خانه پیشنهاد هم‌وطن جنوب؛ قربانی آتش جنگ و آوار پنهان‌کاری

روایت خون، تشنگی و بی‌توجهی در مرزهای ساحلی

جنوب؛ قربانی آتش جنگ و آوار پنهان‌کاری

در حالی که شعله‌های آتش بار دیگر نوار ساحلی خلیج فارس و دریای عمان را در بر گرفته است، جغرافیای جنوب ایران خود را در میانه کابوسی می‌بیند که گویی پایانی برای آن متصور نیست.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
 
در حالی که شعله‌های آتش بار دیگر نوار ساحلی خلیج فارس و دریای عمان را در بر گرفته است، جغرافیای جنوب ایران خود را در میانه کابوسی می‌بیند که گویی پایانی برای آن متصور نیست. حمله مجدد ارتش آمریکا به زیرساخت‌های حیاتی، این بار بیش از آنکه مراکز قدرت را در تهران به لرزه درآورد، کمر مردمی را شکسته است که دهه‌هاست با برچسب «محرومیت» و «تبعیض» دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. جنوب ایران امروز تنها صحنه نبرد موشکی نیست؛ بلکه نمایشگاهی از بی‌توجهی سیستماتیک، پنهان‌کاری آماری و فروپاشی کامل خدمات عمومی است. در حالی که بوق‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی سعی در حماسی جلوه دادن شرایط دارند، واقعیت در کوچه‌های بوشهر، روستاهای میناب و اسکله‌های سوخته عسلویه، ترکیبی از عطش، تاریکی و خشم فروخورده است. مردمی که پیش از جنگ نیز سهم‌شان از سفره انقلاب تنها دود مشعل‌های نفت و فقر بود، حالا در آتش جنگ‌طلبی‌هایی می‌سوزند که هیچ نقشی در برافروختن آن نداشته‌اند و در عین حال، از کمترین امدادرسانی دولتی نیز محروم مانده‌اند.
 
ویرانی زیرساخت‌ها و سقوط به عصر پیش‌مدرن
وضعیت زیرساخت‌های حیاتی در جنوب به مرحله‌ای از فروپاشی رسیده است که حتی پیش از اصابت مستقیم پرتابه‌ها نیز علائم آن هویدا بود. ناترازی شدید برق که سال‌ها به عنوان یک معضل مدیریتی نادیده گرفته می‌شد، اکنون با حملات اخیر به نیروگاه‌ها و خطوط انتقال، به یک فاجعه انسانی بدل گشته است. قطع گسترده برق در دمای بالای ۵۰ درجه سانتی‌گراد، بیمارستان‌های فاقد تجهیزات را به بن‌بست کشانده و زندگی روزمره را ناممکن ساخته است. اما فاجعه‌ بالاتر از برق، وضعیت آب شرب است. در حالی که مردم جنوب از دهه‌ها پیش با جیره‌بندی آب خو گرفته بودند، تخریب مخازن استراتژیک توسط حملات هوایی، همان سهمیه اندک را نیز از بین برده است. عبدالحمید حمزه پور مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان هرمزگان، در گزارشی تکان‌دهنده اعلام کرد است که  خردادماه گذشته دو مخزن استراتژیک آب در بخش بمانی هدف قرار گرفته و به طور کامل تخریب شدند.
 
این تخریب به معنای قطع کامل دسترسی چندین روستایی به آبی است که پیش از این نیز با تانکر و در شرایطی غیربهداشتی توزیع می‌شد. عدم واکنش سریع دستگاه‌های امدادی جمهوری اسلامی و نبود هیچ‌گونه برنامه جایگزین برای تامین آب، نشان‌دهنده بی‌تفاوتی محض نسبت به جان شهروندان جنوبی است. یکی از نیروهای امدادی هلال احمر در گفت‌وگو با هم‌وطن درباره وضعیت درمان در مناطق جنوبی ایران گفت:« در شهرهای کوچک، امکانات پزشکی به حد صفر رسیده و داروخانه‌ها خالی از ابتدایی‌ترین آنتی‌بیوتیک‌ها و مسکن‌ها هستند. شوک ناشی از انفجارهای مهیب، سلامت روان شهروندان به‌ویژه کودکان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است، اما هیچ تیم روان‌پزشکی یا امدادی از سوی دولت به این مناطق اعزام نشده است.» به نظر می‌رسد دولت با پنهان‌کاری در انتشار آمار دقیق تلفات و خسارات، سعی دارد ابعاد واقعی فاجعه انسانی در جنوب را سانسور کند تا بتواند فضای جنگی را برای پیشبرد اهداف سیاسی خود تداوم بخشد.
 
صیادان؛ نخستین قربانیان در جنگ
در امتداد سواحل، صیادان به نخستین قربانیان غیرنظامی این درگیری‌ها تبدیل شده‌اند. قایق‌های صیادی که تمام دارایی و ابزار معاش یک خانواده بومی محسوب می‌شوند، در حملات اخیر به تلی از خاکستر بدل گشته‌اند. اسماعیل ملاحی، مدیر تعاونی صیادی کوهستک، از کشته شدن دو جوان صیاد سخن می‌گوید: «اینجا صیادها شب برای صید می‌روند. معمولاً از ۱۰ شب تا ۴ صبح در دریا هستند. اما اسماعیل و امید گویا تصمیم گرفته بودند یا به دریا بروند یا سری به قایق‌ها بزنند. قایق‌های دریابانی را زدند. قایق این بچه‌ها هم کنار قایق دریابانی بود. همان زمان که این دو جوان می‌آیند، نمی‌دانم دقیقاً چند سال داشتند، اما خیلی جوان و کم‌سن‌وسال بودند. همان زمان اصابت اتفاق می‌افتد و دیگر خودتان می‌دانید چه می‌شود. دیگر توضیحی نیست.»

این «دیگر توضیحی نیست» ملاحی، خلاصه‌ای از وضعیت تمام مردم جنوب است؛ سکوتی ناشی از بهت و دردی که هیچ فریادرسی ندارد. در روستای بنود عسلویه نیز وضعیت مشابهی حاکم است. یکی از اهالی این منطقه، به عمق فقر و بی‌توجهی اشاره می‌کند که حتی پیش از جنگ نیز وجود داشت. او می‌گوید: «به اسکله صیادی روستای بنود حمله شد. حدود هشت روستا قایق‌هایشان را در این اسکله قرار می‌دهند. هنگام حمله، ۴۸ قایق در اسکله لنگر داشت که ۱۰ قایق به‌طور کامل سوخت. خسارت هر فروند قایق حدود ۲.۵ تا ۳ میلیارد تومان است؛ پولی که یک صیاد باید طی سال‌های طولانی و با کار بسیار به دست بیاورد. اهالی روستاهایی که خسارت دیده‌اند، حتی پیش از جنگ نیز روزگار آسانی نداشتند. وضعیت مالی آنها مناسب نیست. همین اسکله بنود هم هیچ امکاناتی ندارد و صیادان این منطقه به سختی کار می‌کنند.» این سخنان نشان می‌دهد که چگونه جنگ، لایه‌های ضعیف جامعه را که از پیش توسط تبعیض‌های اقتصادی تضعیف شده بودند، به کلی نابود کرده است.
 
مادرانِ عطش
در خوزستان، جایی که روزگاری مهد کشاورزی بود، اکنون بوی مرگ و باروت می‌آید. «مریم»، زنی ۵۰ ساله که در حملات اخیر خانه‌اش آسیب دیده و یکی از فرزندانش را در پی نبود امکانات درمانی در بیمارستان است، روایتی تکان‌دهنده دارد. او می‌گوید: «پسرم زخمی نشد، اما بعد از صدای انفجار بزرگ، قلبش ایستاد. به سختی یک آمبولانس آمد.  چون می‌گفتند جاده‌ها امنیتی است و اجازه تردد نمی دادند. ما در محاصره هستیم؛ از یک طرف بمب‌های آمریکا و از طرف دیگر بی‌رحمی مسئولانی که حتی یک جرعه آب خنک به دست ما نمی‌دهند. برق قطع است، یخ پیدا نمی‌شود و ما مجبوریم آب گل‌آلود رودخانه را بخوریم. جمهوری اسلامی فقط وقتی ما را می‌شناسد که بخواهد شعار بدهد، اما حالا که در خون دست و پا می‌زنیم، هیچ‌کس سراغی از ما نمی‌گیرد. آن‌ها ما را قربانی کرده‌اند تا خودشان در تهران در امان باشند.»
 
پیرمرد نخلستان‌های سوخته
در نخلستان‌های جنوبی استان خوزستان، «حاج عبدالرضا»، پیرمردی که جنگ ۸ ساله را نیز تجربه کرده است، وضعیت فعلی را بدتر از آن دوران توصیف می‌کند. او می‌گوید: «در جنگ با عراق، حداقل می‌دانستیم دشمن کیست و دولت پشت ماست. اما الان، ما در میان دو لبه قیچی گیر کرده‌ایم. آمریکا می‌زند و جمهوری اسلامی پنهان می‌کند. خانه‌مان هر لحظه ممکن است آسیب ببیند ولی هیچ کس به فکر پایان این جنگ نیست.»
 
حاج عبدالرضا می‌گوید: «این‌ها جنوب را فراموش کرده‌اند. فقط نفت ما را می‌خواهند. الان که جنگ شده، ما شده‌ایم سنگر دفاعی. اما هیچ‌کس نمی‌پرسد این سنگرها چطور زندگی می‌کنند. آب را جیره‌بندی کرده‌اند و همان را هم قطع کرده‌اند. امکانات پزشکی صفر است. اگر کسی تیر بخورد یا زیر آوار بماند، باید بمیرد چون هیچ دکتری در درمانگاه‌های محلی نمانده است. همه فرار کرده‌اند.  ما مردم جنوب، قربانی جنگ‌طلبی کسانی شده‌ایم که خودشان در زیرزمین‌ها ضدبمب نشسته‌اند و ما را سپر بلای خود کرده‌اند.»
 
پنهان‌کاری آماری و استمرار وضعیت اضطراری
یکی از هولناک‌ترین ابعاد جنگ اخیر در جنوب، پنهان‌کاری گسترده جمهوری اسلامی در خصوص آمار واقعی کشته‌شدگان و مجروحان غیرنظامی است. در حالی که سخنگوی دولت با لحنی رسمی از شهادت بیش از ۳۰ شهروند غیرنظامی خبر می‌دهد، منابع محلی و شاهدان عینی از اعدادی به مراتب بزرگتر سخن می‌گویند. دولت با کنترل شدید بر جریان اطلاع‌رسانی و کاهش سرعت اینترنت در بخش‌های وسیعی از جنوب، مانع از انتشار تصاویر و گزارش‌های واقعی از عمق فاجعه می‌شود. این پنهان‌کاری با هدف جلوگیری از خیزش‌های مردمی علیه سیاست‌های جنگ‌طلبانه صورت می‌گیرد.
 
شوک انفجار و زخم‌های نامرئی بر پیکر جنوب
فراتر از ویرانی‌های فیزیکی، آنچه جنوب ایران را تهدید می‌کند، فروپاشی روانی جامعه‌ای است که تحت فشار مداوم تهدید و انفجار قرار دارد. صدای انفجارهای مهیب در دل شب، لرزش زمین‌های مرجانی و بوی تلخ نفت و باروت، اتمسفری از وحشت دائم ایجاد کرده است. محمد ابراهیمی، فرد میان سالی در جزیره خارگ، از تجربه‌ای می‌گوید که لرزه بر اندام هر شنونده‌ای می‌اندازد: «هر نقطه از جزیره خارگ را که می‌زنند خانه ما می‌لرزد و احساس می کنیم بمب بعدی بالای سر ما خواد بود. بچه‌ها مرتب گریه می‌کنند و امنیت روانی خانواده‌ما از بین رفته است.» این لرزش‌ها تنها زمین را تکان نمی‌دهد، بلکه پایه‌های امنیت روانی خانواده‌هایی را سست می‌کند که هیچ پناهگاهی برای فرار ندارند.

در این میان، فقدان تیم‌های مشاوره و روان‌پزشکی در مناطق درگیر، بحران را دوچندان کرده است. زنانی که در پارک‌ها جمع می‌شوند تا با گفت‌وگو از ترس‌هایشان بکاهند، تنها پناه یکدیگرند. ناهید کیان‌فر، یکی از ساکنان غیربومی خارگ، می‌گوید: «همسرم از کارکنای یکی از میدونای نفتی جزیره‌س. از اسفند پارسال که جنگ شروع شد باهاش اومدم اینجا. نگرانشم. عصر بسیاری از روزها با زنان دیگر کارکنان میادین نفتی در بوستان گلرنگ خارگ جمع می‌شوند؛ تا با هم بودن و گفت‌وگو از ترس از جنگ، بکاهد.» این تلاش‌های خودجوش مردمی برای بقا، در حالی صورت می‌گیرد که نهادهای متولی حضور موثری در مناطق بحرانی ندارند. دولت با اصرار بر ادامه وضعیت جنگی، عملاً سلامت روان یک نسل را فدای جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای خود کرده است.
 
جنوب، قربانی نسیان و جنون
گزارش‌های میدانی و نقل‌قول‌های مستقیم از ساکنان بوشهر، هرمزگان و خوزستان، تصویری از یک تراژدی تمام‌عیار را ترسیم می‌کند. جنوب ایران، سرزمینی که ثروت ملی از چاه‌های نفت و گاز آن می‌جوشد، اکنون در سیاه‌ترین روزهای تاریخ خود به سر می‌برد. مردمی که پیش از جنگ از تبعیض و محرومیت می‌نالیدند، اکنون در زیر آوار جنگی دست و پا می‌زنند که هیچ نقشی در افروختن آتش آن نداشته‌اند. فقدان کمک‌رسانی دولتی، قطع آب و برق، نابودی معیشت صیادان و پنهان‌کاری سیستماتیک در مورد آمار تلفات، همگی نشان‌دهنده یک واقعیت تلخ است: جنوب برای حاکمیت تنها یک منطقه استراتژیک و یک سپر دفاعی است، نه خانه‌ی میلیون‌ها انسانی که حق زندگی در آرامش را دارند.
در حالی که دونالد ترامپ از اتاق وضعیت کاخ سفید تهدید به نابودی زیرساخت‌های بیشتر می‌کند و مقامات جمهوری اسلامی بر طبل ادامه نبرد می‌کوبند، این مردم عادی جنوب هستند که بهای این جنون دوطرفه را با خون و تشنگی می‌پردازند. همبستگی ملی و کارزارهای مردمی اگرچه دلگرم‌کننده است، اما نمی‌تواند جایگزین وظایف دولتی شود که به نظر می‌رسد ملت خود را در جنوب به فراموشی سپرده است. تاریخ قضاوت خواهد کرد که چگونه در روزهای سخت جنگ، جنوب ایران بار دیگر تنها ماند و چگونه فرزندانش در میان شعله‌های آتش و بی‌توجهی، قربانی جنگ‌طلبی‌هایی شدند که فرسنگ‌ها دورتر از خانه‌های گلی و اسکله‌های ساده‌شان طراحی شده بود. جنوب، امروز قلب زخمی ایران است که برای تپیدن دوباره، نه به شعار و استوری‌های مجازی، بلکه به پایان جنگ و آغاز توجهی واقعی نیاز دارد. مردمی که در گرمای طاقت‌فرسای جنوب زندگی می‌کنند، نباید همزمان با اضطراب جنگ، با مشکلاتی مانند قطع برق و دشواری‌های روزمره هم دست‌وپنجه نرم کنند. ایران فقط پایتخت نیست؛ ایران از شمال تا جنوب یک پیکر واحد است و جنوب، قلب تپنده این سرزمین است که اکنون در حال از کار افتادن است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن