اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان
این روزها پایتخت ایران و شهرهای بزرگ شاهد صحنههایی هستند که با ادعای «قدرت اول انرژی منطقه بودن» در تضادی آشکار قرار دارد. گزارشهای میدانی نشان میدهند که صفهای کیلومتری خودروها در مقابل جایگاههای سوخت تهران، کرج، مشهد و شیراز، دیگر نه یک اختلال گذرا، بلکه به بخشی از «واقعیت جدید» زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده است. به گزارش آسوشیتدپرس، رانندگان در تهران برای دریافت سهمیه بنزین خود گاه تا ۱۲۰ دقیقه در صفهای فرسایشی منتظر میمانند، در حالی که بسیاری از جایگاهها با نصب تابلوهای «بنزین تمام شد»، عملاً از چرخه خدمترسانی خارج شدهاند. این وضعیت، تصویری عریان از کشوری است که بر روی دومین ذخایر بزرگ گاز و سومین ذخایر نفت جهان ایستاده، اما در تأمین ابتداییترین نیاز سوختی شهروندانش درمانده است. بحران سوخت اکنون از ساحت اقتصاد خارج شده و به یک تهدید وجودی برای ثبات اجتماعی تبدیل شده است. ناتوانی دولت مسعود پزشکیان در مدیریت این وضعیت، در کنار هشدارهای مکرر مقامات ارشد وزارت نیرو درباره فروپاشی احتمالی شبکه انرژی، جامعه را در وضعیتی از تعلیق و اضطرار قرار داده است. در حالی که رسانههای بینالمللی از احتمال انفجار نارضایتیها سخن میگویند، در داخل ایران، تناقض میان ثروت زیرزمینی و فقر روی زمینی، به محرک اصلی خشمی تبدیل شده که ناظران آن را به بشکه باروتی تشبیه میکنند که تنها منتظر یک جرقه قیمتی است.
فلجشدگی در پاستور و هشدارهای نادیده گرفته شده
دولت مسعود پزشکیان که با وعده اصلاحات و وفاق روی کار آمد، اکنون در میانه یکی از سهمگینترین بحرانهای انرژی تاریخ معاصر ایران گرفتار شده است. هشدارهای وزارت نیرو و شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی درباره کمبود شدید سوخت در ماههای آینده، به شکلی بیسابقه افزایش یافته است. مقامات ارشد هشدار دادهاند که ناترازی بنزین به رقم وحشتناک ۱۵ میلیون لیتر در روز رسیده است. با این حال، آنچه در بدنه دولت مشاهده میشود، نوعی بیتفاوتی توأم با ملاحظات سیاسی شدید است. پزشکیان که از تبعات اجتماعی هرگونه تصمیم سخت واهمه دارد، تاکنون نتوانسته است ابعاد واقعی این فاجعه را به افکار عمومی منتقل کند. این لکنت زبان دولتی، فضا را برای شایعات و ترسهای جمعی باز کرده است.
ناتوانی در انتقال شفاف ابعاد بحران باعث شده تا مردم هرگونه تغییر در سهمیهبندی را مقدمهای بر شوکدرمانی و افزایش چندبرابری قیمتها بدانند. در حالی که کارشناسان معتقدند زیرساختهای پالایشگاهی کشور به دلیل تحریمها و عدم دسترسی به تکنولوژیهای نوین در حال فرسودگی کامل هستند، دولت همچنان با راهکارهای موقتی و خطرناک مانند مخلوط کردن متانول با بنزین سعی در خریدن زمان دارد. حتی در موارد مشاهده شده است که آب را با بنزین مخلوط کردهاند. این روزها ویدیویی در شبکه مجازی دست به دست میشود که شهروند کرمانی از وجود آب در بنزینها گلایه دارند و قطعات ماشینهای آن به این دلیل آسیب دیده است.
وحید قانعیفرد، مدیرعامل پالایشگاه ستاره خلیج فارس، از موفقیتآمیز بودن ترکیب ۳ درصدی متانول سخن میگوید، اما کارشناسان محیط زیست هشدار میدهند که این اقدام تنها به قیمت نابودی سلامت عمومی و موتور خودروهای مردم تمام خواهد شد. این بیعملی در حالی رخ میدهد که گزارشهای محرمانه از وزارت نفت حکایت از افت فشار شدید در میادین پارس جنوبی دارد و دولت عملاً هیچ استراتژی مشخصی برای مقابله با زمستان سخت پیشرو ندارد.
روایت کشوری که در نفت غرق است اما بنزین ندارد
یکی از تلخترین بخشهای این بحران، روایت شهروندانی است که در کشوری با منابع عظیم نفتی، برای یافتن یک پمپبنزین باز باید ساعتها در خیابانها سرگردان باشند. در استانهای البرز، تهران و خراسان، بحران سوخت به مرحلهای رسیده که حتی کارتهای سوخت جایگاهها نیز حذف شدهاند تا مصرف کنترل شود. شهروندان روایت کردهاند که پس از مراجعه به پنج جایگاه تعطیل، در نهایت در صف جایگاهی ایستاده که چراغهایش خاموش بوده اما مردم به امید رسیدن تانکر، در آنجا اتراقی شبانه کردهاند. این روایتها شکاف عمیق میان پتانسیلهای ملی و واقعیتهای اجرایی است. ایران ظرفیت آن را دارد که بنزین را با قیمتی بسیار نازل و حتی رایگان به شهروندانش عرضه کند، اما سیاستهای تنشزای جمهوری اسلامی در منطقه و هزینههای گزاف نظامی، منابع مالی لازم برای نوسازی پالایشگاهها را بلعیده است.
اکنون دولت به جای اصلاح ساختار، به سراغ جیب مردم رفته است. محسن حاجیمیرزایی، رئیس دفتر پزشکیان، از قطعی بودن کاهش سهمیهها سخن گفته است. این در حالی است که هزینه تولید بنزین در ایران به دلیل دسترسی به نفت خام ارزان، بسیار کمتر از قیمتهای اعلامی دولت است، اما حاکمیت با پنهانکاری در هزینههای واقعی، سعی در توجیه گرانی دارد؛ سیاستی که مردم آن را دستبرد به حق ملی تلقی میکنند. تناقض میان صادرات نفت به قیمتهای تخفیفی به چین و ناتوانی در تأمین سوخت داخلی، به یکی از اصلیترین محورهای اعتراضات لفظی در صفهای طولانی تبدیل شده است.
شکست اصلاحات نیمبند و انسداد ساختاری در بدنه قدرت
نزدیک به دو سال از حضور پزشکیان در قدرت میگذرد و اکنون میتوان با قاطعیت از شکست پروژهای سخن گفت که قرار بود میان مطالبات خیابان و تصمیمات اتاقهای دربسته پیوند برقرار کند. اصلاحات اقتصادی مدنظر او، که با افزایش قیمت حاملهای انرژی گره خورده بود، در نبود یک چتر حمایتی اجتماعی و در سایه تورم افسارگسیخته، عملاً به بنبست رسیده است. پیوند میان شکست اصلاحات سیاسی و تشدید بحران انرژی، وضعیتی را پدید آورده که در آن نه دولت توان عقبنشینی دارد و نه جامعه توان تحمل فشارهای بیشتر را. همزمانی بحران اقتصادی با بحران بیسابقه انرژی، طبقه متوسط ایران را به زیر خط فقر رانده و طبقات فرودست را در وضعیت بقا قرار داده است.
ناتوانی رئیسجمهور در ایستادگی در برابر فشارهای نهادهای نظامی و امنیتی که بخش بزرگی از بودجه و منابع انرژی را در اختیار دارند، باعث شده تا سیاستهای اصلاحی او تنها در حد حرف باقی بماند. در حالی که امکان رفع تحریمها و بازگشت به بازارهای جهانی در صورت موفقیت سیاستهای تنشزدا وجود داشت، مقاومت هسته سخت قدرت باعث شده تا داراییهای ملی ایران همچنان در بنبست تحریم باقی بماند و رفاه شهروندان قربانی بلندپروازیهای ایدئولوژیک شود. این انسداد نه تنها در حوزه انرژی، بلکه در تمامی ارکان تصمیمگیری کشور نفوذ کرده و دولت را به یک مجری بیاختیار تبدیل کرده است که تنها وظیفهاش مدیریت بحرانهای لحظهای و سرکوب نارضایتیهای ناشی از آن است.
شکاف در رأس هرم قدرت و بحران مشروعیت
گزارشهای رسیده از منابع نزدیک به ساختار قدرت در ایران حاکی از آن است که نارضایتی در دفتر رهبر جمهوری اسلامی نسبت به عملکرد پزشکیان به اوج خود رسیده است. این نارضایتی نه از بابت فشارهای معیشتی بر مردم، بلکه ناشی از ناکامی رئیسجمهور در مهار بحران و جلوگیری از تبدیل شدن آن به یک چالش امنیتی است. هسته سخت قدرت معتقد است پزشکیان نتوانسته است ابعاد بحران را به گونهای برای افکار عمومی روایت کند که منجر به پذیرش گرانی سوخت شود. این اختلافات در رأس ساختار قدرت، مدیریت بحران را فلج کرده است. از یک سو دولت دستور به کاهش سهمیهها میدهد و از سوی دیگر نهادهای موازی با ترس از شورشهای خیابانی، مانع اجرای کامل مصوبات میشوند. این سردرگمی در تصمیمگیری، خود را به صورت بخشنامههای متناقض نشان میدهد؛ همانطور که در تضاد سخنان حاجیمیرزایی و قائمپناه درباره قیمت بنزین مشهود بود.
این تزلزل در حاکمیت، سیگنال ضعف را به جامعه مخابره میکند و احتمال کنشگری خیابانی را افزایش میدهد. در غیاب یک دولت مقتدر و پاسخگو، اکنون این خیابان و صداوسیما هستند که جهتگیریهای کلان کشور را تعیین میکنند. ترس از خشم خیابانی نیز باعث شده تا دولت از اتخاذ هرگونه تصمیم ساختاری در حوزه انرژی واهمه داشته باشد و به جای آن، به سیاستهای تخریبی مانند قطع برق صنایع روی بیاورد.
حاکمیت خیابان و صداوسیما
این وضعیت پارادوکسیکال، توانایی دولت را برای اصلاحات اقتصادی از بین برده است. وقتی تصمیمات نه بر اساس دادههای کارشناسی، بلکه بر اساس میزان حساسیت لحظهای جامعه و فشارهای رسانههای حکومتی اتخاذ میشود، نتیجه چیزی جز تعمیق بحران نخواهد بود. ناترازی برق که اکنون به صنایع فولاد و سیمان ضربه زده و باعث بیکاری هزاران کارگر شده است، نتیجه مستقیم همین نگاه امنیتی به مقوله انرژی است. دولت به جای آنکه با مردم صادق باشد، ترجیح میدهد صنایع را تعطیل کند تا چراغ خانهها به طور موقت روشن بماند، غافل از آنکه تعطیلی صنایع به معنای کوچکتر شدن سفره همان خانهها در ماههای آتی است. گزارشهای تحلیلی معتقدند که حساسیت اجتماعی نسبت به قیمت و دسترسی به سوخت در ایران به بالاترین سطح خود در یک دهه اخیر رسیده است. تجربه آبان ۹۸ نشان داد که بنزین در ایران تنها یک کالا نیست، بلکه نمادی از پیوند میان دولت و ملت است. وقتی این پیوند از طریق صفهای طولانی و گرانیهای ناگهانی گسسته میشود، احتمال تبدیل بحران اقتصادی به یک اعتراضات گسترده اجتماعی به شدت افزایش مییابد. رسانههایی مانند جماران هشدار میدهند که بزرگترین تهدید امنیت ملی امروز، نه فشار خارجی، بلکه انباشته شدن نارضایتیهای داخلی است. جامعهای که تحت فشارهای خردکننده تورم، بیکاری و اکنون بیبرقی و بیبنزینی قرار دارد، در حال تجربه نوعی فرسایش کامل است.
در فاصله یک قدمی انفجار اجتماعی
کارشناسان بر این باورند که اگر دولت پزشکیان نتواند در هفتههای آتی تغییری ملموس در وضعیت عرضه سوخت ایجاد کند، پاییز ۱۴۰۵ میتواند به فصلی داغتر از تابستان تبدیل شود. ایران امروز نه با کمبود منابع، بلکه با بحران حکمرانی انرژی روبروست؛ بحرانی که ریشههایش در ایدئولوژی و شاخههایش در سفرههای خالی مردم است و هر لحظه احتمال میرود که این بشکه باروت، با جرقهای از سوی یک پمپبنزین تعطیل، منفجر شود. در این میان، نقش رسانههای وابسته به سپاه و صداوسیما در وارونه جلوه دادن حقایق، تنها خشم عمومی را تشدید کرده است. آنها با متهم کردن مردم به مصرفگرایی، سعی دارند مسئولیت شکست در تولید و پالایش را به گردن شهروندان بیندازند. اما واقعیت در صفهای بنزین مشهد و تهران چیز دیگری میگوید؛ جایی که رانندگان تاکسی و کارگران روزمزد، ساعتهای مفید کاری خود را در انتظار سوخت از دست میدهند. این اتلاف وقت ملی، خود به معنای کاهش بهرهوری و تعمیق رکود اقتصادی است. ناتوانی دولت در تأمین گازوئیل برای ناوگان حملونقل عمومی و شرکت واحد، باعث شده تا صدها راننده بیکار بمانند و سیستم جابجایی مسافر در کلانشهرها با اختلال جدی روبرو شود. این زنجیره از ناکارآمدی، از پالایشگاههای فرسوده شروع شده و به سفرههای مردم ختم میشود.
شکاف میان تولید و مصرف برق نیز به یکی از مهمترین چالشهای زیرساختی تبدیل شده است. افزایش مصرف، کمبود سرمایهگذاری و وابستگی شدید تولید برق به گاز، باعث شده تا خاموشیها به یک دغدغه دائمی تبدیل شود. مصطفی رجبی مشهدی، معاون وزارت نیرو، اگرچه از عبور ظرفیت نصبشده از مرز ۱۰۰ هزار مگاوات سخن میگوید، اما حقیقت این است که بخش بزرگی از این ظرفیت به دلیل عدم تعمیرات و نبود سوخت، در مدار نیست. ناترازی برق در اوج مصرف تابستان به رقم تکاندهنده ۱۳ هزار مگاوات رسیده است. این به معنای خاموشی برنامهریزیشده برای صنایعی است که باید چرخ اقتصاد را بچرخانند. وقتی برق صنایع قطع میشود، نه تنها تولید کاهش مییابد، بلکه امنیت شغلی هزاران نفر به خطر میافتد. این ناترازی انرژی، در واقع آینهای از ناترازی در کل ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی است؛ ساختاری که ترجیح میدهد منابع ملی را صرف پروژههای نیابتی در منطقه کند تا نوسازی شبکه برق و گاز کشور.
آنچه در خیابانهای ایران مشاهده میشود، فراتر از یک بحران فنی در حوزه انرژی است. این یک بنبست سیاسی است که در آن دولت پزشکیان، به عنوان ویترین اصلاحطلبی حکومتی، در برابر صخرههای سخت واقعیت و مقاومت هسته سخت قدرت، در حال متلاشی شدن است. مردم ایران که شاهد غارت منابع ملی و تبدیل شدن کشورشان به یک جزیره منزوی هستند، دیگر خریدار وعدههای توخالی نیستند. روایت این روزهای ایران، روایت جامعهای است که در دل بحران، در حال تجربه نوعی خودترمیمی خشم است. خشمی که نهتنها فروکش نکرده، بلکه به آتشی زیر خاکستر تبدیل شده است. جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی قرار دارد که هر تصمیمی، چه افزایش قیمت و چه ادامه ناترازی، پیامدهای ویرانگری برایش خواهد داشت. بشکه باروت بنزین، آماده انفجار است و این بار، شاید هیچ وعده یا سرکوبی نتواند جلوی موج نارضایتیهای ناشی از گرسنگی و تاریکی را بگیرد. واقعیت عریان این است که ادامه این روند احتمالاً بهزودی به مرحله انفجار خواهد رسید و خیابان، بار دیگر به صحنه اصلی تعیین تکلیف میان ملت و حاکمیتی تبدیل خواهد شد که حتی توان تأمین انرژی اولیه کشور را ندارد. بحران فعلی نشان داد که اصلاحات در چارچوب موجود نه تنها ناممکن، بلکه به ابزاری برای خریدن زمان توسط حاکمیت تبدیل شده است؛ زمانی که اکنون به سرعت در حال سپری شدن است.