اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار : «خشم مردم از قطع اینترنت درست است، اما عامل آن دشمن است»، «همه ما در یک کشتی نشستهایم و همه با هم طرفدار دسترسی آزاد هستیم». این جملات را سخنگوی دولت، فاطمه مهاجرانی در واکنش به انتقادها درباره قطعی اینترنت مطرح کرد؛ سخنانی که شاید در ظاهر تلاش داشت همدلی ایجاد کند، اما در واقع یکی از متناقضترین و عصبانیتآورترین روایتهای رسمی سالهای اخیر را به نمایش گذاشت. چون مردم از خودشان میپرسند اگر همه در یک کشتی هستیم، چرا جای بعضیها روی عرشه است و بعضی دیگر در حال غرق شدناند؟ اگر همه طرفدار اینترنت آزاد هستند، پس چه کسی اینترنت را قطع کرده؟ اگر مشکل از «دشمن» است، چرا هزینهاش را فقط مردم عادی میدهند و اگر مسئولان هم واقعاً در همین کشتیاند، چرا اینترنت آنها هیچوقت قطع نمیشود، چرا دسترسی آنها محدود نیست و چرا همیشه صدای مردم باید خفه شود اما صدای حکومت بدون کوچکترین اختلال به تمام جهان برسد؟
بنابراین مشکل اصلی ذهنیتی است که پشت این جملات قرار دارد. ذهنیتی که تصور میکند مردم دیگر قدرت تشخیص تناقض را ندارند. سخنگوی دولت از یکسو میگوید عصبانیت مردم بابت اینترنت کاملاً درست است، اما بلافاصله همان مردم را متقاعد میکند که عامل این وضعیت «دشمن» است؛ همان دشمنی که حکومت مدام میگوید شکست خورده، ضعیف شده و هیچ غلطی نمیتواند بکند. طبیعتا در اینجا روایت رسمی فرو میریزد، چون دیگر هیچ منطقی در آن باقی نمیماند. سالهاست که حکومت در مواجهه با هر بحران داخلی، سادهترین و تکراریترین نسخه ممکن را ارائه میدهد: «کار دشمن است.» قیمت دلار بالا میرود، تورم افسارگسیخته میشود، اینترنت مختل میشود و اعتراض شکل میگیرد، تمامی این موارد کار دشمن است.
گویی در این کشور هیچ تصمیم اشتباه داخلی، هیچ فساد ساختاری، هیچ سوءمدیریتی و هیچ ناکارآمدی وجود ندارد و تمام مشکلات از بیرون هدایت میشود. اما سؤال مهم اینجاست که اگر دشمن تا این اندازه قدرتمند است که میتواند اقتصاد، اینترنت، افکار عمومی، بازار ارز، سرمایهگذاری و حتی زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار دهد، پس چطور همزمان گفته میشود که همین دشمن شکست خورده و ناتوان است؟ این دو گزاره را نمیتوان کنار هم گذاشت مگر اینکه اساساً هدف، نه اقناع افکار عمومی، بلکه فرار از پاسخگویی باشد. مفهوم «دشمن» در ادبیات رسمی حکومت، سالهاست به ابزاری سیاسی تبدیل شده؛ ابزاری برای فرار از مسئولیت. هرجا مدیریت شکست بخورد، دشمن ظاهر میشود. هرجا مردم سؤال بپرسند، دشمن فعال میشود. هرجا فشار افکار عمومی بالا برود، ناگهان پروژه نفوذ و عملیات روانی مطرح میشود. این یعنی حکومت به جای اصلاح ساختارها، ترجیح داده یک مقصر دائمی بسازد تا هیچکس مجبور به پاسخگویی نباشد. اما جامعه امروز ایران دیگر جامعه گذشته نیست که هر روایت رسمی را بدون چونوچرا بپذیرد. مردم میبینند همان مسئولانی که از محدودیت اینترنت دفاع میکنند، خودشان بدون مشکل در شبکههای اجتماعی فعالاند. همانهایی که از ضرورت کنترل فضای مجازی حرف میزنند، در تلگرام و اینستاگرام حضور دارند. همچنین وقتی از «اینترنت پرو» صحبت میشود، عملاً حکومت اعتراف میکند که دسترسی آزاد، تبدیل به امتیاز طبقاتی شده است. یعنی اینترنت آزاد دیگر حق عمومی نیست، بلکه امکانی است که فقط برای گروهی خاص فراهم میشود.
این دقیقاً برخلاف همان ادعای «همه در یک کشتی هستیم» است. چون در کشتیای که برخی اینترنت بدون محدودیت دارند، برخی رانت اطلاعاتی دارند، برخی امکان ارتباط آزاد با جهان دارند و اکثریت مردم باید برای یک ارتباط ساده از فیلترشکن استفاده کنند، دیگر صحبت از برابری تمسخر جامعه است. حکومت سالهاست تلاش میکند محدودیت را با واژه امنیت توجیه کند، اما مشکل اینجاست که همین سیاستها خودشان امنیت روانی و اجتماعی جامعه را نابود کردهاند. جوانی که کسبوکارش وابسته به اینترنت است، دانشجویی که برای آموزش به اینترنت نیاز دارد، بیماری که ارتباطش با جهان خارج وابسته به فضای مجازی است، همه قربانی تصمیمهایی میشوند که پشت درهای بسته گرفته میشود، بدون آنکه کسی پاسخگوی تبعات آن باشد. از همه عجیبتر این است که حکومت از یکسو اینترنت را قطع میکند و از سوی دیگر، بازار فیلترشکنها آزادانه رشد میکند. یعنی محدودیت نهتنها حذف نشده، بلکه تبدیل به یک تجارت پرسود شده است. اگر واقعاً اینترنت تهدید امنیتی است، چرا مسیرهای دسترسی همچنان وجود دارد؟ بنابراین مشکل اصلی جمهوری اسلامی سقوط اعتماد عمومی است. مردمی که هر روز با روایتهای متناقض روبهرو میشوند، دیگر نه وعدهها را باور میکنند و نه هشدارها را.
وقتی حکومت برای هر بحران داخلی یک دشمن خارجی معرفی میکند، در واقع به مردم میگوید هیچ مسئولیتی در قبال نتایج عملکردش ندارد. این خطرناکترین نقطه برای هر ساختار سیاسی است؛ جایی که حاکمیت به جای پذیرش اشتباه، دائماً در حال تولید بهانه است. حکومتی که مدام از دشمن حرف میزند اما از شفافیت فرار میکند، بیش از آنکه نگران امنیت کشور باشد، نگران از دست رفتن کنترل روایتهاست. چون اینترنت آزاد ابزار مقایسه است. مردم امروز میتوانند ببینند جهان چگونه اداره میشود، اقتصادها چگونه رشد میکنند، دولتها چگونه پاسخگو هستند و آزادی اطلاعات چگونه به توسعه کمک میکند. دقیقاً به همین دلیل است که قطعی اینترنت، بیش از آنکه امنیتی باشد، سیاسی است. در هر صورت حکومتی که از توییتها و روایتهای مردمی احساس خطر میکند، در واقع بیش از آنکه مقتدر باشد، دچار بحران مشروعیت است. چون قدرت واقعی از اعتماد مردم میآید، نه از فیلتر، محدودیت و قطع ارتباط. تاریخ بارها نشان داده که هیچ حکومتی با محدود کردن اطلاعات، سرکوب پرسشها و مقصرسازی نتوانسته بحران مشروعیت را حل کند. شاید بتوان مدتی واقعیت را سانسور کرد، اما نمیتوان برای همیشه شعور عمومی را نادیده گرفت. حکومتی که از صدای مردمش بترسد، دیگر حکومت نیست؛ گروهی است که تنها بر پایه اجبار دوام آورده است.