آوا مهرگانی
تهران در التهابی بیسابقه قرار دارد؛ مسئله فقط بحرانهای معیشتی و سایه سنگین جنگ و تنشهای منطقهای نیست، بلکه نشانههایی از وقوع زلزلهای سیاسی آن هم بالاترین سطوح حاکمیت مشاهده میشود. گزارشهای افشا شده از درون ساختار قدرت نشان میدهد پاستور به متزلزلترین نقطه نظام تبدیل شده است. انتشار اخبار مربوط به نامههای استعفای مسعود پزشکیان و هشدارهای صریح چهرههای پرنفوذ امنیتی-نظامی همچون محسن رضایی مبنی بر آمادگی رهبر جدید جمهوری اسلامی برای پذیرش استعفای رئیس جمهور ، همچنین درگیری روزافزون جناحهای تندرو تر با حامیان دولت؛ نشان میدهد که رئیسجمهوری که با شعار «وفاق ملی» پا به عرصه گذاشت، اکنون به تنهاترین و بیاقتدارترین مرد سیاست در ایران تبدیل شده است.
دولت زیر سایه بیت و سپاه
طی هفتههای اخیر، افشاگریهای رسانهای درباره مناسبات کانونهای قدرت در تهران، ابعاد تازهای از فروپاشی اجرایی در کشور را برپرملا کرده است. گزارشها حاکی از آن است مسعود پزشکیان با ارسال نامهای تند و کمسابقه به دفتر رهبری، صراحتاً اعلام کرده که دیگر قادر به ادامه کار نیست. فحوا و جانکلام این نامه یک هشدار ساختاری واضح را در بر دارد، مبنی بر اینکه اداره کشور از مجاری رسمی و قانونی خارج شده و فرماندهان ارشد سپاه و کانونهای موازی، نهاد ریاستجمهوری را کاملاً ایزوله کردهاند. پزشکیان در این نامه تأکید کرده که وقتی نظامیان و نهادهای امنیتی در تصمیمگیریهای حیاتی اقتصادی، دیپلماتیک و حتی انتصابات اجرایی دخالت کرده یا نظرات خود را دیکته میکنند، حضور او در مقام رئیسجمهور چیزی جز بازی در یک نمایش غیرجذاب نیست.
این تنش در سه حوزه کلیدی به اوج خود رسیده است. در حوزه تصمیمگیری در بحرانها، دولت به طور کامل از سیاستگذاریهای نظامی و منطقهای کنار زده شده که نتیجهای جز بیاعتباری موضعگیریهای رسمی رئیسجمهور نداشته است. در حوزه کنترل شریانهای اقتصادی نیز، تسلط کانونهای قدرت نظامی بر بازار ارز و منابع انرژی، عملاً دست دولت را بسته و به عمیقتر شدن بحران معیشتی و ابرتورم دامن زده است. ضمن اینکه در دایره اختیارات اجرایی نیز دخالتهای مستقیم در انتصابات کشور، دست پزشکیان را بسته است. این بنبست اجرایی نشان میدهد که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی، حتی حداقلهای ساختار اجرایی دولت را برنمیتابد و تمام شریانهای تصمیمگیری را به اتاقهای فکر نظامی-امنیتی منتقل میکند.
پاسخ تند حاکمیت به تهدیدهای پزشکیان
پاسخ ساختار قدرت به سرخوردگی و اعتراضهای جسته و گریخته پزشکیان، نه دلجویی یا اعطای اختیارات، بلکه خطونشانهای تند و صریح بود. مطرح شدن موضوعاتی همچون تهدیدهای مکرر پزشکیان به استعفا که به گفته محمدباقر خرازی شمار آن به ۲۸ مورد رسیده است؛ موجی از واکنشهای تهاجمی را از سوی جناح حاکم به همراه داشت. هشدار صریح محسن رضایی و چهرههای نزدیک به بیت رهبری به پزشکیان مبنی بر اینکه یک بار دیگر تهدید به استعفا کند با پذیرش فوری و برکناری قاطع مواجه خواهد شد، نقطه عطفی در تغییر ادبیات حاکمیت با رئیس دولت است. در همین راستا، حمید رسایی، نماینده تندرو مجلس نیز با لحنی تحقیرآمیز خواستار آن شد که پزشکیان استعفا دهد تا راستیآزمایی شود که آیا پیام موافقت صادر میشود یا خیر.
