مصداق هدایت
در حالی که بحران در خلیج فارس به یکی از حساسترین مراحل خود رسیده است، دیپلماسی منطقهای حول تنگه هرمز تلاش میکند راهی برای خروج از بنبست کنونی پیدا کند. بر اساس آخرین تحولات، جمهوری اسلامی و سلطنت عمان در حال نهاییکردن متن نهایی طرحی پیشنویس برای ایجاد یک کانال عبور موقت و امن برای کشتیهای تجاری در تنگه هرمز هستند. این طرح که با میانجیگری مسقط و پشتیبانی دیپلماتیک کشورهایی چون مصر، قطر و پاکستان دنبال میشود، به عنوان گامی برای کاهش تنشها و زمینهسازی جهت بازگشت احتمالی واشنگتن و تهران به میز مذاکره طراحی شده است.
بر اساس مفاد این طرح پیشنهادی، یک مسیر عبور دوطرفه و تفکیکشده در تنگه هرمز تعریف میشود. طبق جزئیات مطرحشدهدر رسانهها، کشتیهایی که قصد ورود به خلیج فارس را دارند باید از آبهای سرزمینی ایران عبور کنند، در حالی که کشتیهای خروجی از مسیر آبهای عمان حرکت خواهند کرد. اصلیترین شرط و مطالبه تهران در این طرح، دریافت «عوارض عبور» یا حق ترانزیت از کشتیهای ورودی است. در مقابل، کشتیهای خروجی از آبهای عمان بدون پرداخت عوارض حرکت خواهند کرد.
از دیدگاه دولت آمریکا، این طرح میتواند مرحله نخست یک دیپلماسی دو مرحلهای باشد. همانطور که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، تصریح کرده است، واشنگتن مذاکرات را به دو بخش «توافق فوری» جهت بازگشایی تنگه هرمز و «توافق بزرگ» برای اعمال محدودیتهای شدید بر برنامه هستهای ایران تقسیم کرده است. دونالد ترامپ نیز پیششرط هرگونه مذاکره جامع یا رفع محاصره دریایی را بازگشایی کامل و بیقیدوشرط این تنگه دانسته است. با این حال، آیا استراتژی جمهوری اسلامی در قبال تنگه هرمز میتواند راه به جایی ببرد؟
توافق تهران و مسقط در ترازوی نقد
بهرغم تاکید مقامات ایران بر اهمیت اتخاذ رویکرد جدید در قبال این آبراه استراتژیک، واقعیتهای روی زمین و واکنش فعالان عرصه دریانوردی، تصویر دیگری را نشان میدهد. فعالان صنعت حملونقل دریایی و منابع آگاه در خطوط کشتیرانی بینالمللی تاکید دارند که این طرح پیشنهادی در درازمدت غیرعملی و فاقد قابلیت اجرایی است. ناظران حقوق دریانوردی و فعالان اقتصادی اشاره میکنند که دریافت عوارض اجباری توسط ایران در یک آبراه بینالمللی، نقض آشکار کنوانسیونهای بینالمللی دریانوردی و عبور بیضرر است. علاوه بر این، کشورهای حاشیه خلیج فارس صرفانگران وجهه مالی این عوارض نیستند، بلکه از ابزار سیاسی و اهرم فشاری میترسند که این طرح در اختیار تهران قرار میدهد. در همین رابطه، تحلیلگراتن سیاسی هشدار دادهاند پذیرش این روند به جمهوری اسلامی اجازه میدهد هر روز تصمیم بگیرد کدام نفتکش اجازه ورود دارد و کدام نفتکش باید متوقف شود؛ وضعیتی که برای ثبات اقتصادی کشورهای عرب منطقه یک «کابوس ژئوپلیتیک» محسوب میشود.
گفتنی است که علیرضا سلیمی نماینده تهران، ری، شمیرانات،اسلامشهر و پردیس در مجلس شورای اسلامی درباره طرح اقدام راهبردی تأمین امنیت و پیشرفت پایدار تنگه هرمز و خلیج فارس، عنوان کرده که این طرح در ۱۱ ماده تنظیم شده و در حال حاضر در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در دست بررسی است.سلیمی اظهار کرد: «براساس این طرح، عبور شناورهای متعلق به آمریکا، اسرائیل و سایر کشورهای متخاصم از تنگه هرمز ممنوع میشود. محمولههای مرتبط با اسرائیل، اعم از نظامی و غیرنظامی، حق تردد از این منطقه را نخواهند داشت. شناورها یا محمولههایی که در اقدامات علیه جبهه مقاومت نقش داشته باشند نیز مشمول ممنوعیت خواهند بود. هخمچنین، کشورها و اشخاصی که به ایران خسارت وارد کردهاند، تا زمان جبران خسارت، مجوز عبور از تنگه هرمز و خلیج فارس را دریافت نخواهند کرد و برای قانونشکنان، جریمههای سنگین از جمله تا ۲۰ درصد ارزش محموله، پیشبینی شده است.»
اما گزارشها حاکی از آن است که توافق مدنظر یک «راهکار موقت»خواهد بود که بر اساس آن، کشتیها از مسیر تحت کنترل ایران وارد خلیج فارس شده و از مسیر تحت کنترل عمان خارج میشوند. یک مقام آمریکایی که نخواست نامش فاش شود نیز به آسوشیتدپرس گفت که دونالد ترامپ دیپلماسی را ترجیح میدهد و همچنان موضع برتر را دارد، اما واشنگتن تحت هیچ شرایطی دریافت عوارض یا حق عبور از سوی ایران در این مسیرهای موقت را نخواهد پذیرفت.
تمرکز گمراهکننده
از سوی دیگر، یکی از مشکلات رویکرد فعلی جمهوری اسلامی در قبال تحولات اخیر آن بوده که نظام حاکم تمام همّ و غم و داراییهای راهبردی خود در مذاکرات را بر سر کنترل تنگه هرمز شرطبندی کرده است. پس از ضربات سنگین به تاسیسات هستهای ایران و تضعیف شدید نیروهای نیابتی منطقه در طول درگیریهای اخیر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنگه هرمز را آخرین و کارآمدترین ابزار خود برای اعمال فشار بر غرب و تحمیل هزینههای اقتصادی به آمریکا میداند. تصور استراتژیستها در تهران این است که با مختل کردن شریان انرژی جهان و تهدید اقتصاد جهانی، میتوانند ترامپ را در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا و در مواجهه با تورم و قیمت بنزین، مجبور به عقبنشینی و پذیرش شروط خود کنند. اما این محاسبات بر پایههایی فوقالعاده سست و آسیبپذیر استوار شده است؛ نخستین و بزرگترین نقطهضعف این استراتژی، ارزیابی نادرست از کشش بازار جهانی نفت و تابآوری اقتصاد آمریکا است. تهران شناور بودن قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار را شرط لازم برای تسلیم شدن واشنگتن میدانست، اما در عمل قیمت نفت حتی در اوج درگیریها نتوانست برای مدتی طولانی بالا باقی بماند. آنچنان که کارشناسان حوزه انرژی عنوان میکنند، بازار جهانی نفت حتی پیش از شروع جنگ با مازاد عرضه روبرو بود و کشورهایی مانند چین با پیشبینی درگیریها، از ماهها قبل اقدام به ذخیرهسازی نفت کرده بودند. عدم تمایل چین برای مداخله سریع و همچنین عینی در تنشهای خاورمیانه خود اثباتی بر این نکته است که بازارهای انرژی در نهایت توانایی تطبیق با وضعیت فعلی را دارا هستند و در نهایت بازار جهانی نیز خواهند توانست تداوم فشار در این حوزه را در تاب آورند، کما اینکه در نمونههایی همچو جنگ عراق نیز چنین الگوریتمی دیده شد.
نتیجه مستقیم این تمرکز نابجا، خودزنی شدید اقتصادی برای خود ایران بوده است. در حالی که تهران میکوشید به اقتصاد آمریکا آسیب بزند، محاصره دریایی متقابل توسط ایالات متحده و تحریمهای خفهکننده، صادرات نفت خود ایران را که شریان حیاتی درآمدی حکومت است، به حداقل ممکن رساند. از یاد نباید برد که صندوق بینالمللی پول فرودین ماه پیشبینی کرد که رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۶ با انقباض شدید ۶ درصدی مواجه شده و نرخ تورم سالانه به رقم بیسابقه ۶۹ درصد برسد.
قمار بر سر آتش
یکی از برجستهترین ویژگیهای رفتار دیپلماتیک جمهوری اسلامی در بحران کنونی، فرستادن سیگنالهای کاملاً متناقض و دوگانه به طرفهای منطقهای و بینالمللی است. در حالی که دستگاه دیپلماتیک حکومت و مقامات وزارت خارجه بر آمادگی برای مذاکره، حل مسالمتآمیز بحران و نهاییکردن طرح عمان تاکید میکنند، بخش نظامی و به ویژه سپاه پاسداران همزمان به حملات موشکی و پهپادی به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، دریای سرخ و مدیترانه ادامه میدهد.
این تناقض ساختاری ناشی از دو عامل اصلی است: در داخل حکومت ایران، رویارویی آشکاری میان جناحهای مختلف بر سر نحوه مدیریت بحران هرمز در جریان است. جناحهای تندرو و فرماندهان سپاه پاسداران، تسلط بر تنگه هرمز را ناموس استراتژیک نظام و تنها ابزار باقیمانده برای بازدارندگی میدانندو معتقدند هرگونه عقبنشینی از ابزار فشار هرمز به معنای پذیرش شکست کامل در برابر آمریکا و اسرائیل خواهد بود. در مقابل، طیفهای میانهروتر و فعالان اقتصادی با دیدن نشانههای فروپاشی کامل اقتصادی، خشم عمومی و ناتوانی در تامین نیازهای اولیه مردم، نسبت به پیامدهای محاصره دریایی و انزوای مطلق هشدار میدهند. این دوگانگی باعث شده که رفتار تهران در روی میز مذاکره کاملاً بیثبات و غیرقابل پیشبینی باشد.
عامل دوم نیز به تاکتیک باجگیری و ایجاد ابهام از سوی جمهوری اسلامی مربوط میشود. نظام حاکم بر ایران به طور سنتی بر این باور است که ایجاد ناامنی کنترلشده و ارسال پیامهای ضدونقیض میتواند طرف مقابل را دچار اشتباه محاسباتی کند. حکومت از یک سو از راهحلهای دیپلماتیک سخن میگوید تا زمان بخرد و جلوی حمله مستقیم آمریکا را بگیرد و از سوی دیگر با هدف قرار دادن جزئی نفتکشها میکوشد هزینههای بیمه دریانوردی را بالا برده و غرب را متقاعد کند که بدون باج دادن به تهران، امنیتی در کار نخواهد بود.
اما کارشناسان معتقدند که این بازی دوگانه نتیجه معکوس میدهد. آنچنانکه پایگاه رسانهای دویچه وله در گزارش اخیر خود عنوان کرده، فرستادن سیگنالهای متناقض نه تنها اعتماد جامعه جهانی را به طور کامل از بین برده، بلکه امکان دستیابی به یک توافق پایدار و طولانیمدت را به حداقل رسانده است.
در همین رابطه، روزنامه وال استریت ژورنال طی گزارشی به تاریخ چهارم آگوست عنوان کرد که تحلیل رفتار رهبران جمهوری اسلامی نشان میدهد که آنها بر روی یک فرض بسیار خطرناک حساب باز کردهاند: این که دونالد ترامپ و فرماندهان نظامی آمریکا یک بنبست فرسایشی و آشفته را به یک جنگ تمامعیار ترجیح میدهند.
به بیان دیگر، تهران بر این باور است که تجربه درگیریهای قبلی و ترس واشنگتن از ورود به یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه، مانع از واکنش نظامی گسترده آمریکا خواهد شد.
با این همه، فرض مذکور چیزی نیست جز یک خطای محاسباتی توام با ریسک مرگبار برای ایران. خطوط قرمزی که تهران برای واشنگتن ترسیم کرده، ممکن است با یک حادثه ناخواسته یا صدمه دیدن ناوها و پرسنل آمریکایی در خلیج فارس به سرعت فرو بریزد. ایالات متحده نشان داده است که اگرچه مایل به آزمودن مسیرهای دیپلماتیک است، اما در صورت بنبست دیپلماسی، صبر متغیری دارد. تجربه حملات ناگهانی و گسترده به ایران ثابت کرد که محاسبه تهران درباره عدم تمایل آمریکا به جنگ تا چه حد میتواند دور از واقعیت باشد.
زیان نهایی برای ایران؛ مردمی که قربانی میشوند
تلاش زیادهخواهانه و حداکثرگرایانه جمهوری اسلامی برای اعمال کنترل تماموکمال بر تنگه هرمز، در نهایت نه قدرت منطقهای برای ایران به ارمغان آورده و نه امنیتی برای حکومت؛ بلکه زیاندیده اصلی این سیاستها، مردم ایران و آینده اقتصاد این کشور هستند.
نگاهی به وضعیت امروز کشور ابعاد این فاجعه را روشن میسازد: در حالی که مقامات ارشد حکومت در حال چانه زدن بر سر اخذ عوارض از نفتکشها هستند، مردم ایران با تورم نزدیک به ۷۰ درصد، افت شدید ارزش پول ملی و کاهش کالاهای اساسی دست و پنجه نرم میکنند. از سوی دیگر، اصرار بر بستن یا ناامن کردن یک آبراه بینالمللی، ایران را در انزوای مطلق ژئوپلیتیک قرار داده است و حتی همسایگانی که سالها روابط اقتصادی حسنه با تهران داشتند، اکنون با شتاب به سمت جاپای محکمتر با غرب و ساخت مسیرهای تجاری بدون نیاز به ایران حرکت میکنند. اما بزرگترین تهدید حاصل از این راهبرد اشتباه، کشیده شدن دوباره جامعه ایران به آستانه یک جنگ سراسری است. مردم ایران که در طول سالهای گذشته تحت فشار تحریمها، سرکوبهای داخلی و سوءمدیریتهای اقتصادی کمر خم کردهاند، اکنون باید تاوان شرطبندی ایدئولوژیک حاکمیت بر سر آبراههای بینالمللی را با امنیت و جان خود بپردازند.
در نهایت، تنگه هرمز که میتوانست در قالب یک سیاست خارجی عقلانی و متوازن، پل ارتباطی ایران با تجارت جهانی و سرچشمه ثروت و توسعه برای مردم منطقه باشد، با اتخاذ رویکرد اشتباه از سوی حاکمیت به «تله مرگ راهبردی» تبدیل شده است. در نهایت، میتوان چنین نتیجه گرفت که این قمار نه تنها حاکمیت را به اهدافش نخواهد رساند، بلکه میتواند به قیمت شعلهور شدن آتشی تمام شود که این بار کل جغرافیا و آینده ایران را در بر خواهد گرفت.