خانه پیشنهاد هم‌وطن جمهوری اسلامی در محاصره جنگ و بحران جانشینی

برزخ پساخامنه‌ای؛

جمهوری اسلامی در محاصره جنگ و بحران جانشینی

پایان مناسک طولانی و پرطمطراق تشییع علی خامنه‌ای، آغاز رسمی دوران گسست در ساختار قدرت است؛ دورانی که با صدای انفجار و بوی باروت در آب‌های جنوب و هراس از فروپاشی توازن پیشین همراه است.

آوا مهرگانی

پایان مناسک طولانی و پرطمطراق تشییع علی خامنه‌ای، آغاز رسمی دوران گسست در ساختار قدرت است؛ دورانی که با صدای انفجار و بوی باروت در آب‌های جنوب و هراس از فروپاشی توازن پیشین همراه است. حکومت تمام توان تبلیغاتی خود را به کار بست تا از قاب‌های شلوغ این چند روز، مشروعیتی موقت برای مرحله «انتقال قدرت» وام بگیرد، اما واقعیت‌های سخت میدان، بسیار سریع‌تر از آنچه استراتژیست‌های تهران تصور می‌کردند، این تصویرسازی را مخدوش کرد. لغو رسمی آتش‌بس شکننده از سوی واشنگتن و حملات سنگین شبانه به مواضع پدافندی و موشکی ساحلی ایران، نشان داد که دوران مدارا به پایان رسیده است. حالا نظام در غیاب علی خامنه‌ای، با بحرانی چندلایه روبروست که یک سوی آن جانشینی مبهم و لرزان مجتبی خامنه‌ای و سوی دیگرش، خطر درگیری نظامی تمام‌عیار با قدرتی که دیگر تمایلی به بازی در زمین دیپلماسی ندارد؛ است.


انتقال قدرت یا آغاز شکاف در رأس هرم؟
بزرگ‌ترین تناقض این روزهای بحرانی، خلأ ناشی از غیبت مردی است که نامش به عنوان رهبر جدید مطرح شده است. مجتبی خامنه‌ای که سال‌ها به عنوان مرد پشت پرده و مهندس جابجایی‌های کلان سیاسی و امنیتی شناخته می‌شد، در حساس‌ترین لحظات حیات نظام، از حضور در انظار عمومی سر باز زده است. این پنهان‌کاری، فارغ از شایعات پیرامون دلایل امنیتی یا شرایط جسمی او، پیام ضعف آشکاری را به بدنه باقی‌مانده حکومت مخابره می‌کند. واقعیت این است که انتقال قدرت در یک ساختار خودکامه، هرگز شبیه به یک انتقال اداری ساده نیست. جانشین جدید نه مشروعیت مذهبی سلف خود را دارد و نه کاریزمای سنتی که بتواند با آن نیروهای وفادار را منسجم نگه دارد.
این بی‌وزنی سیاسی، اولین جرقه‌های اختلاف را در هرم فرماندهی نظامی روشن کرده است. تلاش‌های شتاب‌زده برای جلب بیعت فرماندهان ارشد و دستورات متناقضی که درباره نحوه مواجهه با بحران اخیر صادر شده، نشان از یک تصفیه درونی قریب‌الوقوع یا حداقل، یک بی‌اعتمادی عمیق دارد. مجتبی خامنه‌ای ناگزیر است برای تثبیت تخت لرزان خود، باج‌های کلانی به لایه‌های سخت امنیتی و نظامی بپردازد؛ امری که عملاً استقلال نسبی نهاد دولت را از بین می‌برد و کشور را به سمت یک حکومت نظامی عریان و بی‌روتوش سوق می‌دهد. در این فضا، هرگونه تمرد یا زاویه گرفتن در بدنه سپاه، می‌تواند کل پروژه جانشینی را با خطری جدی مواجه کند.


تنگه هرمز؛ آخرین برگ بازی تهران
حملات اخیر به نفتکش‌ها در تنگه هرمز، درست در زمانی که کشور درگیر تشییع جنازه بود، برای بسیاری از ناظران بین‌المللی یک شگفتی تلقی شد. اما این اقدام، خروجی منطقی یک هراس استراتژیک در هسته سخت قدرت است. تهران به این درک رسیده بود که ابتکارهای منطقه‌ای برای دور زدن تنگه هرمز و ایجاد مسیرهای جایگزین تجاری، در حال تبدیل کردن این شاهراه حیاتی به یک آبراه ثانویه و بی‌خاصیت است. برای نظامی که تنهاترین سهمش از ژئوپلیتیک منطقه، تهدید امنیت انرژی جهان بود، این انزوا به معنای خلع سلاح کامل بود.
بنابراین، دکترین نظامی در فاز پساخامنه‌ای با یک رویکرد انتحاری آغاز شد تا به طرف‌های بین‌المللی تفهیم کند که ثبات منطقه بدون رضایت تهران ممکن نیست. اما پاسخ کوبنده طرف مقابل و انهدام سریع بخشی از توان راداری و قایق‌های تندرو، ضعف دفاعی جمهوری اسلامی را آشکار ساخت. شلیک‌های تلافی‌جویانه بعدی به سمت پایگاه‌های منطقه‌ای، بیش از آنکه یک طراحی نظامی دقیق باشد، واکنشی عصبی برای پنهان کردن تزلزل ساختاری بود. نظام با این قمار، عملاً خود را در موقعیتی قرار داد که عقب‌نشینی در آن به معنای باختن آخرین اهرم، و پیشروی در آن به معنای شتاب برای رسیدن به یک ویرانی بزرگ‌تر است.


جنگی که شبیه گذشته نیست
ادبیات تند دونالد ترامپ و اعلام پایان فرصت مذاکره، سایه سنگین جنگ سوم را بر سر منطقه افکنده است، اما تحلیل واقع‌بینانه توازن قوا نشان می‌دهد که تعبیر «جنگ جهانی»، توصیفی فراتر از واقعیت است. با این حال، منتفی بودن سناریوی یک جنگ جهانی یا نبرد کلاسیک زمینی، هرگز به معنای کم‌اهمیت بودن یا محدود بودن سطح تنش نیست. مسئله این است که ماهیت جنگ‌های مدرن دگرگون شده و تهران درک درستی از این تغییر ندارد. در دکترین جدید پنتاگون، ما نه با حملات محدود و نقطه‌ای روبرو هستیم و نه با اشغال زمین؛ بلکه احتمال وقوع یک «جنگ برق‌آسا و فلج‌کننده» به شدت افزایش یافته است. درگیری وسیع و پرشدتی که در آن انهدام همزمان تمام شبکه‌های ارتباطی، فرودگاه‌های نظامی، اسکله‌های صادراتی و زرادخانه‌های موشکی در یک بازه زمانی چندروزه هدف‌گذاری می‌شود.
تهران با تصور اینکه هرگونه برخورد نظامی به معنای آغاز جنگ جهانی سوم و در نتیجه عقب‌نشینی غرب از ترس تبعات آن است، دچار یک خطای محاسباتی مرگبار شده؛ چرا که طرف مقابل این بار نه به دنبال تغییر رفتار نظام از طریق هشدارهای موضعی، بلکه در پی سلب کامل توان واکنش نظامی و دفاعی آن است. این آرایش جنگی جدید، عملاً حاشیه امنیت موشکی حاکمیت را از بین برده و کشور را در معرض یک رویارویی بی‌سابقه قرار داده که ابعاد تخریبی و اقتصادی آن، دست‌کم از یک جنگ سنتی ندارد، بی‌آنکه نیازی به حضور حتی یک سرباز خارجی روی زمین باشد.
در این میان، شبکه نیابتی حکومت در منطقه نیز پس از ضربات سنگین سال‌های اخیر، دیگر آن بازوی هماهنگ و مهارناپذیر گذشته نیست؛ بخشی از آن‌ها درگیر بقای اداری خود شده‌اند و بخشی دیگر بدون تزریق مستقیم و کلان منابع مالی، توان گشودن جبهه‌ای ماندگار را ندارند. از سوی دیگر، متحدان شرقی تهران نیز نشان داده‌اند که منافع کلان اقتصادی و دیپلماتیک خود را فدای یک حکومت در حال گذار و بی‌ثبات نخواهند کرد. آنچه پیش‌روست، نه یک رویارویی بزرگ میان قطب‌های جهانی، بلکه هجوم هوایی و سایبری همه‌جانبه بر دژی است که دیوارهایش از درون ترک خورده‌اند تا ساختار زیر بار سنگین بحران‌های داخلی به زانو درآید.


آینده جمهوری اسلامی؛ تقابل یا مصالحه؟
سیاست خارجی ایران در دوره جدید، بیش از آنکه پیرو ایدیولوژی یا برنامه‌های بلندمدت باشد، از غریزه بقا فرمان خواهد گرفت. مجتبی خامنه‌ای در صورت عبور از بحران مشروعیت داخلی، با کشوری مواجه است که مخازن مالی آن خالی شده و انزوای بین‌المللی‌اش به اوج رسیده است. در چنین وضعیتی، او ناگزیر به بازی در دو جبهه متناقض است. در فضای بیرونی و برای حفظ روحیه نیروهای ایدئولوژیک، باید چهره‌ای آشتی‌ناپذیر و مهاجم از خود نشان دهد و به نظامیان میدان بیشتری بدهد.
اما در پشت صحنه، واقعیت‌های اقتصادی به زودی او را مجبور خواهند کرد که به دنبال یک کانال دیپلماتیک مخفی برای کاهش فشارها باشد. بحران ناشی از توقف کامل فروش نفت، خط پایانی است که هیچ حکومتی نمی‌تواند مدت زیادی روی آن دوام بیاورد. پارادوکس بزرگ رهبر جدید در همین‌جا شکل می‌گیرد؛ او برای حفظ قدرت باید به تندروترین لایه‌های نظامی تکیه کند، اما برای نجات اقتصاد، ناگزیر است تن به سازش‌هایی بدهد که همان لایه‌های نظامی آن‌ها را خیانت تلقی می‌کنند. این بن‌بست استراتژیک، افق پیش‌روی جمهوری اسلامی را بیش از هر زمان دیگری در طول چهار دهه گذشته، غبارآلود و شکننده کرده است. فردا که غبار تشییع فرونشیند، حکومت به دنیای واقعی برگشته و با حقیقت روبرو خواهد شد؛ تنهاتر از همیشه در بیرون، و لرزان‌تر از همیشه در درون.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن