محمدرضا گلسار
یک حکومت را نه از دشمنانش بلکه از ترسهایش میشود شناخت. بعضی حکومتها از ارتش خارجی میترسند، بعضی از بحران اقتصادی، بعضی از کودتا. اما جمهوری اسلامی سالهاست از چیزی میترسد که نه اسلحه دارد، نه ارتش، نه مرز و آن اینترنت است. این ترس آنقدر عمیق شده که امروز سیاستگذاری اینترنت در ایران بیشتر شبیه مدیریت یک منطقه جنگی است تا اداره یک زیرساخت ارتباطی. در هیچ کشوری در دنیا سرعت اینترنت مردم موضوع جلسه امنیتی نیست. در هیچ کشور عادی، باز شدن یک اپلیکیشن تبدیل به بحران حاکمیتی نمیشود.
اما در جمهوری اسلامی، اتصال آزاد مردم به جهان دقیقاً هموزن تهدید امنیتی تلقی میشود. چرا؟ چون این حکومت خیلی زود فهمید اینترنت دستگاه فروپاشی روایت رسمی است. سالها حکومت تلاش کرد حقیقت را انحصاری نگه دارد. تلویزیون، روزنامه، رادیو، خبرگزاری، تریبون نماز جمعه و حتی کتاب درسی، همه قرار بود یک روایت واحد تولید کنند؛ روایتی که در آن حکومت همیشه درست میگوید، مردم همیشه باید تحمل کنند و بحرانها همیشه «توطئه دشمن» هستند.
اینترنت این نظم را منفجر کرد. ناگهان مردم فهمیدند آنچه سالها به اسم حقیقت به آنها فروخته شده، فقط نسخه سانسورشده واقعیت بوده است. برای همین جمهوری اسلامی از همان ابتدا تصمیم گرفت اینترنت را «مدیریت» کند؛ واژه محترمانهای برای کنترل، خفهکردن و محدودسازی. اما نکته جالب اینجاست که حکومت دیگر حتی تظاهر هم نمیکند که هدفش رفاه مردم یا امنیت سایبری است. ماجرای اخیر مصوبه مربوط به اینترنت، این واقعیت را کاملاً عریان کرد.
دولت پزشکیان با وعده کاهش فشار اینترنتی و بازگشت بخشی از دسترسیها روی کار آمد. اما آنچه بعداً رخ داد، بیشتر شبیه یک طنز سیاسی بود تا اصلاح واقعی. دولت و وزارت ارتباطات شبانهروزی تلاش میکنند مصوبهای را پیش ببرند که نه اینترنت آزاد، نه رفع فیلترینگ، نه دسترسی بدون محدودیت؛ بلکه فقط بازگشت به وضعیت قبل از دیماه ۱۴۰۴ را ممکن سازد. یعنی همان دورانی که مردم باید ماهانه پول فیلترشکن میدادند، با اینترنت فرسوده زندگی میکردند و هر لحظه نگران بستهشدن یک پلتفرم بودند. فاجعه اما فقط این عقبگرد نبود؛ فاجعه جایی بود که حتی همین وضعیت نیمهخفه هم برای بخشی از ساختار قدرت غیرقابل تحمل شد. دیوان عدالت اداری ناگهان وارد ماجرا شد و مصوبه ستاد ساماندهی فضای مجازی را متوقف کرد. یعنی حکومتی که سالها ادعا میکرد نهادهایش مستقلاند، بار دیگر نشان داد استقلال در جمهوری اسلامی فقط تا جایی معنا دارد که به پروژه کنترل جامعه لطمه نزند. همین اتفاق کافی بود تا پرده کامل کنار برود: حتی دولتی که با شعار «گشایش» آمده، اختیار بازگرداندن اینترنت به وضعیت چند ماه قبل را هم ندارد.
از همه جالبتر، اسامی کسانی بود که پشت این شکایت قرار داشتند؛ کامیار ثقفی، رضا تقیپور، رسول جلیلی و محمدحسن انتظاری. چهرههایی که سالهاست نماد نگاه امنیتی و بسته به اینترنت محسوب میشوند. افرادی که اساساً اینترنت را نه یک حق عمومی بلکه تهدیدی علیه ساختار ایدئولوژیک حکومت میبینند. حضور این اسامی در پرونده، اتفاقی نبود؛ اینها نمایندگان همان جریانی هستند که سالهاست رؤیای اینترنت کنترلشده، اینترنت طبقاتی و اینترنت پرو را دنبال میکند. تناقض دردناک ماجرا اینجاست که وزیر ارتباطات و اعضای دولت بارها گفته بودند ستاد ساماندهی فضای مجازی موقتی است و اساساً جایگزین شورای عالی امنیت ملی نیست. اما وقتی پای محدودیت اینترنت وسط باشد، ناگهان همهچیز تغییر میکند. ساختاری که باید موقت باشد، تبدیل به مرکز تصمیمگیری میشود؛ مصوبهای که قرار بود گشایش حداقلی ایجاد کند، متوقف میشود و دوباره همان حقیقت قدیمی خودش را نشان میدهد: «در جمهوری اسلامی، اینترنت نه مسئله فناوری بلکه مسئله بقاست.»
از سوی دیگر حکومت وارد مرحله خطرناکتری شده؛ مرحله واردات مدل سرکوب دیجیتال از چین. جمهوری اسلامی دیگر فقط به فیلتر کردن سایتها قانع نیست. حکومت بهدنبال ساختن یک اکوسیستم کامل نظارت و کنترل است؛ چیزی شبیه نسخه ناقص «دیوار آتش بزرگ چین». اما تفاوت ایران و چین دقیقاً همانجایی است که پروژه جمهوری اسلامی را به یک فاجعه تبدیل میکند. چین اینترنت را کنترل کرد اما همزمان اقتصاد ساخت، زیرساخت جهانی ایجاد کرد و برای شهروندش رفاه نسبی آورد. جمهوری اسلامی اما میخواهد فقط بخش سرکوب مدل چینی را وارد کند، بدون اینکه توان اقتصادی، صنعتی یا مدیریتی آن را داشته باشد. یعنی حکومت از چین نه توسعه را یاد گرفته، نه فناوری را؛ فقط ابزار خفهکردن جامعه را وارد کرده است. امروز گزارشهای متعددی درباره ورود تجهیزات DPI، سامانههای شنود ترافیک اینترنت، فناوریهای شناسایی VPN و سیستمهای هوشمند فیلترینگ منتشر میشود.
اینها فقط ابزار فنی نیستند؛ اینها ابزار مهندسی سکوتاند. حکومت میخواهد کاربر ایرانی نهتنها محدود، بلکه فرسوده شود. میخواهد مردم آنقدر درگیر قطعی، اختلال، کندی و شکست VPNها باشند که اساساً انرژی اعتراض و پیگیری نداشته باشند. بنابراین این پروژه «خفهسازی دیجیتال» است.
جمهوری اسلامی خوب میداند که جامعه امروز را نمیشود مثل دهه شصت فقط با باتوم کنترل کرد. نسل جدید جهان را دیده، مقایسه میکند و روایت رسمی را باور نمیکند. برای همین حکومت بهجای بستن کامل اینترنت، سراغ مدل پیچیدهتری رفته: اینترنتی که ظاهراً وصل است اما عملاً فلج شده؛ اینترنتی که در آن مردم آنلایناند اما آزاد نیستند. حکومتی که روزی اینترنت را «تهاجم فرهنگی» مینامید، امروز میلیاردها تومان خرج میکند تا مردم فقط نتوانند یک ویدئو ببینند، یک خبر بخوانند یا بدون ترس حرف بزنند. این حجم از ترس از آگاهی، خودش بزرگترین اعتراف یک حکومت است. جمهوری اسلامی با اینترنت مشکل فنی ندارد؛ با انسان آگاه مشکل دارد. چون انسان آگاه دیگر بهراحتی مدیریت نمیشود، نمیترسد، مقایسه میکند و سؤال میپرسد و همینجا بزرگترین شکست جمهوری اسلامی شکل گرفته است؛ حکومتی که برای بقا مجبور شده با آینده بجنگد. حکومتی که هرچه بیشتر اینترنت را محدود میکند، بیشتر اعتراف میکند که از جامعه خودش میترسد. چون نظامی که از دیدن، شنیدن و حرفزدن مردم وحشت دارد، پیش از آنکه در خیابان شکست بخورد، در ذهن جامعه فروپاشیده است.