خانه پیشنهاد هم‌وطن معیشت فرسوده، زندگی در تنگنای بقا

هموطن از کوچ اجباری مردم به بازار دست دوم گزارش می‌دهد

معیشت فرسوده، زندگی در تنگنای بقا

مردم ایران از سر علاقه به بازار کالای دست‌دوم روی نیاورده‌اند. تا چند سال پیش، خرید کالای دست‌دوم برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی یک انتخاب اضطراری بود.

محمدرضا گلسار

مردم ایران از سر علاقه به بازار کالای دست‌دوم روی نیاورده‌اند. تا چند سال پیش، خرید کالای دست‌دوم برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی یک انتخاب اضطراری بود. وقتی خانواده‌ای به‌جای یخچال نو، سراغ یک یخچال کارکرده می‌رود، این تصمیم را گرانی و تهی شدن جیبش برایش گرفته، نه علاقه‌اش به کالای دست‌دوم. آنچه امروز به عنوان «رونق اقتصاد چرخشی» و «تغییر سبک زندگی نسل جدید» در رسانه‌های نزدیک به دولت روایت می‌شود، در واقع چیزی نیست جز مستندترین گواه از یک حقیقت تلخ: خانوار ایرانی دیگر توان خرید کالای نو را ندارد و این، نتیجه مستقیم سال‌ها ناتوانی در مدیریت اقتصادی، تحریم، جنگ و بی‌ثباتی است که هزینه‌اش مستقیماً روی دوش طبقه متوسط رو به فروپاشی افتاده است.

بر اساس آخرین داده‌های مرکز آمار برای مردادماه ۱۴۰۵، تورم نقطه‌به‌نقطه لوازم خانگی به عدد وحشتناک ۱۱۷.۸ درصد رسیده است؛ یعنی کالایی که یک سال پیش قابل خرید بود، امروز عملاً از دسترس خارج شده. تورم خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها هم حدود ۱۲۷.۵ درصد گزارش شده که نشان می‌دهد فشار واقعی روی سفره خانوار به‌مراتب سنگین‌تر از تورم عمومی اعلامی است. پیش‌بینی‌ها برای نیمه دوم ۱۴۰۵ از تورمی نزدیک به ۷۰ درصد در سطح عمومی خبر می‌دهند؛ عددی که در هیچ اقتصاد باثباتی «عادی» نامیده نمی‌شود، اما در ایران به بخشی از روتین ماهانه تبدیل شده است.

این فشار فقط به لوازم خانگی محدود نیست. بررسی آمار خرید خودرو نشان می‌دهد سهم خانوارهایی که خودروی دست‌اول خریداری کرده‌اند از حدود ۲.۳ درصد در سال ۱۳۹۰ به تنها ۰.۴۴ درصد در سال ۱۴۰۳ سقوط کرده؛ یعنی افت نزدیک به ۸۰ درصدی در توان خرید خودروی نو. بازار نوشت‌افزار، که هیچ ربطی به «کالای لوکس» ندارد، با رشد ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی قیمت مواجه شده و سبد خرید خانوارها برای تهیه لوازم‌التحریر ساده کودکانشان پیش از بازگشایی مدارس، ۵۲ درصد کوچک‌تر شده است. وقتی حتی خرید دفتر و مداد برای یک کودک به تصمیمی اقتصادی پرچالش تبدیل می‌شود، دیگر نمی‌توان از «نوسان طبیعی بازار» حرف زد؛ این فروپاشی منظم و مرحله‌به‌مرحله قدرت خرید یک ملت است.

در گذشته، رفتن به بازار دست‌دوم برای بسیاری از ایرانی‌ها انتخابی هوشمندانه یا حتی نوعی سرگرمی بود؛ پیدا کردن یک کالای خاص، صرفه‌جویی در خرید یک وسیله لوکس، یا معامله‌ای که هم برای خریدار جذاب بود و هم برای فروشنده. اما شواهد امروز این چنین نیست. مشاهدات میدانی در سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد وقتی تورم بی‌سابقه فشار بر خانوارها را دوچندان کرد، بسیاری از خانواده‌ها مجبور شدند کل سبد خریدشان را از نو تعریف کنند. نکته کلیدی و آزاردهنده اینجاست که انتخاب واقعی مصرف‌کننده ایرانی میان «خرید دست‌دوم» و «به‌کلی صرف‌نظر کردن از خرید» است. این یک تغییر کیفی خطرناک در ساختار مصرف جامعه است. خانواری که یخچال یا ماشین لباسشویی‌اش خراب شده، دیگر رویای خرید یک دستگاه نو را کنار گذاشته و صرفاً به دنبال راهی است که از پس یک نیاز حداقلی زندگی بربیاید. وقتی کالای بادوام از سبد خرید خانوار خارج می‌شود؛ نشانه‌ای است از اینکه چرخه بازتولید استاندارد زندگی متوسط در حال از‌هم‌پاشیدن است.

آنچه بازار دست‌دوم امروز ایران را از نسخه‌های قبلی آن متفاوت می‌کند، تغییر در ماهیت طرفین معامله است. سمت تقاضا دیگر محدود به دانشجویان کم‌بضاعت یا خریداران حرفه‌ای خودرو و کالای دیجیتال نیست؛ خانواده‌های طبقه متوسط که تا چند سال پیش خریدار همیشگی کالای نو بودند، حالا به مشتریان ثابت بازار کارکرده تبدیل شده‌اند. داده‌های پلتفرم‌های آگهی نشان می‌دهد در سال‌های اخیر سهم آگهی‌های کالای دست‌دوم نسبت به کالای نو به‌طور پیوسته افزایش یافته و دسته‌هایی مثل پوشاک، موبایل، مبلمان، ظروف پذیرایی و لوازم آشپزخانه در صدر پرآگهی‌ترین و پربازدیدترین دسته‌ها قرار دارند؛ یعنی دقیقاً همان کالاهایی که هسته اصلی هزینه‌های زندگی روزمره یک خانواده را تشکیل می‌دهند.

سمت عرضه اما داستان تلخ‌تری دارد. بخش قابل‌توجهی از فروشندگان امروز، افرادی نیستند که صرفاً یک کالای اضافه دارند؛ آن‌ها خانوارهایی هستند که برای تأمین نقدینگی فوری، دارایی‌های بادوام خود را می‌فروشند. این یعنی بازار دست‌دوم همزمان از دو جبهه تحت فشار قرار گرفته: از یک سو موجی از خریدارانی که دیگر توان خرید کالای نو ندارند و از سوی دیگر موجی از فروشندگانی که برای دوام آوردن تا پایان ماه، وسایل خانه‌شان را می‌فروشند. این ترکیب علامت هشدار یک اقتصاد در حال تخلیه دارایی خانوارها است.

مقامات و برخی رسانه‌های نزدیک به دولت، این روند را در قالب مفاهیمی مثل «اقتصاد چرخشی»، «کاهش ضایعات» و «مدیریت بهینه منابع» بازتعریف می‌کنند؛ گویی ایران در حال پیوستن داوطلبانه به موجی جهانی از مصرف پایدار است. این روایت، در بهترین حالت ساده‌انگارانه و در بدترین حالت، فریبکارانه است. اقتصاد چرخشی واقعی، انتخابی آگاهانه در جامعه‌ای مرفه است که کالای نو در دسترس دارند اما ترجیح می‌دهند مسئولانه‌تر مصرف کنند. آنچه در ایران رخ می‌دهد دقیقاً نقطه مقابل آن است: جامعه‌ای که کالای نو از دسترسش خارج شده و به اجبار به سمت کارکرده رانده شده. برچسب‌گذاری این پدیده به‌عنوان «هوشمندی در مصرف» یا «تحول طبیعی بازار»، تلاشی آشکار برای پنهان کردن شکست سیاست‌گذاری اقتصادی پشت واژگان مثبت است. همان‌طور که دبیرکل انجمن صنایع لوازم خانگی هم تصریح کرده، رشد بازار دست‌دوم را باید در وهله نخست نشانه کاهش قدرت خرید خانوار دانست. به بیان دیگر، حتی از زبان یک نهاد صنفی که معمولاً محتاط‌ترین لحن ممکن را دارد، تأیید می‌شود که این پدیده یک زنگ خطر اقتصادی است.

