خانه پیشنهاد هم‌وطن طلوع اراده ملی در ایران؛ پایان عصر خودکامگی و تولد قدرت بی‌قدرتان

بازخوانی گذار تاریخی از انسداد استبداد به افق آزادی

طلوع اراده ملی در ایران؛ پایان عصر خودکامگی و تولد قدرت بی‌قدرتان

ایران امروز، در پی حوادث سرنوشت‌ساز نهم اسفندماه و حملات گسترده‌ای که کانون‌های سخت قدرت رژیم را هدف قرار داد، شاهد طلوع فجری است که نه بر ویرانه‌های فیزیکی، بلکه بر بنیان‌های مستحکم اراده جمعی بنا شده است.

اختصاصی هم‌وطن/گروه سیاسی – فرهاد جم
 
ایران امروز، در پی حوادث سرنوشت‌ساز نهم اسفندماه و حملات گسترده‌ای که کانون‌های سخت قدرت رژیم را هدف قرار داد، شاهد طلوع فجری است که نه بر ویرانه‌های فیزیکی، بلکه بر بنیان‌های مستحکم اراده جمعی بنا شده است. کشته شدن هزاران نفر در جریان این تحولات،  زخمی بر پیکر تاریخ معاصر است، اما حلاوتی داشت که به عنوان عبور از یک انسداد تاریخی نگریسته می‌شود. اکنون که غبار جنگ کنار رفته، ایران عصر جدیدی را تجربه می‌کند؛ عصری بدون دیکتاتوری سابق که در آن پیروزی اراده مردم بر خودکامگی، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت ملموس در پهنه خیابان‌ها و میادین است. در این میان، نکته‌ای حیاتی وجود دارد که نباید در هیاهوی اخبار گم شود: اهمیت این لحظه تاریخی، صرفاً در مرگ فیزیکی علی خامنه‌ای نهفته نیست. فقدان یک فرد، هرچقدر هم که در ساختار استبداد کلیدی بوده باشد، تنها یک نشانه است؛ پیروزی واقعی، درهم‌شکستن منطق استبدادی است که دهه‌ها تلاش کرد تا اراده ملت را زیر چرخ‌دنده‌های «سلطه رهبری» خرد کند. ایران امروز، نه به خاطر غیاب یک مستبد، بلکه به خاطر حضور آگاهانه و پیروزمندانه مردمی که برای حق تعیین سرنوشت خود مبارزه می‌کنند، وارد دوران جدیدی شده است.
 
زوال منطق سلطه و انحصار معنا
برای درک عمق این پیروزی، باید به ماهیت رژیمی نگریست که دهه‌ها بر ایران حکم راند. جمهوری اسلامی تحت رهبری خامنه‌ای، نظامی بود که به نحو سیستماتیک حقوق بشر را نقض می‌کرد و بر پایه «سلطه» بنا شده بود. همان‌طور که تحلیل‌گران در سال‌های پیش از سقوط هشدار داده بودند، «جمهوری اسلامی یک رژیم دیکتاتوری است که به نحو سیستماتیک حقوق بشر را نقض می‌کند. این رژیم، نظام سلطه رهبری است. سلطه در اینجا به معنای حکومت کردن به شیوه خودسرانه – مطابق میل شخصی – است.» این حاکمیت خودسرانه، تنها به عرصه سیاست محدود نمی‌شد، بلکه به ساحت زبان و معنا نیز دست‌اندازی کرده بود. مستبد سابق با جعل مفاهیم و تحمیل تعاریف خود، سعی داشت واقعیت را مطابق میل خود بازسازی کند. او مفاهیمی چون «حق‌الناس» را که ریشه در حقوق مردم داشت، به ابزاری برای حذف بدل کرد. او در مقابل اعتراضات به نظارت استصوابی گفته بود: «بعضی بی‌خود ایراد می‌کنند. بخشی از این حق‌الناس، همین حق رأی شورای نگهبان است؛ همین حق نظارت استصوابی و مؤثر شورای نگهبان است؛ این جزو حق‌الناس است، این را باید رعایت کرد، این را باید حفظ کرد.» این پارادوکس آشکار، یعنی تبدیل حق مردم به حق حذف مردم، جوهره استبدادی بود که سرانجام در برابر اراده ملت فروپاشید.
 
از نافرمانی مدنی تا فروپاشی ساختار استبداد
عصر جدید ایران، محصول یک انفجار ناگهانی نیست، بلکه نتیجه سال‌ها مقاومت مدنی و آگاهی فزاینده‌ای است که از دی‌ماه ۱۳۹۶ به شکلی نوین در رگ‌های جامعه جاری شد. در آن سال‌ها، مردم با شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا»، پایان بازی‌های سیاسی درون‌سیستمی را اعلام کردند. این شعار، نه یک هیجان زودگذر، بلکه یک تصمیم راهبردی بود که در انتخابات‌های متوالی با نرخ مشارکت پایین خود را نشان داد. «نه گفتن حداقل ۶۰ درصد از واجدان شرایط حق رای به سازوکار انتخاباتی جمهوری ‌اسلامی، رویداد سیاسی مهمی است که ناظران و بازیگران سیاسی ایران را شگفت‌زده کرد.» این امتناع گسترده، پیامی روشن به هسته سخت قدرت بود که دیگر هیچ مشروعیتی در میان اکثریت جامعه ندارد. مردم دریافتند که «تفاوت روسای جمهور و اکثریت مجلس در حدی نیست که گشایش پایدار ایجاد کند و بر عکس در درازمدت ساخت مطلقه و واپسگرای قدرت را تقویت کرده و جامعه را ضعیف می‌کند.» این درک عمیق، جامعه را به سمتی برد که کنشگری را نه در پای صندوق‌های رأی مهندسی‌شده، بلکه در خیابان و در قالب مقاومت مدنی جستجو کند تا لحظه‌ای دیماه خونین سال 1404 رخ داد و مردم بار دیگر اراده خود برای تغییر سیستم را به رخ کشیدند.

استیصال قدرت و ابتذال در کلام حاکمان
در ماه‌های اخیر، رژیم به مرحله‌ای از استیصال رسیده است که در آن حتی با دشمن دیرین خود یعنی آمریکا توافق می‌کند و دستگاه‌های سرکوب نیز کارایی خود را از دست داده‌اند. «بحران کارآمدی نظام جمهوری اسلامی نه فقط در فرار مغزها یا جمعیت ده‌ها میلیونی زیر خط فقر یا بیکاری دو رقمی یا خروج ارز از کشور بلکه در ناتوانی آن در سرکوب معترضان نیز آشکار می‌شود.» مقامات امنیتی که عادت داشتند با ارعاب و شکنجه، هر صدایی را در نطفه خفه کنند، با نسلی مواجه شدند که ترس را پشت سر گذاشته بود. عصبانیت و پرخاشگری رهبران نظام در سخنرانی‌های پایانی‌شان پیش از ترور شدن توسط آمریکا و اسرائیل، گواهی بر این استیصال است. علی خامنه‌ای در یکی از تلاش‌های خود برای حفظ هیمنه پوشالی‌اش، مخالفان را «بی‌ریشه» و «کف روی آب» خوانده بود: «كسانی كه در مقابل ملت قرار گرفته اند، بی‌ریشه هستند. … دشمنان ملت ایران و نظام اسلامی همچون كف روی آب هستند كه از بین خواهند رفت.» اما واقعیت میدان نشان داد که آنچه بی‌ریشه بود، ساختار استبدادی بود که با تکیه بر رانت و سرکوب زنده مانده بود، نه ملتی که ریشه در اعماق تاریخ و آرزوی آزادی داشت.

سقوط اخلاقی و پایان عصر «فصل‌الخطاب»
ادبیات سخیف و تهدیدآمیز مقامات جمهوری اسلامی در روزهای پایانی، پرده از ابتذال فرهنگی حاکمیتی برداشت که مدعی معنویت بود. در میان تلاطم‌های سیاسی سال‌های اخیر، بخشی از نیروهای درون حاکمیت که خود را پاسداران اصول رادیکال نظام می‌دانستند، در موضوع توافقات هسته‌ای چنان در برابر هسته سخت قدرت صف‌آرایی کردند که شکاف‌های درونی استبداد را بیش از پیش عیان ساخت. این جریان که توافق را «ترکمانچای جدید» و مایه تحقیر نظام می‌نامید، با زبانی تند حتی شخص رهبری را در موقعیت تناقض قرار داد. مجتبی خامنه‌ای که مشخص نیست وجود خارجی دارد یا نه در اخیرا بیانیه خود به نحوی صحبت کرده بود که قصد دارد مانند پدرش همه چیز را به گردن دیگران بیندازد و از مسئولیت شانه خالی کند و این خود باعث فصل جدیدی از تقابل میان حامیان حکومت شده است.
این رویارویی نشان داد که حتی وفادارترین مهره‌ها نیز هنگامی که منافع یا ایدئولوژی‌های متصلب خود را در خطر می‌بینند، علیه ساختار «فصل‌الخطابی» طغیان می‌کنند. این تشتت درونی میان رانت‌خواران و دلواپسان، در کنار فشار بی‌امان اراده مردم، ثابت کرد که نظام خودکامه حتی در حفظ انسجام نیروهای خودی نیز به بن‌بست رسیده است و این درگیری‌های داخلی، تنها روند فروپاشی ساختاری را تسریع کرد که دیگر نه در میان مردم ریشه‌ای داشت و نه در میان کارگزارانش وحدتی.اشتباهات بزرگ و تصمیم‌گیری‌های خلق‌الساعه، مانند امضای تفاهم با آمریکا، نه تنها کمکی به بقای رژیم نکرد، بلکه روند قدسیت‌زدایی از مقام رهبری را تسریع بخشید. مردم ایران با عبور از این نمایش‌ها، ثابت کردند که دیگر فریب پروپاگاندای حکومتی را نمی‌خورند.


احیای آرمان‌های اصیل و نفی خودکامگی
پیروزی اراده مردم در این عصر جدید، بازگشتی است به آرمان‌های اصیل آزادی‌خواهانه که در طول تاریخ معاصر ایران بارها سرکوب شده بود. در جریان انقلاب ۵۷، شعار «جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامان هرگز» بیانگر تضادی بنیادین بود که بعدها توسط حاکمان نادیده گرفته شد. «بر بنیاد این شعار کلیدی، نوعی تضاد و تعارض آشتی نپذیر برقرار می شد میان جمهوری اسلامی از یک سو و نظام استبدادی و دیکتاتوری یا حکومت خود کامان از سوی دیگر.» اما جمهوری اسلامی با حذف تدریجی معنای «جمهوریت» و تقویت «ولایت مطلقه»، عملاً به بازتولید استبداد فردی پرداخت. آنچه امروز در ایران رخ داده، احیای همان «هرگز» بزرگی است که در برابر خودکامگی گفته شده بود. مردم ایران اکنون دریافته‌اند که هیچ عنوانی، حتی اگر مقدس باشد، نباید پوششی برای حکومت خودسرانه یک فرد یا گروه باشد.

بازگشت مفاهیم به آغوش ملت
نکته کلیدی در تحلیل وضعیت کنونی، درک این واقعیت است که فروپاشی رژیم ، تنها یک فروپاشی سیاسی نبود، بلکه یک فروپاشی معنایی بود. مفاهیمی که خامنه‌ای سعی داشت به انحصار خود درآورد، اکنون به آغوش جامعه بازگشته‌اند. او حق داشت مفاهیم را به کار ببرد، اما حق نداشت معنای آن‌ها را برای همگان تعیین کند. آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یک شخص حق دارد مفهوم‌سازی کرده و مفاهیم را به معنای خاصی به کار برد. اما به عنوان رهبر سیاسی، تک تک این مفاهیم، هزینه‌های سنگین بلند مدتی برای ایران و ایرانیان داشته است. از «اسلامی کردن علوم انسانی» که حاصلی جز اتلاف بودجه و حذف نخبگان نداشت، تا «افسانه خواندن هولوکاست» که هزینه‌های بین‌المللی سنگینی بر دوش ملت گذاشت؛ همگی نشانه‌هایی از یک ذهنیت خودکامه بودند که جهان را از دریچه توهمات خود می‌دید. امروز، پایان این توهمات، آغاز عصر واقع‌گرایی و حاکمیت خرد جمعی در ایران است.

پیروزی قدرت بی‌قدرتان
باید بر این حقیقت پای فشرد که عصر جدید ایران، عصری است که در آن «قدرت بی‌قدرتان» به قدرت رسمی بدل شده است. این پیروزی، مدیون ایستادگی کسانی است که در برابر سرکوب، شکنجه و اعدام خم به ابرو نیاوردند و با استمرار مقاومت مدنی، موازنه قوا را به نفع جامعه تغییر دادند. «موازنه قوای اجتماعی در سال‌های اخیر به نفع مدافعان تغییرات ساختاری در برابر جناح‌های نظام تقویت شده است.» مرگ خامنه‌ای در این میان، تنها نقطه پایانی بر یک ساختار فرسوده بود، اما آنچه ایران را به جلو می‌راند، روح جمعی و وحدت ملی است که در رد خودکامگی حاصل شده است. ایران امروز، دیگر نه رعیت یک حاکم، بلکه ملتی متشکل از شهروندان آزاد است که سرنوشت خود را با دستان خویش رقم می‌زنند. این عصر جدید، عصر پیروزی اراده‌ای است که ثابت کرد هیچ دیکتاتوری، هرچقدر هم مسلح به ابزارهای سرکوب و تزویر باشد، نمی‌تواند در برابر طوفان بیداری یک ملت دوام بیاورد. تأکید بر این اراده، تضمین‌کننده آن است که ایران دیگر هرگز به تاریکی استبداد باز نخواهد گشت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن