اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
این روزها در حالی، اقشار مختلف مردم-بخصوص قشر فرودست-در جامعه ایران تحت شدیدترین و سنگینترین اقسام فشارهای اقتصادی و معیشتی در حال دست و پنجه نرم کردن با غول تورم و اهرمهای آهنین شاخص فلاکت هستند که محاصره دریایی ایالات متحده در تنگه هرمز، هرگونه افق چشماندازی را روز به روز محو تر کرده و امید به هرگونه گشایش پیش روی مردم برای برون رفت از وضع رقتانگیز کنونی را از میان برده است.
در این بین، راهبرد اتخاذ شده از سوی واشنگتن در مقابل اندک سران باقی مانده جمهوری اسلامی در تهران، این حلقه را روز به روز بر مردم تنگتر ساخته و به نظر میرسد که در برابر نظام کنونی در ایران، اصطلاحا؛ در روی قابل توجهی به چشم نمیخورد.
-در وهله فعلی به نظر میرسد که آمریکا چند راهبرد اساسی را در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت در برابر ایران در پیش بگیرد.
نخست؛ تشدید و تحکیم محاصره دریایی و انسداد منافذ تبادل تجاری و داد و ستدهای اقتصادی تهران در تنگه هرمز است که به نظر میرسد؛ واشنگتن در کنار عاملیت خود در این راستا در صدد است تا ضمن تهییج و ارعاب برای همراه ساختن همسایههای جنوبی حوزه خلیج فارس، پکن و مسکو را نیز برای همراهی در این مسیر تحت فشار و چانهزنی قرار دهد.
دوم؛ اعمال سنگینترین و بیسابقهترین تحریمهای اقتصادی علیه تهران، دیگر راهبردی است که آمریکا در پیش گرفته تا با سنگینتر ساختن فشار این اهرم، ستون فقرات نحیف اقتصاد بیمار ایران را نیز در هم شکسته و به سمت هدف خود برای لاجرم ساختن تسلیم از سوی جمهوری اسلامی حرکت کند.
سوم؛ همانگونه که از پیش نیز دور از ذهن نبود و خود ما نیز در تحریریه هموطن به اقسام مختلف به آن اشاره کردیم، تلاش واشنگتن به همراه دیگر بازیگران در منطقه خلیج فارس برای ساختن راه جایگزین تنگه هرمز-چه از سمت خط جنوبی آن در نزدیکی عمان و چه از طریق دیگر طرق ارتباطی-فزونی گرفته و به زودی این کارت بازی جمهوری اسلامی-که تا همین چندی پیش، واقعا کارت بازی تعیین کنندهای بود-نیز از روی میز به کنار گذاشته شده و علی خواهد ماند و حوضاش!
چهارم؛ یکی از مواردی که تهران اینک به عنوان کارت بازی به آن نگاه میکند، اهرم یمن و انسداد تنگه بابالمندب است. به نظر میرسد که با توجه به تشدید تنشها در این منطقه، واشنگتن در تلاش است تا از طریق حملات ریاض به صنعا و دیگر نقاط یمن و نیز، تهییج و شورانیدن شورای مردمی یمن علیه حوثیها، این کارت بازی را نیز از مقابل تهران کنار زده و آن را در بابالمندب، آچمز کند.
پنجم؛ با توجه به تحرکات ارتش رژیم اسرائیل در جنوب لبنان و اخیرا نیز، در اختیار گرفتن موقعیت استراتژیک تپه علیالطاهر از دست حزبالله به نظر میرسد که اتاق فکر واشنگتن و تلآویو، مشترکا در تدارک ضربه زدن بیش از پیش از این طریق به سازمان رزم حزبالله هستند تا در میان مدت، این بازوی جمهوری اسلامی را نیز از کار انداخته و به سرنوشتی به مانند حماس بدل کنند. کما اینکه، مواضع حماس نیز، همین حالا تحت آماج حملات اسرائیل در نوار غزه قرار دارد.
ششم؛ همانطور که دست فرمان واشنگتن تا به حال بوده، به نظر میرسد که آمریکا در صدد است تا دولت بغداد را نیز بیش از پیش تحت فشار قرار داده و آن را در مهار دیگر بازوی جمهوری اسلامی، یعنی؛ حشدالشعبی، کتائب و دیگر نیروهای نیابتی در عراق وارد عمل کند. امری که همین حالا هم تا حد قابل توجهی به وقوع پیوسته است. ناگفته پیداست که نباید در این بند به تحرکات تلآویو و واشنگتن برای تهییج و تسلیح نیروهای جداییطلب کرد، عرب و بلوچ به صورت همزمان با تضعیف و از کار انداختن بازوهای نیابتی تهران بیاعتنا ماند.
هفتم؛ تبدیل دوباره مسئله ایران به مسئله نخست جهان، دیگر هدفی است که به نظر میرسد، واشنگتن به طور جدی آن را دنبال میکند. از مسئله هستهای با صدور قطعنامههای جدید گرفته تا تحرکات بینالمللی در منطقه خلیج فارس.
هشتم؛ کنترل قیمت نفت و جلوگیری از افزایش بهای انرژی-نظیر؛ بنزین و…-و دیگر کالاها در آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره(سوم نوامبر۲۰۲۶).
نهم؛ افزایش فشار اقتصادی با هدف افزایش شاخصهای تورم، بیکاری، فقر و دیگر شاخصها در ایران. این هدف با توجه به ناکارآمدی و فساد سیستماتیک و ساختارمند در تهران برای حل این معضلات و مقابله با این فشارها، چندان دور از دسترس نبوده و بسیاری از تارگتهای مربوط به آن از پیش محقق شده است. ناگفته پیداست که در صورت تداوم این روند، بروز اعتراضات گسترده و طغیان مردم جان به لب آمده در ایران، دیگر چندان دور نبوده و همین مسئله میتواند از درون، ساختار فاسد حاکمه در تهران را دچار اضمحلال کند.
دهم؛ فراهم ساختن زمینه و بستر لازم و مناسب برای تکرار حملات نظامی گسترده و فراگیر علیه ایران و حتی دست زدن به راهکار تجاوز زمینی به جنوب کشور پس از انتخابات کنگره که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت.
یازدهم؛ در پی آنچه گفته شد، تسلیم حکومت مستقر و تجزیه ایران پساجمهوری اسلامی میتواند، موقعیت مطلوبی باشد که مخصوصا رژیم اسرائیل از آن سود برده و اساسا آن را به عنوان راهبرد غایی خود دنبال میکند. امری که البته، حاکمان تا بن دندان آلوده به فساد در تهران، چندان اعتنایی به آن نداشته و چه بسا در صورت اعتنا نیز، آن را در چارچوب منافع خود تعریف نمیکنند!
دوازدهم؛ تسلط به کانون انرژی جهان در منطقه خلیج فارس و آبراهههای استراتژیک و ژئوپولیتیک واقع شده در این منطقه توسط واشنگتن، دیگر هدف کلانی است که ترامپ به صورت جدی آن را دنبال میکند. تسلط بر نفت و گاز ایران برای آمریکای ترامپ، احتمالا همان برگ برندهایست که ترامپ از حالا برای پست کردن خبرش در تروث سوشال، تصاویر مبتنی بر هوش مصنوعیاش را نیز آماده کرده است!
سیزدهم؛ مرحله بعدی، احتمالا هدف بزرگتر آمریکاست؛ مهار چین و کنترل رقیبی که این سالها کاخ سفید را کلافه کرده! در پی تحقق هدف مورد اشاره در بند دوازدهم، واشنگتن در تلاش خواهد بود تا قیمت انرژی را برای پکن بالا برده و راهبرد کلان «اول آمریکا» را با این دست فرمان و با سرعتی بیش از گذشته دنبال کند.
چهاردهم؛ چه با تجزیه و چه بیتجزیه؛ اگر جمهوری اسلامی در تهران سقوط کند، منابع و ذخایر تسلیحاتی آن در اختیار واشنگتن قرار گرفته و همین مسئله، بزرگترین رقیب تلآویو در جهان را از عرصه به در خواهد کرد. امری که میتواند به تقویت و تحکیم موقعیت اسرائیل در منطقه منجر شده و حتی نقش هژمون را برای تلآویو در خاورمیانه ایجاد کند.