خانه پیشنهاد هم‌وطن وقتی حکومت از مردم بیش از حملات آمریکا می‌ترسد

گزارش هم‌وطن از بن‌بست راهبردی حاکمیت در مواجهه با فروپاشی داخلی

وقتی حکومت از مردم بیش از حملات آمریکا می‌ترسد

در حالی که ایران زیر ضربات سنگین نظامی و محاصره اقتصادی قرار گرفته است، اتاق‌های فکر امنیتی در تهران به جای عقب‌نشینی، بر طبل جنگی می‌کوبند که آن را تنها راه نجات خود یافته‌اند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
 
در حالی که ایران زیر ضربات سنگین نظامی و محاصره اقتصادی قرار گرفته است، اتاق‌های فکر امنیتی در تهران به جای عقب‌نشینی، بر طبل جنگی می‌کوبند که آن را تنها راه نجات خود یافته‌اند. برای جمهوری اسلامی، جنگ دیگر یک بحران ناخواسته نیست، بلکه یک «پروژه بقا» است. پس از مرگ علی خامنه‌ای و رهبری مجتبی خامنه‌ای، نظام با حقیقتی عریان روبرو شده است: جامعه‌ای که دیگر نه می‌ترسد و نه باور می‌کند. در چنین شرایطی، حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده است که تنها راه جلوگیری از حضور مردم در خیابان‌ها، تبدیل کردن فضای کشور به یک پادگان جنگی و ویرانه است. آن‌ها آگاهانه کشور را به سمت نابودی زیرساخت‌ها سوق می‌دهند تا در میان دود و آتش، صدای خرد شدن استخوان‌های اقتصاد و فریاد معترضان شنیده نشود.
 
جنگ به مثابه تنفس مصنوعی برای نظام رو به زوال
تاریخ جمهوری اسلامی با مفهوم «جنگ به مثابه نعمت» گره خورده است، اما نسخه جدید این استراتژی که توسط مجتبی خامنه‌ای اجرا می‌شود، ابعادی به مراتب ویرانگرتر دارد. نظام به خوبی درک کرده است که با پایان یافتن سایه تهدید خارجی، مطالبات انباشته شده معیشتی و سیاسی مانند بهمنی بر سر حاکمیت فرود خواهد آمد. رحیم‌پور ازغدی، از تئوریسین‌های تندرو، پرده از این نقشه برداشته و ادعا کرده است: «اگر جنگ نباشد اغتشاشات شروع خواهد شد.» این اعتراف نشان می‌دهد که حاکمیت حاضر است ایران با خاک یکسان شود، اما شهروندان فرصتی برای تجمع و فریاد زدن علیه بی‌کفایتی‌ها پیدا نکنند.  جنگ برای آن‌ها نه یک ابزار دفاعی، بلکه یک ابزار سرکوب داخلی است.
در این میان، وضعیت زیرساخت‌های کشور به شدت بحرانی است. گزارش‌های میدانی از جنوب ایران حاکی از آن است که بندرعباس از سه طرف محاصره شده و راه‌های زمینی آن به طور کامل قطع گشته است. پل‌ها و تونل‌های استراتژیک مانند تونل شهید میرزایی و پل‌های محور میناب-رودان تخریب شده‌اند، اما واکنش مقامات به جای تلاش برای نجات معیشت مردم، تهدید به نابودی کل منطقه است. اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی از حمله به کویت و بحرین سخن می‌گوید و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز از «سیاه کردن روزگار دشمن» دم می‌زند، در حالی که منتقدان به درستی می‌گویند: «در اتاق‌های امن خود نشستید و دارید ایران را به عصر حجر تبدیل می‌کنید.»
 
از دست رفتن مهار نیروهای خودسر و فروپاشی سلسله‌مراتب
یکی از جدی‌ترین نشانه‌های فروپاشی درونی نظام، سر برآوردن نیروهایی است که پیش از این «دست‌آموز» و تحت فرمان مطلق علی خامنه‌ای بودند، اما اکنون برای خود نقشه جنگ می‌کشند و خارج از کنترل مرکزیت، تصمیم‌گیری می‌کنند. نظام فروپاشیده کنونی قدرت مهار هیچ‌کدام از نیروهای خود را ندارد. افرادی که زمانی تنها مجری دستورات بودند، اکنون در تریبون‌های رسمی برای جهان خط و نشان می‌کشند. عاملی، امام جمعه اردبیل، ادعا می‌کند که «ما تنگه هرمز رو به برمودا و باب‌المندب رو به دیوار ذوالقرنین تبدیل میکنیم.» این اظهارات مضحک در کنار پیشنهادهای خطرناکی مانند گروگان‌گیری ۱۰۰ آمریکایی که توسط متکی، وزیر خارجه اسبق مطرح شده، نشان‌دهنده یک هرج‌ومرج ساختاری است.
 
این نیروهای تندرو که در سایه ضعف مفرط نظام قدرت گرفته‌اند، کشور را به سمت تقابلی می‌برند که هیچ راه بازگشتی برای آن متصور نیست. در حالی که فردی مانند متکی از حمله زمینی سخن می‌گوید، سوال افکار عمومی این است: «ما که چنین توانی داریم، چرا یک خلبان زخمی آواره سقوط کرده در مرکز کشور را نتوانستیم در جنگ 40 روزه اسیر بگیریم؟» این شکاف میان ادعاهای پوچ و واقعیت‌های میدانی، نشان‌دهنده نظامی است که تنها با پروپاگاندا زنده مانده است.
 
هراس از «جبهه داخلی»
تحلیل‌گران بر این باورند که جمهوری اسلامی از موشک‌های آمریکا و اسرائیل کمتر می‌ترسد تا از کارگران و بازنشستگان معترض. هلمت احمدیان، دبیر اجرایی حزب کمونیست ایران، در تحلیل خود تاکید می‌کند: «جمهوری اسلامی همیشه از مردم خودش بیشتر می‌ترسد؛ از کارگران و زحمت‌کشان معترض داخل کشورش بیشتر می‌ترسد تا از موشک‌ها و بمباران‌های آمریکا و اسرائیل. چون می‌داند بالاخره هدف این موشک‌باران‌ها نه سرنگونی جمهوری اسلامی بلکه رام کردن آن است. می‌داند که گرسنگان و جنبش‌های مطالباتی مردمی هستند که می‌توانند آن را به آستانه سرنگونی ببرند.»

این ترس ریشه در واقعیت‌های اقتصادی دارد. قیمت دلار به مرز ۱۹۰ هزار تومان رسیده و کمر اقتصاد شکسته است. در حالی که حکومت لیست‌های انتقام خیالی منتشر می‌کند، در دنیای واقعی، کسبه بازارهای علاءالدین و چهارسو در تهران دست به اعتصاب می‌زنند. رانندگان در خیابان‌ها با گاز اشک‌آور و باتوم پذیرایی می‌شوند و کارگران شرکت چوب و کاغذ ایران در گیلان، مدیرعامل فاسد خود را از کارخانه بیرون می‌کنند. حاکمیت می‌داند که اگر سایه جنگ از سر کشور کم شود، این شعله‌های کوچک اعتراض به یک حریق بزرگ تبدیل خواهد شد. به همین دلیل است که مظفری، امام جمعه قزوین، می‌گوید: «باز ماندن اینترنت بین‌الملل تو شرایط فعلی، به‌صلاح کشور نیست.» آن‌ها می‌خواهند ایران را در یک قرنطینه کامل خبری و جنگی قرار دهند تا بقای خود را تضمین کنند.
 
پروپاگاندای انتقام و واقعیت‌های تلخ دیپلماسی
انتشار فهرست انتقام توسط روزنامه همشهری و ارگان‌های حکومتی، بیش از آنکه یک تهدید عملیاتی باشد، یک مخدر برای نیروهای تندرو داخلی است. این فهرست که شامل ۱۳ نفر از سران کشورهای غربی از جمله ترامپ، نتانیاهو و مکرون است، درست پس از مرگ علی خامنه‌ای و پیام کتبی مجتبی خامنه‌ای منتشر شد. مجتبی در مراسم خاکسپاری پدرش با لحنی تهدیدآمیز نوشت: «این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیل‌شان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد.» اما واقعیت این است که نظام در موضع ضعف مطلق قرار دارد.
این اقدامات «پاسخی تبلیغاتی و پروپاگاندایی» است که برای آرام کردن جناح‌های تندرو طراحی شده است. حاکمیت در میان دو گرایش گیر افتاده است: یک جناح که به دنبال نوعی سازش و پایان جنگ برای حفظ بقاست، و جناح تندروتر که فکر می‌کند با ماجراجویی می‌تواند امتیاز بیشتری بگیرد. اما در نهایت، هر دو جناح در یک نقطه اشتراک دارند و آن «ترس از مردم» است. آن‌ها می‌دانند که «اگر سایه جنگ از زندگی و معیشت مردم کم بشود، این جنبش‌ها و حرکت‌های از پایین دوباره جان می‌گیرند.»
 
اشتباه محاسباتی مجتبی خامنه‌ای و سرنوشت محتوم
مجتبی خامنه‌ای، ولی‌فقیه جدید، با این تصور که می‌تواند با بازتولید فضای دهه ۶۰، قدرت خود را تثبیت کند، وارد قمار بزرگی شده است. او تصور می‌کند که نمایش‌های خیابانی و مراسم‌های حکومتی توانسته است غرب را مرعوب و مردم ایران را ناامید کند. اما او یک فاکتور اساسی را نادیده گرفته است: «تغییر رابطه جامعه با جنگ». برخلاف دهه‌های گذشته، امروز مردم ایران جنگ را نه یک دفاع ملی، بلکه هزینه‌ای می‌بینند که برای بقای یک طبقه حاکم فاسد پرداخت می‌کنند. شعار «جنگ‌افروزی کافیه، سفره ما خالیه» نشان‌دهنده این آگاهی عمیق است.
نظام در حالی به سمت قله ادعایی خود حرکت می‌کند که زیرساخت‌هایش در حال نابودی است و متحدان منطقه‌ای‌اش تحت فشار شدید هستند. تلاش برای تبدیل ایران به «سوریه» یا «عراق» دوم، شاید برای مدتی کوتاه اعتراضات را به حاشیه براند، اما در بلندمدت، خشم عمومی را به سمتی هدایت خواهد کرد که هیچ نیروی نظامی توان مقابله با آن را نخواهد داشت. فلاحت‌پیشه هشدار داده است که «اینکه جنگ‌های مقطعی هر چند روز یک‌بار بخشی از سفره مردم شود، بسیار خطرناک است.» جامعه‌ای که به تحریم عادت کرده بود، اکنون مجبور است به جنگ هم عادت کند، اما این عادت نه از روی رضا، بلکه مانند فنری است که هر لحظه فشرده‌تر می‌شود.
 
بن‌بست راهبردی و فروپاشی از درون
آنچه امروز در ایران شاهد هستیم، تصویر نظامی است که به آخر خط رسیده است. حکومتی که برای بقای خود به ترور، جنگ‌افروزی و نابودی زیرساخت‌های ملی متوسل می‌شود، پیشاپیش حکم سقوط خود را امضا کرده است. مجتبی خامنه‌ای با شاقول «حفظ نظام» تصمیم می‌گیرد و در این مسیر، ابایی ندارد که ایران به ویرانه‌ای تبدیل شود. او می‌داند که تنها تهدید واقعی بقایش، یک نیروی سازمان‌یافته داخلی است و به همین دلیل، با ایجاد فضای جنگی، تلاش می‌کند هرگونه صدای مخالفی را تحت عنوان «ستون پنجم دشمن» سرکوب کند.
اما این بار، برخلاف دوران خمینی، نظام با یک اجماع جهانی علیه خود و یک جامعه معترض در داخل روبروست که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. اقتصاد فروپاشیده، دلارهای ۱۹۰ هزار تومانی، و اعتصابات سراسری نشان می‌دهند که «نعمت جنگ» به «نفرت عمومی» تبدیل شده است. جمهوری اسلامی در حالی در چاه \ خود کنده غرق می‌شود که حتی نیروهای دست‌آموز قدیمی‌اش نیز دیگر از مرکز فرماندهی تبعیت نمی‌کنند. این گزارش، تصویر حکومتی است که در سودای بقا، در حال بلعیدن آینده یک ملت است، اما غافل از آنکه تاریخ نشان داده است که هیچ نظامی نمی‌تواند برای همیشه بر روی ویرانه‌ها و در میان خون مردم خود حکومت کند.

وقتی جنگ دیگر کار نمی‌کند
استراتژی مجتبی خامنه‌ای برای شعله‌ور کردن جنگ، یک فرار رو به جلو است. او با حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز و اعلام بسته بودن این آبراه بین‌المللی، تلاش کرد تا تفاهم‌نامه‌ها را زیر پا بگذارد و تعادل نظام را در موضع قدرت نشان دهد. اما این اقدامات تنها انزوای ایران را تشدید کرده و سفره مردم را کوچک‌تر ساخته است. عبدالکریمی، استاد فلسفه و نزدیک به حکومت که انتقاد از خامنه‌ای را «عین بی‌شعوری» می‌داند و خواستار جنگ برای رسیدن به صلح است، در واقع صدای همان جریانی است که از واقعیت‌های جامعه فرسنگ‌ها فاصله دارد.
حقیقت این است که جمهوری اسلامی در یک بن‌بست راهبردی قرار گرفته است. اگر جنگ را ادامه دهد، زیرساخت‌ها نابود شده و شورش‌های گرسنگان از کنترل خارج می‌شود؛ و اگر صلح کند، فضای باز سیاسی و مطالبات مردمی، ارکان ولایت جدید را فرو می‌ریزد. در این میان، مردم ایران با تداوم اعتراضات خود، نشان داده‌اند که دیگر حاضر نیستند قربانی بازی‌های قدرت شوند. جنگی که قرار بود «نعمت» باشد، اکنون به طنابی تبدیل شده که بر گردن نظام محکم‌تر می‌شود. مجتبی خامنه‌ای شاید بتواند برای مدتی با ایجاد رعب و وحشت و دود و آتش حکومت کند، اما او وارث نظامی است که مشروعیتش در خیابان‌ها دفن شده و بقایش تنها به مویی بند است که با اولین طوفان واقعی، پاره خواهد شد. این بار، نه موشک‌های خارجی، بلکه اراده مردمی که از جنگ و فقر به ستوه آمده‌اند، سرنوشت نهایی را رقم خواهد زد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن