا آسیب به بازارهای مالی اصلی پکن منجر نشود.
فشار آمریکا بر شریان نفتی و اهرمهای چانهزنی چین
چین اصلیترین خریدار نفت ایران بوده و تهران طی یک سال گذشته حدود ۲ تا ۲.۵ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی خود را از طریق کانالهای تجاری و شرکتی در چین جابهجا کرده است. دقیقاً به همین دلیل، خزانهداری آمریکا تحریمهای جدیدی را علیه مجموعهها و شبکههای مالی چینی مرتبط با ایران اعمال کرده تا این مسیر تنفسی را کاملاً مسدود کند.
نکته کلیدی در تحلیلی عمیقتر این است که نفت تخفیفخورده ایران برای پکن یک امتیاز اقتصادی جذاب است، اما همین پرونده برای پکن به ابزاری برای گرفتن امتیاز از آمریکا در دیگر حوزهها مانند تعرفههای گمرکی یا مسائل تکنولوژیک تبدیل میشود. پکن در برابر تحریمهای ثانویه آمریکا بسیار آسیبپذیر است و پتانسیل پذیریش ریسک بالا را ندارد لذا اگر فشار واشنگتن بر سیستم بانکی و شرکتی چین از حد مشخصی بگذرد، پکن بدون تردید هزینه آن را به طرف ایرانی منتقل خواهد کرد؛ چه با افزایش تخفیفهای نفتی و سختتر کردن شرایط بازگشت ارز، و چه با محدود کردن حجم مبادلات.
محدودیتهای چین و محاسبات غلط تهران از هزینههای آمریکا
رسانههای وابسته به حاکمیت سعی دارند از چین تصویر یک میانجی موثر بسازند، اما توان مانور پکن محدود به بیانیههای رسمی و توصیه به کاهش تنش است. پکن نه قصد دارد و نه میتواند به عنوان طرف مستقیم یک توافق سهجانبه عمل کند یا هزینههای درگیری نظامی و سیاسی تهران و واشنگتن را بپذیرد.
از سوی دیگر، هزینههای جنگ برای آمریکا نیز افزایش یافته است. طبق آمارهای دفتر بودجه کنگره آمریکا، هزینه این بحران برای واشنگتن تا اوت ۲۰۲۶ به ۳۸ میلیارد دلار رسیده و ماهانه نزدیک به ۳ میلیارد دلار دیگر به آن اضافه میشود. مصوبات مجلس نمایندگان آمریکا برای کنترل جنگ نیز نشاندهنده افزایش فشارهای داخلی در واشنگتن است.
اما تعبیر این فشارها به عنوان نقطه ضعف آمریکا یا عاملی برای کوتاه آمدن در برابر جمهوری اسلامی، یک خطای محاسباتی عمیق در دستگاه تصمیمگیری تهران است. واشنگتن به جای عقبنشینی در برابر هزینهها، استراتژی خود را بر قطع سریعتر منابع مالی ایران متمرکز میکند تا زمان ادامه جنگ را برای تهران کوتاهتر کند. به بیان دیگر، افزایش هزینههای آمریکا، فشار بر شریانهای مالی چین را شدیدتر میکند، نه آسانتر.
تاوان خروج از موازنه را چه کسی میدهد؟
سفر امروز عباس عراقچی به پکن بیش از آنکه گامی برای حل بحران باشد، نشاندهنده بنبست دیپلماتیک و وابستگی شدید جمهوری اسلامی به تصمیمگیریهای بیرونی است. نگاه ابزاری چین به ایران باعث شده تا تهران در یک بازی چندلایه، از یک بازیگر مستقل به موضوعی برای چانهزنی میان دو قدرت بزرگ تبدیل شود.
حقیقت این است که سرنوشت تحریمها، نرخ ارز و اداره اقتصاد کشور، اکنون در مذاکرات پشت درهای بسته میان چین و آمریکا چانهزنی میشود. پکن در این معادله صرفاً منافع خود را پیگیری میکند و پرونده ایران را به ابزاری برای کاهش فشار واشنگتن بر خود تبدیل کرده است؛ بازی پیچیدهای که در نهایت، سود آن به جیب قدرتهای بزرگ میرود و تاوان سنگین اقتصادی و سیاسی آن را مردم ایران میپردازند.