آوا مهرگانی
پس از تبادل آتشهای اخیر و مواضع تند دونالد ترامپ، سخنرانی مسعود پزشکیان در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان را باید نمایشی از استراتژی پنهان ساختار برای مدیریت یک بحران کمنظیر ارزیابی کرد. خاورمیانه در آستانه مواجههای جدید است و رسانههای جهان با حساسیت، کوچکترین نشانهها را از مواضع تهران و واشنگتن رصد میکنند. در چنین فضایی، ادبیات پزشکیان در بیشکک بیش از آنکه طرحی عملی برای گشایش باشد، نشانی از تلاش ناکام برای تغییر زمین بازی از «تقابل سخت و عریان نظامی» به «دیپلماسی انتزاعی و موازنه منطقهای» است.
حاکمیت در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخ خود ایستاده است؛ از یکسو هشدارهای پیدرپی واشنگتن و اشاره مستقیم به تورم و بحرانهای داخلی، فضا را به سمت فشار همهجانبه سوق میدهد و از سوی دیگر، دستگاه رسمی در پی ارسال پیامی است که هم ناکارآمدی ساختاری را بپوشاند و هم انسداد موجود در فضای اقتصادی و دیپلماتیک را توجیه کند. دقیقاً از همین زاویه است که نطق پزشکیان و ابتکارات پیشنهادی او حائز اهمیت و قابل تامل تلقی میشود.
دیپلماسی برای لاپوشانی بنبست
واقعیت صحنه سیاست خارجی نشان میدهد که تکیه بر شعارهای یکطرفه یا ادعای بازدارندگی، دیگر توان خنثیسازی فشارهای بینالمللی و تعمیق گسست اقتصادی را ندارد. مواضع ترامپ پس از رویدادهای اخیر و تمرکز بر شاخصهای اقتصادی ایران، بر تعمیق ناکارآمدی داخلی و به تعطیلی کشاندن شریانهای مبادلات استوار شده است. در چنین شطرنجی، حاکمیت میکوشد از افتادن مستقیم در دام تنش نظامی خودداری کند و بهجای پاسخهای واقعی، ژستهای دیپلماتیک را روی میز بگذارد.
پزشکیان از تریبون بیشکک استفاده کرد تا وانمود کند راهبرد رسمی، منفعل ماندن در برابر هجوم تبلیغاتی و نظامی نیست. تاکید او بر اینکه «امنیت پایدار از مسیر عدم مداخله حاصل میشود»، در عمل تکرار کلیدواژههای تکراری و بیثمری است که پتانسیل تغییر معادلات عینی را ندارد. این ادبیات شاید بهمنظور به تصویر کشیدن جمهوری اسلامی به عنوان تکیهگاهی برای ثبات مطرح شود، اما افکار عمومی و بازیگران بینالمللی با نگاه به واقعیتهای میدانی، این مواضع را بیش از آنکه قدرتآفرین بدانند، نشانهای از انسداد در اتخاذ تصمیمهای سخت دیپلماتیک تلقی میکنند.
نسخه شرقی برای تحریمهای غربی
بخش محوری سخنان رئیسجمهور، رونمایی از سه ایده در حوزه اقتصاد بینالملل بود؛ ایجاد «بانک سازمان همکاری شانگهای»، تاسیس «اتحادیه بیمه صادرات و سرمایهگذاری» و راهاندازی «کنسرسیوم انرژی شانگهای». اگرچه این سه ایده به عنوان راهکارهایی برای هدفگیری پاشنه آشیل تحریمها تبلیغ میشوند، اما در واقعیت ساختار مالی جهان، طرحهایی بیاثر و غیرواقعی به شمار میروند. سالهاست که ابزار تحریم از طریق انحصار سیستم بانکی بینالمللی، تجارت را متأثر کرده و پیمانهای منطقهای شرق نیز نشان دادهاند حاضری نیستند منافع خود در بازار بینالمللی را فدای ریسکهای مالی تهران کنند.
ادعای تاسیس بانک مشترک یا ایجاد سازوکارهای تسویه غیردلاری، بدون حل زیربنایی مسائل بینالمللی و ساختاری، قادر به وصل کردن شریانهای مسدودشده بانکی به یک شبکه پایدار نیست. از سوی دیگر، ایده اتحادیه بیمه صادراتی یا کنسرسیوم انرژی، ریسکهای بالای سرمایهگذاری را برای تجار کاهش نمیدهد و مانع از عقبنشینی شرکتهای بزرگ منطقهای نمیشود. این ابتکارات بیش از آنکه دیپلماسی اقتصادی کارآمد باشند، ایده پردازیهایی روی کاغذ هستند که توان حل بحران عمیق اقتصادی را ندارند.
دست خالی جمهوری اسلامی
صریحترین فراز از مواضع پزشکیان، اعلام آمادگی مشروط برای بازگشت به «تفاهمنامه اسلامآباد» و شرطگذاری برای «عمل متقابل» بود. اعلام اینکه اگر آمریکا به تعهدات خود در این تفاهمنامه بازگردد، رفتار مشابه صورت خواهد گرفت، بیش از آنکه نشاندهنده دست بالا باشد، دست خالی حاکمیت در بازی قدرت را رو کرد و حاکی از تلاش برای استمداد از توافقات نیمهکاره بود.
تکرار این فرمول پیششرطمحور، فشار دیپلماتیک را از روی طرف مقابل برنمیدارد. واشنگتن با اتکا به فاز جدید فشارهای خود، در برابر این اظهارات موضعی تهاجمیتر اتخاذ کرده است. صادر کردن این پیامها به طرفهای بینالمللی، فرار از پذیرش واقعیت میدان و نداشتن نقشه راهی جامع برای عبور از بنبست موجود است، نه یک مانور قدرتمند دیپلماتیک.
شکاف عمیق ساختار با مطالبات جامعه
در نهایت، نمیتوان سخنان پزشکیان در بیشکک را جدا از واقعیتهای ملموس داخل کشور و وضعیت زیست مردم تحلیل کرد. افکار عمومی که تحت سنگینترین فشارهای تورمی و معیشتی قرار دارد، دیگر با وعده پیوند خوردن به پیمانهای منطقهای یا سخنرانی در اجلاسهای بینالمللی قانع نمیشود. فاصله عمیق میان شعارهای ارائه شده در بیشکک و سفره مردم، نشاندهنده ناکارآمدی رویکردهای رسمی در پاسخ به مطالبات واقعی جامعه است.
دل بستن به ایدههایی نظیر «دیپلماسی اقتصادی در شرق» بدون اصلاحات بنیادین و ساختاری، نسخهای نیست که بتواند کشور را از بحرانهای موجود عبور دهد. بیراهه رفتن در دیپلماسی و عدم مواجهه مستقیم با ریشههای اصلی بحران، تنها زمان را به زیان معیشت جامعه سوق داده و افق پیشرو را مبهمتر میسازد.