پیام صریح درون ساختار قدرت این است که دولت در جمهوری اسلامی نه یک شریک در قدرت، بلکه صرفاً یک کارگزار اجرایی برای اجرای تصمیمات بالادستی است و اگر پزشکیان نخواهد یا نتواند بار مسئولیت بحرانها را بر دوش بکشد، مأموریت او بدون درنگ پایان یافته تلقی خواهد شد. حملات ارگانهای رسانهای جناح راست به دولت فاش میسازد که هسته سخت قدرت، استعفا یا تهدید به آن از سوی پزشکیان را ابزاری برای فشار بر رهبری جهت تحمیل عقبنشینی سیاسی یا سازش میداند. از این رو، تندروها تصمیم گرفتهاند استراتژی دستپیشگرفتن را اجرا کنند و پیش از آنکه پزشکیان بتواند از کارت استعفا بهعنوان یک مانور سیاسی استفاده کند، زمینه را برای برکناری یا استیضاح او مهیا سازند.
رئیسجمهوری بدون پشتوانه؛ ریزش بدنه اصلاحطلب و فروپاشی «وفاق»
یکی از کلیدیترین عواملی که موقعیت پزشکیان را بیش از پیش شکننده کرده، انزوای مطلق سیاسی اوست. پزشکیان از روز نخست، بدون داشتن یک حزب فراگیر یا پایگاه تشکیلاتی مستقل و تنها با تکیه بر حمایت جبهه اصلاحات و چهرههای میانهرو از جمله محمد خاتمی و حسن روحانی وارد پاستور شد. اما امروز، آن ائتلاف شکننده کاملاً فروپاشیده است. حامیان دیروز پزشکیان اکنون از او انتقاد کرده و میپرسند که چرا در برابر زیادهخواهیهای نهادهای موازی هیچ مقاومت مؤثری نشان نداده و عملکردهایش تنها به مشروعیتبخشی به تصمیمات جناح مقابل انجامیده است.
عقبنشینیهای مکرر در انتخاب وزرا، عدم توانایی در گشایشهای اجتماعی و سیاسی، و بیعملی در برابر فشارها، موجب شد که اصلاحطلبان و میانهروهای شاخص و در رأس آنها محمد خاتمی و حسن روحانی، با حفظ فاصلهای معنادار؛ حمایت خود را از او پس بگیرند.
از سوی دیگر، جامعهای که تحت فشار خردکننده تورم، سایه جنگ، قطعیهای گسترده انرژی و انسداد شدید سیاسی قرار دارد، شعارهای «وفاق ملی» پزشکیان را فرسوده و بیمعنا مییابد. پزشکیان نه توانسته خواسته اصلاحطلبان و بدنه اجتماعی را برآورده کند و نه رضایت هسته سخت حاکمیت را جلب نماید. او امروز رئیسجمهوری بدون پایگاه اجتماعی و بدون حمایت حزبی است؛ موجودیتی کاملاً خنثی و ایزوله در میانه جنگ قدرت که هیچ سپر دفاعی سیاسی برای روزهای سخت پیشرو ندارد.
سردرگمی در مصاحبهها و نشانههای عدم تمرکز اجرایی
رفتار رسانهای مسعود پزشکیان طی هفتههای اخیر، بر ابهامات و نگرانیها درباره توانایی او برای اداره کشور افزوده است. حجم غیرمعمول و بالای مصاحبهها، سخنرانیهای بدون برنامه و اظهارات شتابزده و گاه متناقض او در رسانه ملی و جلسات عمومی، انتقادات فراوانی را برانگیخته است. اظهارات تناقضآمیز درباره تصمیمات نظامی، ادعاهای وی مبنی بر صادر شدن دستور توقف برخی اقدامات و سپس تکذیب عملی یا بیاطلاعی او از تحولات میدانی، عدم اشراف رئیسجمهور بر فرماندهی بحران را بیش از پیش نمایان کرده است.
همچنین ادبیات غیردیپلماتیک و توجیه گرایانه او با استفاده از جملات بیساختار و ارجاع مداوم آیات و احادیث یا بهانهای مثل اینکه «نمیگذارند کار کنیم» و …، تصویر فردی را ارائه میدهد که کنترل اوضاع را کاملاً از دست داده است. ناظران سیاسی با اشاره به این رفتارهای عجیب ، میپرسند که آیا پزشکیان اصلاً از توانایی روانی و فکری لازم برای هدایت کشور در دوران جنگ و بحرانهای سهمگین برخوردار است یا خیر.
