اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
در حالی که بیش از ۱۸۰ شب از آغاز تجمعات سازمانیافته حامیان حکومت در میادین اصلی تهران و کلانشهرهای ایران میگذرد، چهره پایتخت به شکلی بیسابقه و نگرانکننده تغییر کرده است. میادینی که روزگاری شریانهای حیاتی عبور و مرور و کانونهای اقتصادی شهر بودند، اکنون به اشغال نیروهایی درآمدهاند که با حمایت نهادهای قدرت، زندگی روزمره میلیونها شهروند را به گروگان گرفتهاند. این حضور مداوم که از ساعات پایانی شب آغاز شده و تا سپیدهدم ادامه مییابد، نه تنها آرامش روانی جامعه را سلب کرده، بلکه در شرایط سقوط آزاد اقتصاد ایران، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان کسبوکارهای شهری فرود آورده است.
انسداد شریانهای حیاتی و اختلال در خدمات اضطراری
گزارشهای میدانی حاکی از آن است که میادین اصلی تهران از جمله میدان ولیعصر، انقلاب و آزادی، عملاً به مناطق ممنوعه برای شهروندان عادی تبدیل شدهاند. این تجمعات که با استفاده از تجهیزات صوتی سنگین و مسدودسازی معابر همراه است، دسترسیهای اضطراری شهر را با بحرانی جدی مواجه کرده است. محمد که امدادگر سازمان اورژانس تهران است در گفتوگو با خبرنگار هموطن اعلام کرد که در بسیاری از شبها، آمبولانسهای آنها در ترافیکهای ساختگی ناشی از داربستها و تجمعات حامیان حکومت در میادین اصلی گیر میکنند. او با گلایه تأکید کرد که «دقایق حیاتی برای نجات جان بیماران، قربانی شعارهای شبانهای میشود که هیچ ارتباطی با نیازهای فوری مردم ندارد.» این وضعیت در مورد خودروهای آتشنشانی نیز صادق است؛ مسدود شدن مسیرهای دسترسی توسط خودروهای پلاک دولتی و اتوبوسهایی که شرکتکنندگان را جابهجا میکنند، ضریب ایمنی شهر را در برابر حوادث غیرمترقبه به شدت کاهش داده است.
حکومت با اشغال فیزیکی این فضاها، در واقع در حال اجرای یک استراتژی «پسگیری خیابان» است. پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه، که در آن مردم با حضور خود نشان دادند فضای عمومی متعلق به قرائت رسمی جمهوری اسلامی نیست، دستگاههای امنیتی با گسیل داشتن نیروهای خود به میادین، تلاش میکنند تا تصویری تصنعی از تسلط بر فضا ارائه دهند. اما این تسلط فیزیکی، به قیمت فلج شدن خدمات شهری تمام شده است. اساساً هدف از این اقدام، ایجاد مانع برای حضور مردم عادی در خیابان است؛ چرا که حکومت از تکرار تجربه دیماه و تصاحب فضا توسط معترضان به شدت هراس دارد.
احتضار اقتصاد شهری و اعتراض مغازهداران
در حالی که ارزش پول ملی در پی جنگ و محاصره دریایی به کمترین میزان تاریخی خود رسیده، کسبه میادین اصلی تهران با بحرانی مضاعف روبرو هستند. تجمعات شبانه که بیش از شش ماه است تداوم یافته، عملاً ساعت طلایی کسبوکار در شبهای تهران را نابود کرده است. یک مغازهدار در حوالی میدان ولیعصر با انتشار ویدئویی که بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی داشته، میگوید:« این برنامهها فعالیت کسبوکارهای اطراف را مختل میکند.» به گفته او، ادامه این وضعیت مغازهداران را به تعطیلی و ورشکستگی کشانده است.
او در این ویدئو نشان میدهد که چگونه پیادهروها توسط نیروهای لباسشخصی و داربستهای تبلیغاتی مسدود شده و مشتریان جرأت یا امکان نزدیک شدن به مغازهها را ندارند. این نارضایتی تنها به یک صنف محدود نمیشود. رستورانها، کتابفروشیها و فروشگاههای زنجیرهای در مناطق مرکزی شهر گزارش دادهاند که درآمد آنها در ساعات شب به صفر نزدیک شده است. در حالی که اقتصاد مملکت در حال سقوط است، حکومت با آوردن طرفداران خود به خیابانها، مانع عبور و مرور شهروندان معمولی میشود و عملاً چرخهای کوچک اقتصاد شهری را از کار انداخته است. برای بسیاری از این کسبه، این تجمعات نه یک حرکت مردمی، بلکه یک «مانور قدرت علیه معیشت» تعبیر میشود.
اکباتان؛ کانون مقاومت در برابر تابوهای حکومتی
تضاد میان آنچه حکومت در میادین اصلی به نمایش میگذارد و آنچه در بطن جامعه میگذرد، در شهرک اکباتان تهران به وضوح قابل مشاهده است. اخیراً ویدئویی از آوازخوانی و رقص دو زن جوان در فضای عمومی اکباتان منتشر شده که بار دیگر لرزه بر اندام تندروهای مذهبی انداخته است. این اجرا در حالی صورت گرفته که حامیان حکومت در شبکههای اجتماعی، بهویژه در پلتفرم «ایکس»، این اقدام را «بیحیایی» و «شکسته شدن خطوط قرمز» توصیف کردهاند. اهمیت این ویدئو در آن است که در فضای سیاسی و قضایی فعلی، یک عمل ساده انسانی مانند رقصیدن، به یک کنش سیاسی پرخطر تبدیل شده است.
شهرک اکباتان البته با چنین تابوشکنیهایی بیگانه نیست. این شهرک پیشتر نیز به دلیل حضور پررنگ جوانان در اعتراضات و کنشهای اجتماعی، به یکی از نقاط شناختهشده تهران در عرصه خبررسانی تبدیل شده بود. ویدئوی رقص پنج دختر جوان در شهرک اکباتان در سال ۱۴۰۱ همزمان با روز جهانی زن و چند ماه پس از شروع جنبش «زن زندگی آزادی»، در شبکههای اجتماعی به شکل گستردهای منتشر شد. گزارشهای آن زمان از تلاش نیروهای امنیتی برای شناسایی این دختران از طریق دوربینهای مداربسته حکایت داشت که در نهایت به انتشار ویدئوی اعتراف اجباری آنها انجامید. همین سابقه باعث شده است که ویدئوی جدید، فارغ از محتوای خودش، به حافظه جمعی کاربران ایرانی نیز تلنگری بزند.
استفاده ابزاری از زنان و مخمصه مشروعیت
حکومت در برخورد با این پدیدهها دچار یک مخمصه استراتژیک شده است. تلاش حکومت برای بقا از طریق برگزاری تجمعات شبانه و استفاده ابزاری از زنان با انتقاد برخی شهروندان مواجه شده است. از یک سو، رسانههای وابسته به نظام تصاویری از زنان بیحجاب را در تجمعات حکومتی منتشر میکنند تا نشان دهند حتی مخالفان حجاب اجباری نیز در برابر تهدید خارجی حامی نظام هستند؛ اما از سوی دیگر، به محض اینکه همین زنان در فضایی مستقل مانند اکباتان دست به شادی میزنند، ماشین سرکوب قضایی فعال میشود. این برخورد دوگانه نشان میدهد که «زن» برای حکومت تنها یک ابزار تبلیغاتی است و نه یک شهروند با حقوق اولیه.
برای بخشی از جامعه ایران، رقصیدن، آواز خواندن، انتخاب نوع پوشش یا حضور آزادانه زنان در خیابان لزوما با هدف اعتراض سیاسی انجام نمیشود. اما در نظامی که برای بسیاری از این رفتارها محدودیت قانونی یا مذهبی قائل است، پخش گسترده تصاویر این رویدادها باعث میشود که آنها به نماد تبدیل شوند. حکومت ایران در غیاب شبکههای اجتماعی راحتتر میتوانست چشم خود را بر روی این تضادها ببندد، اما اکنون یک تلفن همراه میتواند ظرف چند ساعت یک صحنه عادی زندگی را به میلیونها نفر نشان دهد و کنترل اجتماعی را برای حکومت دشوارتر کند.
شکاف قدرت و مسئولیت در ساختار سیاسی
تجمعات شبانه که در ابتدا با هدف حمایت از نظام در برابر حملات آمریکا و اسرائیل شکل گرفته بود، اکنون به محفلی برای فشار بر بخشهای میانهروتر حکومت تبدیل شده است. تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس، در تحلیل این وضعیت میگوید: «تجمعات خیابانی شبانه، تا حالا چند مرحله داشته. مرحلۀ اولش در چند روز اول پس از آغاز جنگ شکل گرفت و نوعی شوکدرمانی بود. بعد از آن کمکم تبدیل شد به بیزینس سیاسیِ یک گروه سازمانیافته که همان رادیکالهای ایران هستند.» او معتقد است که این افراد با کوبیدن بر طبل جنگ و انتقام، عملاً مانع از هرگونه توافق دیپلماتیک میشوند که میتواند فشار اقتصادی را از روی دوش مردم بردارد.
یک تحلیلگر سیاسی اصلاحطلب نیز در گفتوگو با یورونیوز تأکید کرد: «مردم حاضر در تجمعات شبانه، یک دلیل مخالفتشان با تفاهمنامۀ ایران و آمریکا، ایدئولوژیک است؛ به این معنا که این افراد کلا دنبال درگیری و جنگ هستند و آخرالزمانی فکر میکنند؛ بنابراین هر نوع سازش و تفاهمی را مخالف این ایده و مخالف بقای خودشان میبینند. قرار نیست که دنیا و زندگی را به انتقام تقلیل داد. وظیفۀ حکومت انتقامگیری نیست. حکومت ذاتاً وظایف دیگری دارد.» این تحلیلگر همچنین به شکاف قدرت و مسئولیت اشاره کرده و میگوید که قدرت دست این تجمعات و حامیانشان است، اما مسئولیت تورم و بیکاری متوجه دولت و مردم عادی است. آنها هزینهای برای شعارهایشان نمیپردازند و فکر میکنند مسئولیت سیاستهایشان بر عهدۀ دیگران است.
پیامهای متناقض رهبر جدید و تداوم بحران
این شکاف حتی در پیامهای مجتبی خامنهای، رهبر جدید، نیز مشهود است. او در حالی که از «وحدت و انسجام» سخن میگوید، عملاً اجازه داده است که اقلیتی تندرو با اشغال میادین، اکثریت جامعه را تحت فشار قرار دهند. مجتبی خامنهای در یکی از پیامهای خود نوشته است: «صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی وظیفهی همگانی است.» اما در عمل، این تجمعات خود مظهر تفرقه و فشار بر زندگی روزمره مردم شدهاند. او در پیام دیگری اظهار کرد: «لازم است تک تک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران میتپد از این پس بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههم پیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیر موجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند.»
این سخنان را میتوان اینگونه تفسیر کرد که از نظر او دغدغههای طرفداران حکومت درباره حجاب و مسائل زنان بهجا است، اما در شرایط فعلی اولویت با حفظ ظاهر نظام است. با این حال، تجمعاتی که با هدف بقای جمهوری اسلامی شکل گرفته بود، تدریجاً ماهیت جنگطلبانه پیدا کرده و کار حکومت را برای اتمام قطعی جنگ دشوار کرده است. سید حسن خمینی که خود از اولین دعوتکنندگان به این تجمعات بود، اکنون با انتقاد از تندرویها میگوید: «رهبر معظم انقلاب مشرف بر امور هستند… ما باید هم به این تصمیم نظام احترام بگذاریم و هم به قدرتمندی مسئولینی که در صحنه هستند اعتماد کنیم. کاسه داغتر از آش نباشیم.»
کارزارهای مردمی علیه آلودگی صوتی و اشغالگری
گزارشهای دریافتی از شهرهای مختلف نشان میدهد که کارزارهای مردمی برای ساماندهی این تجمعات و پایان دادن به آلودگیهای صوتی شبانه آغاز شده است. شهروندان در نامههای اعتراضی خود خواستار پایان یافتن این مراسمها حداکثر تا ساعت ۲۳ شدهاند. در بخشی از این کارزار خطاب به مسئولان آمده است: «استمرار این مراسمات در طی سه ماه گذشته و ادامه تجمعات بعضا حتی تا ساعات نزدیک به اذان صبح که همراه با استفاده از لوازم صوتی با توان بالا میباشد و همجواری نزدیک مکان تجمعات به منازل مسکونی شهروندان، ضرورت حفظ آرامش عمومی را میطلبد.»
این کارزار تأکید میکند که اگرچه حضور در صحنه ممکن است برای تقویت روحیه ملی باشد، اما نباید به قیمت سلب آسایش خانوادهها، سالمندان و بیماران تمام شود. اما واقعیت این است که این تجمعات به ابزاری برای نشان دادن تصرف فیزیکی شهر تبدیل شده است. حکومت به جای پاسخگویی به این مطالبات برحق، با نادیده گرفتن حقوق شهروندی، به اقلیتی اجازه داده است که خیابان را به ملک شخصی خود تبدیل کنند.
خیابانی که دیگر برای مردم نیست
واقعیت تلخ این است که حکومت ایران با اشغال ۱۸۰ روزه میادین، نه تنها به جنگ با «دشمن خارجی» نرفته، بلکه جبههای جدید علیه «شهروند عادی» گشوده است. مسدود کردن راه اورژانس، ورشکست کردن کسبه و سلب آسایش خانوادهها، بهایی است که جامعه ایران برای تلاش حکومت جهت حفظ ظاهر در خیابانها میپردازد. همانطور که وقایع دیماه نشان داد، این حضور اجارهای و سازمانیافته نمیتواند حقیقت جاری در بطن جامعه را پنهان کند. مردمی که در ۱۸ و ۱۹ دیماه به خیابان آمدند، پیامی روشن فرستادند که فضای عمومی متعلق به حامیان جمهوری اسلامی نیست. امروز، تضاد میان رقص دو زن در اکباتان و فریادهای شبانه در میدان ولیعصر، نمادی از نبرد برای هویت خیابانهای ایران است. حکومتی که خیابان را از مردم گرفته و آن را به سنگری علیه معیشت و آزادیهای فردی تبدیل کرده، با موجی از نارضایتی روبروست که نه با باتوم و نه با بلندگوهای پرقدرت، قابل خاموش کردن نیست. خیابانهای ایران، علیرغم اشغال شبانه، همچنان در انتظار بازگشت به صاحبان اصلی خود یعنی شهروندان عادی هستند.