اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
جمهوری اسلامی پس از جنگی پرهزینه با آمریکا و اسرائیل، در موقعیتی قرار گرفت که بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد عمومی نیاز داشت. جامعهای خسته از جنگ، بحران اقتصادی، سرکوب و ناامنی، انتظار داشت حکومت دستکم در داخل کشور از شدت فشارها بکاهد و به شهروندان نشان دهد که قرار نیست هزینه شکستها و بحرانهای سیاسی حاکمیت را مردم بپردازند.
اما سخنان اخیر محمدباقر خرازی تصویری کاملاً متفاوت ارائه میکند: روحانیای که خود را دبیرکل «حزبالله ایران» معرفی میکند، از «فتوای» کشتن زنان بیحجاب سخن میگوید، پیشنهاد سازماندهی دهها هزار نفر برای برخورد با زنان میدهد و حتی تهدید میکند در صورت مقاومت دولت، نیروهایش میتوانند سازمانهای دولتی را تصرف کنند. او در ادامه از جمعآوری صدها هزار نیروی حزباللهی و مقابله با دولت مسعود پزشکیان سخن میگوید.
این سخنان را نمیتوان صرفاً یک جنجال حاشیهای دانست. اهمیت آن در این است که خرازی، بهرغم تکذیب بخشی از ادعاهایش از سوی دفتر مجتبی خامنهای و دیگر نهادها، به خانواده رهبر جدید جمهوری اسلامی پیوند خانوادگی دارد و خود نیز بارها از ارتباط نزدیکش با این خانواده سخن گفته است. البته این ارتباط خانوادگی بههیچوجه اثبات نمیکند که او سخنگوی مجتبی خامنهای است یا از طرف او دستور میگیرد. اتفاقاً دفتر رهبر جمهوری اسلامی برخی ادعاهای خرازی را صراحتاً «کذب و خلاف واقع» خوانده است.
اما همینجا پرسش بزرگتری مطرح میشود: اگر این سخنان نماینده رهبر جمهوری اسلامی نیست، چرا ساختاری که خود را مدافع نظم و امنیت معرفی میکند، اجازه میدهد چنین ادبیاتی در فضای عمومی رشد کند و چرا پاسخ اصلی حکومت به بحران اعتماد، دوباره تهدید و سرکوب اجتماعی است؟
حکومتی که از جنگ برگشته، اما از زنان انتقام میگیرد
برای جمهوری اسلامی، حجاب اجباری هیچگاه فقط مسئله پوشش نبوده است. حجاب به یکی از نمادهای قدرت حکومت بر زندگی خصوصی شهروندان تبدیل شده است. زن بیحجاب در خیابان، برای نظام سیاسی تنها یک شهروند با انتخابی متفاوت نیست؛ او نماد شکستن اقتدار حکومت است.
به همین دلیل، پس از جنبشهای اعتراضی ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، عقبنشینی از حجاب اجباری میتوانست برای حاکمیت معنایی بسیار بزرگتر از تغییر یک قانون داشته باشد: پذیرش این واقعیت که جامعه میتواند در برابر یک دستور حکومتی مقاومت کند و حکومت ناچار به عقبنشینی شود.
اما مسئله اینجاست که حکومت پس از جنگ، دقیقاً به همان نقطهای بازگشته که پیش از آن قرار داشت: تلاش برای بازگرداندن اقتدار از دسترفته از طریق کنترل بدن و رفتار زنان.
سخنان خرازی در این زمینه افراطیترین شکل همان منطق است. وقتی یک فرد از «کشتن» زنان به دلیل بیحجابی سخن میگوید و همزمان از سازماندهی نیروی خیابانی و تصرف سازمانهای دولتی حرف میزند، موضوع دیگر حجاب نیست؛ موضوع حق حاکمیت بر جامعه و انحصار اعمال خشونت است.
این ادبیات در واقع یک پیام روشن دارد: اگر جامعه با حکومت همراه نشود، حکومت حاضر است بهجای اصلاح سیاستهایش، ابزارهای قهری را تقویت کند.
مجتبی خامنهای و آزمون بزرگ اعتماد عمومی
برای مجتبی خامنهای، این وضعیت یک آزمون سیاسی تعیینکننده است. رهبر جدید جمهوری اسلامی در شرایطی قدرت را در دست گرفته که کشور از جنگ بیرون آمده، اقتصاد زیر فشار است و شکاف میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه عمیقتر از گذشته شده است.
در چنین شرایطی، منطقیترین راه برای هر حکومت، کاهش تنش داخلی، ایجاد فضای تنفس اجتماعی و تلاش برای بازسازی اعتماد عمومی است. اما اگر سیاست حکومت بار دیگر به سمت برخورد با زنان، محدود کردن آزادیهای اجتماعی و میدان دادن به نیروهای تندرو حرکت کند، پیام آن روشن خواهد بود: حاکمیت شکستهای خود را با اصلاح رفتار سیاسی جبران نمیکند؛ بلکه میکوشد هزینه آن را از جامعه بگیرد.
البته نمیتوان بدون سند گفت که مجتبی خامنهای شخصاً دستور اظهارات خرازی یا تشدید برخورد با زنان را داده است. حتی دفتر او بخشی از ادعاهای خرازی را رد کرده و قوه قضائیه نیز علیه خود خرازی اعلام پیگرد کرده است.
اما رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت بزرگتری دارد: مسئولیت تعیین جهت سیاسی نظام.
اگر حکومت واقعاً مخالف خشونت علیه زنان است، باید روشن، علنی و بدون ابهام از حق انتخاب زنان دفاع کند و با کسانی که تهدید به قتل و سازماندهی خشونت میکنند برخورد کند. اگر چنین نمیکند، سکوت یا ابهام در برابر این ادبیات میتواند بهتدریج این تصور را ایجاد کند که افراطیون، حتی اگر رسماً سخنگوی حکومت نباشند، در حال آزمودن مرزهای تحمل حاکمیتاند.
سرکوب زنان، امنیت نمیآورد؛ بحران را عمیقتر میکند
حکومت ممکن است تصور کند بازگشت به سرکوب حجاب، راهی برای بازگرداندن اقتدار است. اما تجربه سالهای گذشته خلاف آن را نشان داده است.
هر بار که جمهوری اسلامی مسئلهای اجتماعی را با ابزار امنیتی پاسخ داده، مسئله از بین نرفته؛ بلکه سیاسیتر شده است. حجاب اجباری نمونه روشن همین شکست است. میلیونها زن و دختر ایرانی اکنون بیحجابی را نه فقط یک انتخاب شخصی، بلکه به نمادی از مقاومت مدنی تبدیل کردهاند.
در این شرایط، تهدید به قتل آنان نه نشانه قدرت، بلکه نشانه درماندگی سیاسی است.
سخنان خرازی همچنین پیام خطرناک دیگری دارد: وقتی برخورد با زنان با فراخوان برای سازماندهی نیروهای خیابانی و تهدید دولت پیوند میخورد، مرز میان «امر دینی» و خشونت سیاسی سازمانیافته از میان میرود. گزارش رادیو فردا همچنین نشان میدهد که خرازی پیشتر از شبکهسازی گسترده، تجمع نیرو در تهران و حتی تغییر ساختار سیاسی سخن گفته بود. قوه قضائیه نیز اعلام کرده که او به دادگاه ویژه روحانیت احضار شده و ممکن است با اتهامات امنیتی متعدد روبهرو شود.
اگر جمهوری اسلامی پس از جنگ به جای آشتی با جامعه، دوباره به سراغ زنان برود، در واقع یک انتخاب سیاسی کرده است: انتخاب میان اعتماد و اجبار.
و اگر رهبر جدید جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، واقعاً میخواهد تفاوتی با گذشته ایجاد کند، آزمون او بسیار ساده است: آیا حاضر است حق انتخاب زنان ایرانی را به رسمیت بشناسد و در برابر تهدید به خشونت بایستد، یا بار دیگر زنان را به میدان اصلی نمایش قدرت حکومت تبدیل خواهد کرد؟
جامعه ایران پاسخ این پرسش را نه در سخنرانیها، بلکه در خیابان خواهد دید.
زیرا زنی که امروز بدون حجاب در خیابان راه میرود، فقط قانون حجاب اجباری را به چالش نمیکشد؛ او به حکومتی یادآوری میکند که قدرت سیاسی بدون رضایت مردم، در نهایت چیزی جز اجبار باقی نمیگذارد.