همزمان، گزارشهای منتشرشده درباره جلسه محرمانه پزشکیان با مجتبی خامنهای رهبر هنوز دیده نشده جمهوری اسلامی، سوالات و ابهاماتی را مطرح کرده است. به عنوان نمونه برخی رسانهها این پرسش را طرح کردند که آیا اصلا رهبر جدید در آن جلسه نیمه شب که پزشکیان به آن احضار شده بود، شرکت کرده یا خیر؟! این ابهامات درباره نحوه ارتباط رئیس جمهور با کانونهای اصلی تصمیمگیری، نشان از گسست کامل سیاسی میان نهاد دولت و رهبری دارد.
سناریوهای پیشرو؛ مسعود پزشکیان چگونه پاستور را ترک خواهد کرد؟
تحلیل تحولات اخیر نشان میدهد که استمرار وضعیت فعلی برای هیچیک از طرفین در ساختار قدرت امکانپذیر نیست و سه سناریوی اصلی برای آینده مسعود پزشکیان متصور است.
در سناریوی اول، یعنی استعفای پذیرفتهشده یا کنارهگیری ساختگی، با توجه به پیامهای ارسال شده از سوی بیت و هشدارهای فرماندهان سپاه، اگر پزشکیان بار دیگر درخواست استعفای خود را روی میز بگذارد، اینبار درخواست او بلافاصله پذیرفته خواهد شد. البته برای حفظ ظاهر نظام، ممکن است این کنارهگیری تحت پوشش «مشکلات جسمانی» یا «توصیه پزشکان» صورت گیرد تا از پیامدهای سیاسی و اجتماعی شکست کامل پروژه «وفاق» جلوگیری شود.
در سناریوی دوم، بحث استیضاح و عدم کفایت سیاسی در مجلس مطرح است. جناح تندرو در مجلس که از حمایت ارگانهای امنیتی برخوردار است، زمینه را برای کلید زدن طرح عدم کفایت سیاسی پزشکیان آماده کرده است. در صورت صادر شدن چراغ سبز از کانون اصلی قدرت، مجلس به سرعت وارد عمل شده و پزشکیان را به عنوان مقصر اصلی فروپاشی اقتصادی و ناکارآمدی اجرایی قربانی خواهد کرد تا شانه حاکمیت را از بار مسئولیت بحرانها خالی کند.
در سناریوی سوم، ماندن در پاستور به عنوان «رئیسجمهور بیاختیار» رخ خواهد داد. در این حالت، حاکمیت به دلیل هراس از تبعات روانی و تنشهای سیاسیِ برکناری رئیسجمهور در شرایط بحران، او را در سمتش نگه میدارد اما کلیه اختیارات باقیمانده اجرایی را به شوراهای عالی امنیتی و نظامی منتقل میسازد. در این سناریو که به نظر میرسد هماکنون در حال اجرا است، پزشکیان تنها یک مقام تشریفاتی خواهد بود که باید هزینههای تصمیمات دیگران را بدهد بدون آنکه سهمی در تصمیمگیری داشته باشد.
پایان توهم اصلاح از درون
مسعود پزشکیان با این وعده آمد که با زبان «صداقت» و «وفاق»، شکاف میان مردم و حاکمیت را پر کند و میان نهادهای قدرت آشتی برقرار سازد. اما کارنامه کوتاه او بار دیگر ساختار انحصارطلب و غیرقابل اصلاح جمهوری اسلامی را به تصویر کشید.
تحولات اخیر و اخطار صریح جناحهای نظامی-امنیتی ثابت کرد که در ساختار جمهوری اسلامی، جایی برای تغییر از درون یا تعامل از بالا وجود ندارد. پزشکیان چه با استعفا پاستور را ترک کند، چه با استیضاح مجلس رانده شود و چه تا پایان دوره بهعنوان سایهای بیاختیار در دفترش محبوس بماند، یک حقیقت روشن شده است و آن اینکه ، دوران او به عنوان یک بازیگر مؤثر سیاسی به پایان رسیده است. شتاب رویدادها نشان میدهد که پاستور زودتر از آنچه تصور میشد در آستانه جابهجایی یا شلوغیهای تازه قرار گرفته و فروپاشی رؤیای پزشکیان، تنها پیشدرآمدی است بر بحرانهای عمیقتری است که کیان ساختار قدرت را در ایران نشانه رفتهاند.