تلخ‌ترین بخش این واقعیت هم خانواده‌هایی هستند که حتی توان خرید وسایل کارکرده هم ندارند. این‌ها نه در بازار کالای نو حضور دارند، نه در بازار دست‌دوم؛ آن‌ها صرفاً مصرف را به تعویق می‌اندازند، یخچال خراب را بارها تعمیر می‌کنند، یا اساساً از خیر یک نیاز اساسی می‌گذرند. رشد موازی خدمات «الان بخر، بعداً پرداخت کن» در ماه‌های اخیر، خود گواه دیگری بر این روند است؛ خانوارهایی که برای تأمین نیازهای همین امروز، به درآمد فردا متکی شده‌اند. این یعنی فقر به شکل قسطی و تدریجی وارد زندگی روزمره میلیون‌ها خانوار شده است.

این مصرف حداقلی، در ظاهر شاید یک سازگاری هوشمندانه با شرایط سخت به نظر برسد، اما در واقع هزینه‌های پنهان و بلندمدتی به همراه دارد. افزایش هزینه تعمیر و نگهداری کالاهای فرسوده، مصرف انرژی بالاتر ناشی از استفاده از وسایل قدیمی و ناکارآمد، افت محسوس کیفیت زندگی و ریسک بالای خرید کالای معیوب در بازاری که هیچ نهاد نظارتی معتبری برای ارزیابی کیفیت، تضمین سلامت یا گارانتی کالای کارکرده در آن وجود ندارد. خریدار در این بازار عملاً کورکورانه معامله می‌کند؛ نه از سابقه تعمیر کالا خبر دارد، نه از میزان واقعی استهلاک آن و همین شکاف اطلاعاتی، ریسک مالی را روی دوش قشری می‌اندازد که کمترین توان تحمل ریسک را دارد.

در اینجا پرسش سطحی این است که «مردم چقدر کالای دست‌دوم می‌خرند؟» اما پرسش واقعی این است که چرا بخش بزرگی از یک ملت دیگر توان خرید کالای نو را ندارد؟ پاسخ این پرسش را نباید در رفتار مصرف‌کننده جست‌وجو کرد، بلکه باید در ترکیبی از تحریم‌های فلج‌کننده، افت شدید درآمدهای ارزی و نفتی، جنگ و تنش‌های منطقه‌ای، بی‌ثباتی مزمن نرخ ارز و مهم‌تر از همه، ناتوانی و بی‌برنامگی سیاست‌گذار اقتصادی در کنترل تورم و حمایت واقعی از قدرت خرید خانوار جست‌وجو کرد.

بازار دست‌دوم تصویر واقعی اقتصاد جمهوری اسلامی را، بدون رتوش و بدون واژه‌های تسکین‌دهنده رسانه‌ای، نشان می‌دهد. هر یخچال کارکرده‌ای که دست به دست می‌شود، هر گوشی دست‌دومی که معامله می‌شود و هر تکه لباسی که دوباره به فروش می‌رسد، در واقع سندی بر ناتوانی یک نظام اقتصادی است. اگر ریشه‌های واقعی بحران مورد هدف قرار نگیرد، بازار دست‌دوم ایران همچنان بزرگ‌تر و بزرگ‌تر خواهد شد؛ نه به‌عنوان نشانه توسعه، بلکه به‌عنوان مقبره خاموش قدرت خرید از‌دست‌رفته یک ملت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن