اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
توافقی که قرار بود جنگ را متوقف کند، ممکن است در عمل بنیانهای سیاسی و ایدئولوژیک نظامی را متزلزل کند که چهار دهه مشروعیت خود را بر «مقاومت در برابر آمریکا» بنا کرده است.
چهار دهه پس از اشغال سفارت آمریکا و آغاز خصومتی که به ستون فقرات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل شد، امضای توافق اسلامآباد میان تهران و واشنگتن را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ جمهوری اسلامی دانست.
اگر متن منتشرشده این توافق مبنا قرار گیرد، آنچه رخ داده صرفاً یک آتشبس یا توافق سیاسی نیست؛ بلکه عقبنشینی راهبردی نظامی است که سالها سیاست خارجی، اقتصاد و مشروعیت داخلی خود را بر دشمنی با آمریکا بنا کرده بود.
در نگاه نخست، بسیاری از حامیان حکومت ممکن است این توافق را یک پیروزی دیپلماتیک معرفی کنند؛ توافقی که رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکه شده و ورود سرمایه خارجی را نوید میدهد. اما از زاویهای دیگر، اهمیت واقعی توافق در پیامدهای بلندمدت آن برای ساختار قدرت در ایران نهفته است؛ پیامدهایی که میتواند به تضعیف تدریجی پایههای ایدئولوژیک و امنیتی نظام منجر شود.
فروپاشی روایت «مقاومت»
جمهوری اسلامی طی بیش از چهل سال، مشروعیت سیاسی خود را تا حد زیادی بر روایت «ایستادگی در برابر آمریکا» استوار کرده است. از کتابهای درسی گرفته تا رسانههای رسمی، از تریبونهای نماز جمعه تا تبلیغات حکومتی، همواره این ادعا تکرارشده که بقای نظام وابسته به مقاومت در برابر «استکبار جهانی»است.
اکنون اما همان نظامی که مذاکره با آمریکا را خیانت میدانست،نه تنها وارد مذاکره شده بلکه توافقی را امضا کرده که بر اساس آن، همکاریهای اقتصادی، رفع تحریمها و حتی تضمینهای بینالمللی در دستور کار قرار گرفته است.
این تغییر مسیر، صرفاً یک چرخش تاکتیکی نیست. برای بخش بزرگی از جامعه ایران، بهویژه نسل جوان، این پرسش مطرح خواهد شد که اگر توافق با آمریکا ممکن و مطلوب بوده است، چرا کشور دههها هزینه انزوا، تحریم، رکود اقتصادی و تنشهای منطقهای را پرداخت کرده است؟
در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه سیاسی جمهوری اسلامی یعنی روایت مقاومت، با بحرانی جدی مواجه میشود.
اقتصاد بازتر، جامعه مطالبهگرتر
یکی از محورهای اصلی توافق، کاهش تدریجی تحریمها وبازگشت ایران به اقتصاد جهانی است. در کوتاهمدت این مسئله میتواند به بهبود شاخصهای اقتصادی کمک کند؛ اما در بلند مدت پیامدهای سیاسی مهمتری خواهد داشت.تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که گشایش اقتصادی معمولاً انتظارات اجتماعی را افزایش میدهد. شهروندانی که به سرمایهگذاری خارجی، ارتباطات گستردهتر، فناوریهای نوین وتعامل با جهان دسترسی پیدا میکنند، به تدریج مطالبات سیاسی و مدنی بیشتری نیز مطرح خواهند کرد.
جمهوری اسلامی تاکنون توانسته بخش مهمی از نارضایتیهای داخلی را به تحریمها و فشار خارجی نسبت دهد. اما در صورت کاهش فشارهای خارجی، این امکان برای حکومت محدود خواهد شد. در آن صورت افکار عمومی بیش از گذشته عملکرد ساختار حکمرانی، فساد سیستماتیک، ناکارآمدی اداری و محدودیتهای سیاسی را زیر سؤال خواهد برد.به بیان دیگر، توافق اسلامآباد ممکن است بخشی از بحران اقتصادی را کاهش دهد، اما همزمان بحران مشروعیت سیاسی را تشدید کند.
بازنده بزرگ؛ ساختار امنیتی و نیروهای نیابتی
یکی دیگر از پیامدهای مهم توافق، تأثیر آن بر شبکه نیروهای نیابتی و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است. بخش مهمی ازنفوذ منطقهای تهران در چهار دهه گذشته بر پایه حمایت ازگروههای مسلح و گسترش نفوذ ایدئولوژیک در منطقه شکل گرفته است.اما هرگونه عادیسازی روابط با آمریکا و جامعه جهانی، مستلزم کاهش تنشهای منطقهای و محدود شدن فعالیتهای پرهزینه برونمرزی خواهد بود. این موضوع میتواند توازن قدرت داخلی رانیز تغییر دهد.نهادهایی که طی سالهای گذشته از اقتصاد تحریمی، سیاست خارجی تنشزا و فضای امنیتی سود بردهاند، احتمالاً با کاهش نفوذ و منابع مالی مواجه خواهند شد. در مقابل، بخشهای تکنوکرات، اقتصادی و دیپلماتیک حکومت ممکن است جایگاه بیشتری پیدا کنند.
از منظر مخالفان جمهوری اسلامی، این تحول به معنای تضعیف تدریجی بخشهایی از ساختار قدرت است که بیشترین نقش را درسرکوب داخلی و ماجراجوییهای منطقهای داشتهاند.در نهایت، توافق اسلامآباد را نمیتوان صرفاً یک سند دیپلماتیک دانست. این توافق نشانه پذیرش واقعیتی است که جمهوری اسلامی سالها از قبول آن خودداری میکرد: اینکه ادامه تقابل دائمی با جهان نه تنها به توسعه کشور منجر نشده، بلکه اقتصاد وجامعه ایران را با بحرانهای عمیق مواجه کرده است.البته نباید در ارزیابی پیامدهای این توافق دچار خوشبینی افراطی شد.
تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که این نظام توانایی بالایی در تطبیق با شرایط جدید و بازتولید سازوکارهای کنترل سیاسی دارد. با این حال، توافق اسلامآباد میتواند آغاز فرآیندی باشد که در آن مهمترین ابزار مشروعیتبخش حکومت، یعنی دشمنی دائمی با آمریکا، به تدریج کارایی خود را از دست بدهد.
اگر چنین روندی ادامه یابد، شاید سالها بعد مورخان از توافق اسلامآباد نه به عنوان توافقی برای پایان یک بحران خارجی، بلکه به عنوان نقطه آغاز دگرگونیهای بزرگ در ساختار جمهوری اسلامی یاد کنند.